جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3670- تاریخ : 1395/04/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)

 طنز 

خنده هاي بلند

به انتخاب مهدي طوسي

دوستم ميپرسه تو هم مثل من به طبيعت و دريا و گل و چيزاي رمانتيک علاقه داري؟

پ نه پ من فقط به زباله دوني و آشغال و توالت عمومي و چيزاي چندش آور علاقه دارم!!!!

*

مامان و بابام موقع جابه جا کردن مبل يکدفعه ولش کردند رو پام اشکم در اومده، تازه مي پرسن دردت اومد؟

پ نه پ از اينکه مي بينم رابطه شما دوتا انقدر خوبه و با هم همکاري مي کنيد، دارم اشک شوق مي ريزم!!!

*

لپ تاپم رو بردم نمايندگيش، مي گم ضربه خورده کار نمي کنه، يارو ميگه ضربه فيزيکي؟!!

پ نه پ ، يکم بي محلي کردم، ضربه روحي خورده.

دارم کمرمو با نبش ديوار مي خارونم برادرم ميگه کمرت مي خاره ؟

ميگم پ نه پ دارم علامت گذاري مي کنم واسه خرس ها راهو گم نکنن!!

*

دارم چايي مي خورم داغ بود سوختم داداشم مي پرسه سوختي؟

مي گم پ نه پ رفتم مرحله بعد!!!

*

رفتم ساعت سازي به يارو مي گم ساعتم کار نمي کنه، ميپرسه يعني درستش کنم؟

پ نه پ باهاش صحبت کن سر عقل بياد بره سر کار!!!

*

تو فرودگاه دارم با رفيقم حرف ميزنم يارو داره رد ميشه ميپرسه: شما ايراني هستين؟

مي گم: پ نه پ ما چيني هستيم فقط روي ما فارسي ساز نصب کردن!!!

*

رفتم دکتر از منشيه مي پرسم دکتر هست؟ ميگه بله مي خواييد بريد پيششون؟

پ نه پ اومدم ببينم اگه اين وقت شب هنوز تو مطبند، تلاش شبانه روزيشون رو سرمشق زندگيم قرار بدم و برم!

*

گوشي موبايلم تو دستم بود .

دوستم ميگه :اين گوشيته؟

ميگم:پ نه پ کنترل تلوزيونمونه گرفتم تو دسم جايي تلويزيون ديدم روشن كنم!

*

رفتم پيش يك دکتر 90 ساله به من ميگه: مريضي؟ ميگم: پ نه پ اومدم خاطرات جنگ جهاني رو با هم مرور کنيم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون