جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3315- تاریخ : 1394/01/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)

 نگاهي به زندگي و آثار "پويينگ مانوئل"
 منتخب ادبيات 

 مهدي طوسي

خوان مانوئل پوييگ ديدونه نويسنده آرژانتيني در 28 دسامبر 1932 در شهرک خنرال ويگاس بدنيا آمد. از ده سالگي شروع به آموختن انگليسي کرد تا بتواند فيلم‌هاي آمريکايي را که هر روز بعد ازظهر با مادرش مي‌ديد، بهتر بفهمد. در 1946 پدر و مادرش او را به يک مدرسه‌ي شبانه ‌روزي آمريکايي در بوئنوس آيرس فرستادند. وي پس از اتمام تحصيلات مقدماتي وارد دانشگاه بوئنوس آيرس شد و آنجا بود که ادبيات، روانشناسي و فلسفه نيز جزو مواد مورد علاقه‌اش در آمدند. اما پوييگ بيش از هر چيز مي‌خواست فيلمساز بشود. به همين دليل اغلب آثار او سمت و سويي تصويري و متکي به عنصر گفت و گو پيدا کرده اند. آرزويش اين بوده که کارداني مطرح در عالم سينما باشد، پوئيگ گفته بود:" ...من ادبيات را انتخاب نکردم بلکه ادبيات من را انتخاب کرد،هيچ تصميمي برايش نگرفته بودم و هيچ وقت براي داستان نويسي خيال پردازي نکردم ،تنها خيال بافي ام اين بود که در روزهاي پيري و بعد از کارگرداني چند شاهکار خاطراتم را بنويسم...". سرانجام در سال 1955 موفق شد با گرفتن يک بورس تحصيلي به رم برود و در مدرسه‌ي سينمايي مشهور آنجا – مرکز تجربي سينماتوگرافي – به آموزش فيلم و سينما بپردازد. اما خيلي زود دريافت که مدرسه‌ي سينمايي رفتن چيزي جز اتلاف وقت نيست، پس چمدانش را بست و راهي پاريس و لندن شد، و در اين ميان شروع به نوشتن فيلمنامه کرد. وي در آنجا از طريق تدريس زبان و ظرفشويي امرار معاش مي‌کرد.

پوييگ بعد از آنكه مدتي در اروپا به كسب تجربه پرداخت به قاره‌ي آمريکا برگشت؛ ابتدا به بوئنوس آيرس و بعد به نيويورک، و شروع به نوشتن داستان کرد. نخستين رمان او، به نام "خيانت ريتا هي ورث"، زندگينامه گونه‌اي از سال‌هاي کودکي‌اش در آن شهرک دورافتاده بود كه در 1968 در بوئنوس آيرس چاپ شد. طي بيست سال بعدي، پوييگ در مکزيکو سيتي، بوئنوس آيرس، نيويورک و ريو دو ژانيرو زيست و هفت رمان ديگر نوشت: "تانگوي پر اندوه" (1969)، "ماجراي بوئنوس آيرس" (1973)، "بوسه‌ي زن-عنکبوت" (1976)، "پوبيس آنجليکال" (1979)، "لعنت ابدي بر خواننده‌ اين صفحات" (1980)، "خون عشق کاميافته" (1982) و "شب حاره سر مي‌رسد" (1988).

با اينكه پوييگ بجز در سنين کودکي و نوجواني، به ندرت در آرژانتين زندگي کرده است، اما همه‌ي رمان‌هاي او، به استثناي خون عشق کاميافته، درباره‌ي آرژانتين و يا کشمکش آرژانتيني‌ها با زندگي در تبعيد هستند. رمان "نفرين ابدي بر خواننده اين برگ‌ها" كه به فارسي نيز ترجمه شده است و معروف ترين رمان اوست و برگرفته از يك گفتگوي واقعي به همراه تغييراتي در اسامي و محيط جغرافيايي مي باشد. به دو دليل اين رمان، روايتي پست مدرن است:

1. عدم قطعيت: همه ي اطلاعاتي که خواننده در طي داستان کسب مي کند، نه از طريق اطلاعات قابل اطمينان راوي داناي کل، بلکه از طريق اطلاعاتي که هر کدام از کاراکترها از خودش در اختيار خواننده قرار مي دهد و از راه حدسياتي که هر کدام از کاراکترها در مورد ديگري مي زند، بدست آيد.

2. خرده روايتها: داستان پر از خرده روايت است. اصلا کل داستان را خرده روايتهايي تشکيل مي دهد که از زبان هر کدام در مورد خودشان يا در مورد ديگري نقل مي کنند. لري ادعا مي کند در ويتنام جنگيده است. بعد ادعا مي کند که شوخي کرده است. بعد ماجراي فعاليتهاي سياسي آقاي راميرز مطرح مي شود که اغلب اين ماجراها را لري بنا به اسنادي که ادعا مي کند دارد ، تعريف مي کند و آقاي راميرز مدام منکر آنها مي شود و ... داستان را خرده روايتهايي تاثير گذار و به يادماندني تشکيل مي دهد که فارغ از راست يا دروغ بودنشان ، خواننده را به فکر فرو ميبرد. اغلب خرده روايتها به مسائل انساني از قبيل جنگ ( ويتنام ) و حواشي آن ، تاثير خانواده ( تاثير پدر لري بر لري و تاثير آقاي راميرز بر خانواده اش ) ، تلاش براي دفاع از عقيده ( عضويت در حزب چپ آرژانتين ) و مسائل مهم ديگر مي پردازد.

رمان "نفرين ابدي بر خواننده اين برگ‌ها" در حقيقت مکالمه طولاني بين پيرمردي فراموشكار، افسرده و مريض و جواني که وظيفه به گردش بردن او با ويلچير را بر عهده دارد، مي باشد. پيرمرد مدعي است که چيزي از گذشته به ياد ندارد و سعي مي کند تا مفهوم خانواده و لبخند و هديه و ... را با سوالاتي كه از پسر مي پرسد، تداعي كند. نظير اينکه چه چيز باعث مي شود از هديه دادن لذت برد؟ چرا پسرها پدرها را دوست دارند؟ پيرمرد در حقيقت از انسان هايي حرف مي زند که از گناه هاي ناخواسته به فراموشي روي مي آورند. داستاني به نوعي فلسفي و پيچيده مي نمايد. رمان مثال زدني "نفرين ابدي بر خواننده اين برگ ها" آغازي شگفت انگيز دارد. شايد در عالم ادبيات داستاني به کمتر اثري برخورد کنيم که از عنصر گفت و گو استفاده اي مناسب کرده باشد و به همين دليل مي توان از اثر پوئيگ به عنوان يک اثر ناب در اين زمينه نام برد. آدم هاي آثار پوئيگ با پناه بردن به خيال پردازي از ياس و درماندگي حاصل از موقعيت اسفناک خود مي گريزند و به ياري فرهنگ با بي عدالتي هاي پيرامون خود مقابله مي کنند، پوئيگ در آثارش روايت سوم شخص مالوف را به کناري مي افکند، راوي را حذف مي کند و ازابزارهاي غير ادبي سود مي جويد، رويکردهايي که در کارمورد بحث به اوج خود رسيده اند.

پوييگ در 22 ژوئيه 1990 درگذشت.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون