جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3402- تاریخ : 1394/05/10 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(شنبه)

 خبر ادبي 

سياوش جمادي:

نشاني از مردم در ادبيات نمي‌بينيم

سياووش جمادي گفت: شادي منعکس شده در اشعار و تاريخ، نماينده شادي در بطن مردم نيست؛ زيرا متني که در اختيار داريم از زبان آنها نيست و نشاني از وجود مردم در ادبيات نمي‌بينيم.

اين مترجم فلسفه و پژوهشگر فرهنگ، هنر و فلسفه در گفت‌و‌گو با ايسنا، درباره شادي در ادبيات گفت: در ادبيات کلاسيک ايران تا زمان سنايي و ابو‌سعيد ابوالخير، وقتي که سخن از شراب و گل و طبيعت به ميان مي‌آيد، مقصود همان شراب، گل و طبيعت است. در سبک خراساني شاعران بارها به صراحت گفته‌اند که اشعارشان متأثر از مغلق‌سرايان عرب دورانِ معروف به دوران جاهلي و خمريه سرا بوده‌ است. در اين سبک رويکرد بيشتر رويکرد جهاني است و کمتر به فضاي متافيزيکي پرداخته مي‌شود.

جمادي‌ افزود: براي مثال در شعر منوچهري، گياهان، گل، سبزه، صحرا و مجالس نوش‌خواري واقعي هستند. خود منوچهري هيچ وقت ادعا نکرده است که مقصودش از نمادهاي استفاده شده در شعرش چيز ديگري است، به اين حالت «وضع اول» يا «دلالت اول» مي‌گويند. تقريبا همزمان با سنايي کم‌کم اين حالت تغيير کرد و دقيقا مشخص نيست که چه عاملي باعث شد جامعه بسته‌تر شده و تعصب ديني و سخت‌گيري‌ها بيشتر شود. اشعار از اين پس باز با نمادهاي چشم و زلف يار و دلدار سروده مي‌شد، اما با نگاهي ديگر.

او اظهار کرد: شادي منعکس شده در اشعار و تاريخ نماينده شادي در بطن مردم نيست، زيرا متني که در اختيار داريم از زبان مردم نيست و نشاني از وجود مردم در ادبيات نمي‌بينيم. در قرون وسطي مناسبات فرهنگي، اجتماعي و... تغيير کرد، در حاليکه تا پيش از آن مناسبات رعيت- پادشاهي مانند ادبيات مصر و عرب نيز چنين است، اما در اين دوران نشانه‌اي از مردم در حکومت نيست. در واقع در اين دوره مردم صاحب حق نيستند. براي جامعه‌ي آن روز، تنها راه شادي، شادي دنيوي بود، اما پس از آن نمادها و واژه‌هاي شادي به چيزي فراتر ارجاع داده شد. به عنوان مثال به جاي استفاده از واژه پادشاه، از "ظل‌الله" استفاده کردند.

اين منتقد ادبي تصريح کرد: براي مثال حافظ براي فرار از سانسور زمانِ "امير مبارز‌الدين" که مردم به آن محتسب مي‌گفتند، از واژه‌ها به دو مفهوم استفاده مي‌کرد. در اين زمان، موسيقي و هنر که بايد روي متعالي انسان را نشان بدهند، کمابيش ممنوع يا مکروه بودند. عرفان، انسان کامل به وجود مي‌آورد. تصوير شعرِ عرفاني از آدمي، تصوير از شخصي است که هيچ اشتباهي نمي‌کند. در اين عرصه، آثار تاويلي مي‌شوند.

اين پژوهشگر ادامه داد: در سده‌ي ششم، شهاب‌الدين سهروردي در کتاب «شرح گلشن راز»، نمادها را صورت‌بندي مي‌کند، اما معادل همه نمادها وجود ندارد. به عنوان مثال حافظ در شعري مي‌گويد: «زلف آشفته و خُوي کرده و خندان لب و مست...» اين بيت کاملا تصويري دنيوي دارد و تمام نمادها معادل‌سازي نشده‌اند.

جمادي با بيان اينکه بعد از فتواي غزالي مبني بر تکفير فلاسفه، حمله مغول‌ها به ايران و غيره چند قرن مشکلات باعث شد شاعران شادي را در جاي ديگري جست‌وجو کنند، اما حافظ اين‌طور نيست، گفت: از اين پس موسيقي، هنر، شعر و ادبيات رنگ عرفاني مي‌گيرد و غم در اين دوره غم کسي نيست که غمخوار جهان باشد. ابن‌سينا به عنوان يکي از براهيني‌ترين‌ها در مقامات عارفين و همچنين رساله «حي‌ بن‌ يقظان» و «رساله‌الطير» او بهترين نمونه‌ها براي اين اتفاق است. به عنوان مثال ابن سينا در «رساله‌الطير»، انسان را مثل خارپشت در خود فرورفته مي‌داند که از خلق بريده و سر به گريبان برده و به نفس خويش مي‌انديشد و از نفس حيواني خود فاصله گرفته و به سمت مبدأيي فرا جهاني و فرا زماني حرکت مي‌کند.

اين مترجم فلسفه اظهار کرد: ابن‌سينا نفس را مجزا از جهان مي‌داند، اما روان‌شناسي و فلسفه‌ي امروز اين نظر را قبول ندارد. ابن سينا و عين‌القضات معتقدند نفس و فطرت، الهي هستند. روانشناسان معتقدند که نفس و روان از جهان مجزا نيست و سيّال در ارتباط با جان و غيره شکل مي‌گيرد.

او گفت: انسانِ عارف، غمگينِ هجران است اما اين هجران و غم، غمِ نبود انسان، جامعه‌ي مطلوب براي زندگي زميني و... نيست؛ بلکه غم فرد براي خودش است. غمي که وراي زمين و زمان است. عارف دوستاني دارد که هميشه تک‌روي مي‌کنند.

حافظ در شعري مي‌گويد «به باغ تازه کن آيين دين زردشتي، کنون که لاله برافروخت آتش نمرود»، او در اين شعر شاديِ خود را در کيشِ ديگري مي‌جويد، البته به اين معنا نيست که حافظ قصد زرتشتي شدن داشته باشد. اما از مراسم - که احتمالا چهارشنبه سوري منظورش بوده - به کيش ديگر شادي کرده است.

جمادي در بخش ديگري از اين گفت‌وگو، به شادي و شادماني ايرانيان باستان اشاره کرد و گفت: در زمان ساسانيان براي هر روز يک نغمه و موسيقي داشته‌ايم؛ اما اکنون چيزي از آن نمانده است. به‌گونه‌اي‌ که در نظم‌هاي حاصل از آن در شادترين دستگاه موسيقي که ماهور است باز غم نهفته است و اين جهان را به شکل زندان تاريک مي‌بيند. به عنوان مثال «بشنو از ني» در آغاز مثنوي مولانا ميل به برگشت دارد و از مردم و دنيا گريزان است.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون