جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3305- تاریخ : 1393/12/26 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)

 طنـــــــــــز 

کوه بخوريم!

رضا ساکي

ايسنا: امروز همسايه‌مان فيلسوف شده بود. گفت: مهندس به نظرت اين روزهاي آخر سال چه مي‌شود؟ گفتم: از چه نظر؟ گفت: مي‌داني اين روزهاي آخر مثل دقيقه‌هاي آخر فوتبال است. در يک ثانيه ممکن است همه چيز تغيير کند. مثلا رکورد اختلاس جابه‌جا بشود. گفتم: الان رکورد اختلاس الان چقدر است؟ گفت: الان يا الان. لحظه به لحظه ممکن است رکورد جديدي ثبت بشود. راستي مي‌داني سالانه چند پرونده‌ي زمين‌خواري در کشور تشکيل مي‌شود؟ گفتم: هزار تا. گفت: برو بالا. گفتم: چهارهزار تا؟ گفت: 30 هزار پرونده زمين‌خواري. باور مي‌کني؟ گفتم: 30 هزار تا؟ خب بگو مملکت را خوردند. گفت: البته مچ خيلي‌ها را مي‌گيرند ولي برخي در مي‌روند. راستي مي‌داني بسياري از جنگل‌ها و سواحل مازندران را اشخاص قدرتمند محصور کرده‌اند؟ گفتم: قدرتمند؟ از نظر بدني؟ گفت: نه، از نظر قانوني. زمين‌خواري و اختلاس که بازوي کلفت نمي‌خواهد پارتي کلفت مي‌خواهد. اتفاقا اغلب زمين‌خواران و اختلاس‌گران بزرگ، خيلي لاغر و ترکه‌اي هستند. گفت: حالا آخر سالي خودتان را با اين چيزها مشغول نکنيد. افسرده مي‌شويد.حرف که به اينجا همسايه من را کنار کشيد و آرام گفت: ببين مهندس، به نظرت اگر ما هم يه مقداري کوه بخوريم طوري مي‌شود؟ گفتم: از شما بعيد است. گفت: کوهي پهن شده است بيا يه کمي بخوريم. گفتم: شوخي مي‌کنيد. گفت: به جان مهندس به قدر يک ويلا مي‌خوريم. براي قليان آخر هفته با بچه‌ها. گفتم: اذيت نکنيد. گفت: فقط يک هکتار مي‌خوريم. مردم دارند صد هکتار هکتار مي‌خورند. گفتم: واقعا خنديدم. گفت: ما نخوريم ديگران مي‌خورند. گفتم: پناه بر خدا. گفت: يک طوري حرف مي‌زني انگار مي‌خواهم مال مردم را بخورم. بيا تا کوه هست و من هم چند تا فاميل مسوول دارم يک هکتار بخوريم. يکي‌شان هر شب زنگ مي‌زند، مي‌گويد يک کوه برايت کنار گذاشته‌ام بيا بخور. حيف است. از دست‌مان مي‌رود. عاقبت گفتم: فقط يک هکتار؟ گفت: قول مي‌دهم يک هکتار. اسم خودمان را هم مي‌گذاريم حلقه‌ي يک هکتاري.

باقي بقاي‌تان


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گالري
بچه هاي مدرسه
ويژه نامه
كانون