جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3305- تاریخ : 1393/12/26 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)

 مشاهير  

غلامحسين مصاحب، پدر رياضيات جديد در ايران

قسمت سوم

در سال 1324، روزنامه سياسي برق را منتشر كرد و چند مقاله سياسي و اجتماعي و انتقادي در آن نوشت؛ ولي زود از اين كار دست كشيد و به عالم رياضيات باز آمد. مدخل منطق صورت (700 صفحه) را در سال 1334 نوشت كه نخستين كتاب فارسي در اين علم است. چاپ دوم اين كتاب، در سال 1366 منتشر شد. در سال 1339 حكيم عمر خيام به عنوان عالم جبر را منتشر ساخت. مدخل آناليز رياضي (930 صفحه) در سال 1348 منتشر شد و در سالهاي 1350 و 1352 به چاپ دوم و سوم رسيد.

دقت و وسواس دكتر مصاحب را كمتر كسي داشت و او مي خواست اين دقت و وسواس را كه لازمه كارهاي علمي است به ديگران سرايت دهد.

تئوري مقدماتي اعداد كه جلد اول آن در 1395 صفحه در سال 1353، و جلد دوم آن در 1802 صفحه در سال 1358 منتشر شد.

دايره المعارف فارسي

اما كار مهم مصاحب، سرپرستي دايره المعارف فارسي بود. اين نخستين دايره المعارف به فارسي است كه با رعايت معيارهاي علمي و بين‌ المللي تدوين گرديده است. جلد اول (الف- س) و جلد دوم (ش-ل) منتشر شده و جلد سوم آن انشالله در آينده منتشر خواهد شد. در سال 1335 موسسه انتشارات فرانكلين تصميم گرفت دايره المعارف كوچكي، بر مبناي دايره المعارف كوچك كلمبيا به زبان فارسي منتشر نمايد. با اين ويژگي كه مقاله هايي كه در دايره المعارف كوچك كلمبيا به درد فارسي گويان نمي خورد، حذف شود و به جاي آن مقاله هاي مناسب آنان فراهم آيد. براي سرپرستي اين كار، غلامحسين مصاحب را برگزيدند. اما گويا وي اصلا براي اين كار مناسب نبود. او به هيچ روي به اين راه نرفت، بلكه راهي را در پيش گرفت كه كاملا نظام يافته و با معيارهاي علمي سازگار بود. مصاحب، هر چند از دايره المعارفهاي گوناگون سود جست. ولي دايره المعارفي تدارك ديد كه رنگ و بوي ايراني دارد و بر فرهنگ بيگانه، استوار نيست.

مصاحب كارشناسان برجسته هر رشته را گردآورد. در اين كار، دو معاون داشت (احمد آرام و محمود مصاحب) هيئت تحريريه اي تشكيل شد كه تمام يا بيشتر وقت خود را بر سر آن گذاشتند. در دفتر دايره المعارف، شور و شري برپا بود. با اينكه مصاحب، همه همكاران را با دقت و وسواس بسيار انتخاب كرده بود، باز مقاله هاي برخي كسان را نمي پسنديد و كار به دعوا هم مي كشيد. مقاله ها را اصلاح مي كرد و صلح برقرار مي شد. ولي اين صلح ديري نمي پاييد و دعواي ديگري آغاز مي شد. دقت و وسواس او را كمتر كسي داشت، و وي مي خواست اين دقت و وسواس را كه لازمه كارهاي علمي است به ديگران سرايت دهد.

يكي از همكاران وي مي گفت در مقاله اي نوشته بودم: "ارتش سرخ در روز سوم شهريور 1325 به ايران حمله كرد". و چون اين مطلب را قطعي مي دانستم به ماخذي مراجعه نكردم. مصاحب از من ماخذ خواست تا به درستي اين مطلب، ايمان بياورد. در مجله اطلاعات هفتگي، مطلبي در اين باب نوشته بود. به او نشان دادم. وي برآشفت و گفت: من نمي توان با اطلاعات هفتگي دايره المعارف بنويسم. من رفتم و ماخذي نيمه رسمي به دست آوردم. در آنجا نوشته بود كه ارتش سرخ در "شب" سوم شهريور 1325 به ايران حمله كرد. معلوم شد جمله من نادرست بوده و وسواس او درست. باز هم به ماخذ نيمه رسمي رضا نداد و رفتم به وزارت امور خارجه و ماخذ رسمي را گيرآوردم. چند ماخذ ديگر هم بايد به دست
مي آوردم تا آن را تاييدكند.

چنين مواردي، كم نبود و بسيار پيش مي آمد. در مورد مطالبي كه امكان پژوهش علمي در باب آن وجود داشت- مثلا مقاله هاي جغرافيايي- به ماخذ معتبر هم بها نمي داد و مولف تا حد امكان بايد به محل مراجعه و تحقيق مي كرد. از اين راه، معلوم شد كه چه
بسيار موارد را كه ديگران تاكنون اشتباه كرده اند.

منبع : آي هوش

ادامه دارد...


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گالري
بچه هاي مدرسه
ويژه نامه
كانون