جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3350- تاریخ : 1394/03/04 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

 ايستگاه 

بدرقه با سررسيد سال جديد!

در سنه‌1349 خورشيدي خراساني در ماه ارديبهشت عنبرسرشت در مشهد مقدس، به زيور تولد آراسته شد. اولين داستان طنزش در 13سالگي در کيهان بچه‌ها چاپيده شد و اولين شعر طنزش نيز در سال‌69 در هفته‌نامه گل?آقا که هر چيزي را چاپ نمي‌کرد؛ مگر چطور شود! قند‌پهلو را دوست داشته و دارم. چه قسمت اول آن را که به آن دعوت شدم و نتوانستم در آن شرکت کنم. چه قسمت دوم آن را که با حضورم تجربه‌ها و خاطرات تلخ و شيريني را برايم رقم زد و چه بخش نوروزي آن?که به عنوان نويسنده در کنار گروه نگارش، اين افتخار نصيبم شد. قند‌پهلو پديده‌ طنز سيما در سال گذشته بود. اين اظهارنظر بنده نيست؛ بلکه عبارتي است که بارها و بارها در رسانه‌هاي مختلف تکرار شده و دليل آن هم استقبال بي‌نظير مردم از آن است. جسارتي نو که فقط و فقط از عهده رضا رفيع برمي‌آمد. مرد خستگي‌ناپذير طنز امروز ايران که در هيچ حوزه‌اي اعم از مطبوعات، صدا و سيما، جشنواره‌ها، جلسات مردمي و.... آرام و قرار ندارد. رضا‌رفيع اينجا، رضا‌رفيع اونجا، رضا‌رفيع همه جا! کافي است دستت را دراز کني تا‌...!

چند روز پيش براي نقد کردن چکي به بانک رفته بودم. چندروز پيش که مي‌گويم؛ يعني پس از گذشت حدود دو ماه از پخش برنامه‌اي که من در آن حضور داشتم. شخص مسئول اين کار، براي صحت مشخصات پشت چک‌، گواهي‌نامه را طبق قانون کافي نمي‌دانست و کارت ملي مي‌خواست که همراهم نبود. خواهش و التماس و من بميرم، تو بميري هم فايده‌اي نداشت! پس از چند لحظه وقتي که سرش را بلند کرد تا برايم دليل و برهان بياورد، تا مرا ديد، گفت: چهره‌ شما خيلي برايم آشناست. فکر مي‌کنم در يکي از مسابقات ورزشي تلويزيون، شما را ديده‌ام! قوي‌ترين مردان ايران نبود؟ خيلي سعي کردم جلوي خنده‌ام را بگيرم و وقتي برايش توضيح دادم که مرا در کدام برنامه ديده، کلي ذوق زده شد و گفت نيازي به کارت ملي نيست آقاي رحماني! بعد هم کلي از قندپهلو تعريف کرد و دست آخر هم با يک سررسيد سال جديد بدرقه‌مان کرد!

نمونه‌هايي از اشعارم در قندپهلو:

دوش با وانت سوي ميخانه آمد پير ما

گفت بنگر جاي مي ديشب چه آمد گير ما‌؟

جاي جامي داد ديواني ز جامي ساقي‌ام

ما که خوانديمش ولي آخر درآمد پير ما

شعر مربوط به آلودگي هوا:

گرچه غمگين زيستم يک عمر، روحم شاد رفت

روح من يک‌باره گرديد از قفس آزاد‌، رفت

وقت رفتن گفت با تک سرفه‌هايش زير لب

دودمان ما همه با دودمان بر باد رفت‌!

مجيد رحماني‌صانع


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون