جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3427- تاریخ : 1394/06/09 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(دوشنبه)

 خلاصه رمان
  "آناکارنينا"؛ رمان اجتماعي تولستوي 

 
اوبلانسکي با زنش دالي دعوايش مي شود . دالي نامه عاشقانه ابلانسکي به معلمه فرانسوي را پيدا کرده است .

آنا کارنينا ، خواهر اوبلانسکي از پترزبورگ به مسکو مي آيد و دالي را با اوبلانسکي آشتي مي دهد .

کيتي ، خواهر دالي ، دو خواستگار دارد يکي ورانسکي و يکي له وين .

کيتي و دالي از خانواده شجرباتسکي ها هستند . دالي شش تا بچه دارد .

آنا کارنينا ، همسر کاره نين است و يک پسر بچه هشت ساله دارد که خيلي او را دوست دارد .

کل داستان در خانواده هاي اشرافي اتفاق مي افتد . خانواده ها براي خودشان ، چند تا خدمتکار و آشپز و معلم و دربان دارند . هر چند وقت يکبار مهماني هاي بزرگ در تالار که همراه با غذاهاي متنوع است ترتيب مي دهند . بچه هايشان را هم مي دهند دايه شير مي دهد .

داستان بيشتر خانوادگي است و حول و حوش ازدواج دور مي زند .

تولستوي ، نويسنده داستان ، با نثري غير مبتذل ، زيبايي جادويي آنا کارنينا را به قدرتي تمام به خواننده القا مي کند . کيتي پس از آنا ، دومين زن اشرافي در داستان تولستوي است . لوانسکي هم مردي خوش قيافه و آداب دان است . له وين يک شخصيت بدوي و روستايي و غير اجتماعي دارد . کاره نين مردي غير ظريف و نا زيبا است .

آنا پيش عمه اش بزرگ مي شود و عمه آنا که ثروتمند بوده ، کاره نين را با آنا آشنا مي کند و طوري ترتيب کار را مي دهد که کاره نين مجبور شود با آنا ازدواج کند . بعدها کاره نين تا حدي به آنا دلبسته مي شود اما آنا هيچ وقت از کاره نين خوشش نمي آيد .

کاره نين ، يک دولتمرد بزرگ است و بيست سال از آنا کارنينا بزرگتر است و شخصيت بي احساسي دارد .

له وين از روستا براي خواستگاري کيتي مي آيد اما کيتي به خاطر ورانسکي به لوين جواب رد مي دهد و له وين به روستا برمي گردد .

له وين دو برادر دارد ، کازني شف که روشنفکر و نويسنده است و نيکولا که خوشگذران است و سل مي گيرد و مي ميرد و مرگ او باعث مي شود که له وين بيشتر به موضوع مرگ و زندگي بيانديشد .

ورانسکي ، در مجلس ميهماني مسکو ، به جاي کيتي ، با آنا کارنينا غذا مي خورد و کيتي ، نگاه عاطفي آن دو به همديگر را مي بيند .

کيتي از آن به بعد ، سخت بيمار مي شود .

روابط ورانسکي با آنا کارنينا در شهر پترزبورگ همه گير مي شود و همه متوجه مي شوند .

آنا پيش کاره نين ، به عشق خود به ورانسکي اعتراف مي کند .

کاره نين اقدام به طلاق آنا مي کند و آنا از ورانسکي صاحب دختري مي شود.

دربيماري سخت آنا سر زا ، کاره نين دلش به رحم مي آيد و آنا و ورانسکي را مي بخشد .

آنا و ورانسکي با دخترشان ، پترزبورگ را ترک مي کنند و کاره نين را با پسر هشت ساله ترک مي کنند .

آنا يکبار مخفيانه مي آيد و پسر هشت ساله اش را مي بيند و پس از آن پسرش سخت بيمار مي شود و بعد سعي مي کند که مادرش را فراموش کند .

کيتي با له وين ازوداج مي کند و خوشبخت مي شود .

آنا کارنينا کم کم مي پندارد که عشق ورانسکي به او ، سرد شده و دايما با او مشاجره مي کند .

بدنبال يک مشاجره ، آنا که به علت طرد شدن در اجتماع و نيز دوري از پسر هشت ساله اش و خطر از دست دادن عشق ورانسکي دچار مشکل روحي شده خودش را به زير قطار مي اندازد و خود کشي مي کند .

بدنبال خودکشي آنا ، لوانسکي سخت بيمار و رواني مي شود و پس از چند ماه تصميم مي گيرد که به جنگ برود تا خودش را فدا کند .

له وين در پايان داستان ، فلسفه را رها
مي کند و با حرف يک دهاتي ، تغيير مسير فکري مي دهد .


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون