جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3473- تاریخ : 1394/08/04 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

 طنز 

تماس از شما رد تمامس از ما!

مهدي طوسي

زنگ در خانه!

سلام تلفنچي جان! راستش من مدتي است که با خودم فکر مي کنم که به شما زنگ بزنم يا نه. حقيقتش اين است که اعتماد ندارم که اگر من به شما زنگ بزنم شما براي حفظ من ضد زنگ مي زنيد يا نه! اما از جايي که بايد اين مشکل را با شما در ميان بگذارم به اين نتيجه رسيدم که زنگ بزنم.

راستش ما يک در آهني بسيار گران قيمت خريديم. البته براي تهيه پول کافي براي خريد در يک وام کلان هم گرفتيم آن هم به چه سختي و به چه مکافات. الان که در را نصب کرديم در زنگ زده. هر چقدر هم که با فروشنده تماس مي گيريم که بيايد و تکليف زنگ در را مشخص کند مي گويد:

- زنگ در به من ربطي ندارد بايد برويد از الکتريکي يک زنگ بخريد و بگوييد براي تان نصب کند!

هي به ايشان مي گوييم که بابا منظور ما از زنگ، زنگ خانه نيست بلکه زنگ در خانه است! اما او متوجه نمي شود.

الان هم تصميم گرفتم که به شما زنگ بزنم و بگويم براي زنگ در خانه مان بايد چه کار کنيم. شما لطف کنيد و يک تماسي با مسوول مربوطه بگيريد و از او بخواهيد که يک فکري براي زنگ در خانه ما بکند وگرنه که ما پول مان مي رود هوا!

**

براي گل کاشتن

اين فوتبالي ها هم ديگر شورش را در آورده اند. هر قدر هم که به آنها مي گوييم به جاي شوري در آوردن بهتر است که ترشي اش را در بياورند اما توي کت شان نمي رود. البته اين را که شوخي کردم. ولي بهتر نيست که اين فوتباليست هايي که توان گل زدن را ندارند را ببريم توي باغي جايي که گل بکارند و اين جوري تمرين گل زدن بکنند؟!

آقاي تلفنچي اين فوتباليست ها به طور کل توان اين را که گل بزنند ندارند شما هم در بازي هاي مستقيم و غير مستقيم مي بينيد که نه تنها اين ها گل نمي زنند بلکه جلوي گل زدن ساير هم تيمي هاي شان را نيز مي گيرند و اين خيلي درست نيست که اين ها اين جوري بازي مي کنند. هم توي زمين و هم روي اعصاب ما تماشاگران!

علت تماس من با شما اين است که شما از مديران بخواهيد که اگر بازيکن شان توان گل زدن ندارد بيايد توي باغ ما تا با او قرارداد ببنديم براي گل کاشتن!

**

ستون ها را برداريد!

اين ستون هاي چراغ برق را هر جوري شده از توي محل ما جمع کنيد. باور کنيد آقاي تلفنچي من دارم حقيقت را مي گويم. هر کاري مي کنم که سرم به اين ستون نخورد نمي شود که نمي شود. اگر براي تان امکان دارد کاري بکنيد که مسوولان مربوطه ستون هاي توي کوچه ي ما را برداريد تا بتوانيم موقع راه رفتن با خيال راحت قدم برداريم و جوري نباشد که هر لحظه سرمان بخورد به ستون چراغ برق!

من به عنوان نماينده همسايه هاي اين محل که مثل من سرشان مي خورد به ستون چراغ برق از شما خواهش مي کنم که به مسوولان بگوييد ما برق نمي خواهيم فقط بيايند و ستون ها را برداند!

**

کفاشيان

سلام. من يک مشکل دارم. دو تا مشکل هم ندارم. مشکل من اين است که هر کار مي کنم که اين آقاي کفاشيان به من وقت بدهد تا بروم به او بگويم که استعداد من از ايشان در زمينه فدراسيون داري خيلي بيشتر است اما ايشان همين وقت را به من نمي دهد!

من مي دانم که حتي اگر ايشان اين وقت را هم به من بدهند باز يک مشکل بزرگ به وجود مي آيد و آن هم اين است که ايشان به حرف هاي من خواهند خنديد!

در هر صورت من از شما خواهش مي کنم که اين مشکل من را حل کنيد تا هم کفاشيان را ببينم. هم ايشان قبول کنند که من از ايشان بهترم و هم وقتي حرف من را شنيدند نزنند زير خنده!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون