جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3332- تاریخ : 1394/02/13 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)

 خبر ادبي 

نا به ساماني ادبيات و نشر

يک شاعر مي‌گويد: آدم از وضعيت شعر امروز ايران سرسام مي‌گيرد.

مزدک پنجه‌اي در يادداشت ارسالي‌اش به ايسنا با عنوان «آدم اين‌جا سرسام مي‌گيرد؛ يادداشتي پيرامون وضعيت شعر امروز ايران» نوشته است: باور کنيد شعر امروز ايران حکايت آن کودک بازيگوشي را دارد که تب شديد دارد اما همچنان ميل به بازيگوشي از سرش نمي‌افتد. اين بازيگوشي تا کجا ادامه خواهد داشت؟ ديگر چقدر توان و توش برايش باقي مانده است؟ تا چه زماني تاب مقاومت در برابر اين بيماري وجود دارد؟ دليل اين بيماري چيست؟ آيا نياز به غربال‌گري احساس نمي‌شود؟

حال ادبيات و حالاي ادبيات خوب نيست. اين روزها آن‌قدر شعر بد از سوي شبه شاعران منتشر مي‌شود و آن‌قدر ناشران بر طبل شيوع اين بيماري کوبيده‌اند که نمي‌توان لب به اعتراض گشود چرا که مدعي هستند دارند براي رونق بازار شعر تلاش مي‌کنند اما تو گويي که آب در هاون مي‌کوبند. نتيجه اين همه تلاش چه بوده است؟

هيچ مرزبندي‌اي وجود ندارد. عده‌اي يک‌شبه اتيکت شاعر را بر کت و شلوار خود نصب کرده‌اند و در مجامع ادبي و صفحات اجتماعي يار و ياور مي‌گيرند و به تعبيري نوچه‌پروري مي‌کنند. دوستي مي‌گفت در نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران اين‌قدر انتشاراتي‌هاي متخصص شعر از همين شبه شاعران، کتاب چاپ کرده‌اند که چهره‌هاي مطرح چند دهه اخير ادبيات وقتي به فلان غرفه مراجعه مي‌کردند در انبوه خيل عاشقان اين شبه شاعران گم مي‌شدند، گويي آن روزگاران که حضور اين برندهاي ادبي گرمابخش صفحات ادبي مطبوعات پايتخت و خبرگزاري‌ها و حتي نمايشگاه کتاب بوده، رفته رفته به سرما و کسادي گراييده و مخاطبان خود را از دست داده‌اند که همين مهم نيز نياز به واکاوي و آسيب‌شناسي دارد؛ چرا که بخشي از ناپايداري ادبيات و بيماري مذکور نشأت‌گرفته از عوام‌گرايي آن‌ها و توليدات نازل‌شان مي‌تواند باشد. همان‌ها که گويي ماشين سري‌دوزي شعر در کارگاه خود دارند و از آب گل‌آلود ادبيات به واسطه عدم حضور منتقدين موثر و عدم وجود فضاي نقد، هزار ماهي مرده به مخاطب شعر به عنوان صيد روز عرضه مي‌کنند و با رفتارهاي عوام‌فريبانه، زيبايي‌شناسي مخاطب را تنزل بخشيده‌اند، به گونه‌اي که ديگر هيچ مرزي بين شعر و جملات قصار وجود ندارد.

البته اين همه ماجرا نيست چرا که در اين بلبشو عده‌اي از شاعران تازه به دوران رسيده نيز نقش بسزايي دارند؛ چهره‌هايي که بعضا شاگردان همان برندهاي ادبي به شمار مي‌آيند و با توسل به جمعيت لايکي‌ها در فضاي مجازي توانسته‌اند عقل و هوش مخاطب را با عکس‌ها و جملات قصار بربايند.

در اين ميان نقش مافياي چاپ مطبوعات و انتشاراتي‌ها را نبايد فراموش کرد، انتشاراتي‌هايي که در سال نزديک 200 کتاب شعر منتشر مي‌کنند يعني هر که آمد خوش آمد. بدون هيچ‌گونه وجه زيبايي‌شناسي و توجه به کارکردهاي ادبي و خلاقانه. بدون درنظر گرفتن رزومه شاعر و سلسله مراتب رشد او. گاهي به اين فکر مي‌کنم که جامعه ادبي نيازمند مدارس آموزش شعر است، تا سلسله مراتب رشد زيبايي‌شناسي حداقل از اين طريق اندکي ترقي يابد.

در اين ميان نيز به نظر عده‌اي شاعر براي خود "دادزن" اختيار کرده‌اند و مدام سطح نازل زيبايي‌شناسي خود را در بوق و کرنا مي‌کنند. شما بر اين بازار بيمار، محافل وايبري، واتس‌آپي و لايني را نيز بيفزاييد. سرطان جديدي که تکنولوژي به جان ادبيات انداخته است. عده‌اي کارگر و کارمند شعري که از صبح خروس‌خوان، صفحات گوشي موبايل شما را آغشته به شعر مي‌کنند و آن‌قدر تبليغات شعر صورت مي‌گيرد که تبليغ به ضدتبليغ تبديل شده است.

در اين مجال البته قصد نداشتم به صورت موردي به بررسي آسيب‌شناسي وضعيت اخير ادبيات بپردازم؛ صرفا قصد زدن تلنگري بود به اذهان خواب‌آلود و بيمار، چرا که مدت‌هاست مي‌بينم کم‌تر مجموعه شعر معاصري مطرح مي‌شود و مخاطبان حرفه‌اي ادبيات را به واکنش و نوشتار وامي‌دارد. همان‌طور که مي‌بينيد بسياري از روزنامه‌نگاران ادبي نيز بر قلم خود مُهر سکوت زده‌اند و گويي چهره‌هاي اصيل و واقعي ادبيات دم فروبسته‌اند و لجاجتي آن‌ها را در بر گرفته است.

باري، ياد شعري از سعدي عليه الرحمه افتادم که مصداق حال و روز اين روزهاي ادبيات مي‌تواند باشد:

گر تو قرآن بدين نمط خواني

ببري رونق مسلماني

تکلمه: آيا راه را درست پيموده‌ايم؟


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون