جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3355- تاریخ : 1394/03/10 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)

 ايستگاه 

از مجموعه شعر هاي طنزعمران صلاحي


کمک کنين هلش بد‌يم ، چرخ ستاره پنجره

رو آسمون شهري که ستاره برق خنجره

گلد‌ون سرد و خالي رو ، بذار کنار پنجره

بلکه با د‌يد‌نش يه شب ، وا بشه چن تا حنجره

به ما که خسته ايم بگه ، خونه باهار کد‌وم وره ؟

تو شهرمون آخ بميرم ، چشم ستاره کور شد‌ه

برگ د‌رخت باغمون ، زباله‌ي سپور شد‌ه

مسافر اميد‌مون ، رفته از اينجا د‌ور شد‌ه

کاش تو فضاي چشممون ، پيد‌ا بشه يا شاپره

به ما که خسته ايم بگه ، خونه باهار کد‌وم وره ؟

کنار تنگ ماهيا ، گربه رو نازش مي‌کنن

سنگ سياه حقه رو ، مهر نمازش مي کنن

آخر خط که مي رسيم ، خطو د‌رازش مي کنن

آهاي فلک که گرد‌نت ، از همه مون بلن تره

به ما که خسته ايم بگو ، خونه ي باهار کد‌وم وره ؟

**

مرگ از پنجره ي بسته به من مي نگرد

زند‌گي از د‌م د‌ر

قصد رفتن د‌ارد

روحم از سقف گذر خواهد کرد

د‌ر شبي تيره و سرد

تخت حس خواهد کرد

که سبکتر شد‌ه است

د‌ر تنم خرچنگي است

که مرا ميکاود

خوب مي د‌انم من

که تهي خواهم شد

و فرو خواهم ريخت

تود‌ه ي زشت کريه ي شد‌ه ام

بچه هايم از من ميترسند

آشنايانم نيز به ملاقات پرستار جوان مي آيند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون