جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3232- تاریخ : 1393/09/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(پنجشنبه)

 خبر ادبي 

عبدالله کوثري:

زبان فارسي آن چيزي‌ست که بيضايي و شاملو مي‌نويسند

رامين جزايري

بي‌شک عبدالله کوثري در شناساندن ادبيات آمريکاي لاتين به مخاطبان ايراني از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است. او در هنگام تحصيلات دانشگاهي سروده‌هايش را در سبک نو در هفته‌نامه‌ي خوشه به سردبيري احمد شاملو و در ماهنامه‌ي نگين به سردبيري دکتر محمود عنايت منتشر مي‌کرد. همچنين در شب‌هاي شعر خوشه درکنار شاعراني چون شاملو، اخوان ثالث، مصدق، نصرت رحماني‌ م. آزاد و ديگران؛ شعرهاي خود را مي‌خواند. پس از پايان دانشگاه به لندن مهاجرت کرد و پس از بازگشت گام در راه ترجمه‌ي کارهاي داستاني نويسندگان آمريکاي لاتين گذاشت.

گفتگوي ايلنا با اين مترجم نام‌آشنا را در ادامه مي‌خوانيد:

آقاي کوثري ادبيات غني و پربار اروپا در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم به يکباره سر از آمريکاي لاتين درآورد و امروز به جرات بايد گفت که ادبيات آمريکاي لاتين در بالاترين سطح قرار دارد، دليل اين اتفاق را در چه مي‌دانيد؟

البته من با اين واژه يک‌باره که شما استفاده کرديد؛ موافق نيستم. چون ادبيات آمريکاي لاتين و خصوصا کشورهاي ديکتاتورزده پشتوانه‌ي بسيار قوي دارد. اما بنابر شرايط حاکم بيشترين توجه به ادبيات در اروپا بود و پس از دهه 60 با ترجمه آثار اسپانياي زبان آمريکاي لاتين به انگليسي اين آثار فرصت معرفي و مطرح کردن خود را پيدا کردند.

*

شما تمام آثار خود را از زبان انگليسي ترجمه کرده‌ايد، نه از اسپانيايي. اين مساله تاثيري در اصل اثر نويسنده ندارد؟

طبيعتا اگر ترجمه از زبان اصلي باشد؛ بهتر است. البته ترجمه‌هاي انگليسي اين رمان‌ها اغلب مورد تاييد و حتي ستايش نويسندگان آن بوده است. اگر سعيد نفيسي و محمد قاضي و شاهرخ مسکوب و آخر از همه خود من، قرار بود منتظر مترجمي آشنا با يوناني يا اسپانيايي و... بمانيم تا همين امروز نه ايلياد و اوديسه را خوانده بوديم؛ نه دن‌کيشوت و نه تراژدي‌هاي يونان و ادبيات امريکاي لاتين را نداشتيم. در اين ميان مساله‌اي که جاي تاسف دارد اين است که مترجماني که آن زبان‌ها را بلدند؛ فرصت نکرده‌اند ايلياد يا دن‌کيشوت يا مثلا مجموعه آثار آيسخولوس و جنگ آخرالزمان و امثالهم را ترجمه کنند و نشان بدهند مترجم قبلي تا چه حد و در کجا و چرا به اثر لطمه زده است.

مترجمان انگليسي آمريکاي لاتين از نسل اول‌شان تا امروز انگشت‌شمارند. مثلا مارکز و يوسا و... را فقط "راباسا" ترجمه مي‌کند که از بهترين مترجمان آمريکاي لاتين است. به‌طوري‌که مارکز درباره او گفته ترجمه انگليسي‌اش از اصل آثار من بهتر است. آثار فوئنتس را خانم "مارگارت سيرز پدن" ترجمه مي‌کند. آثار يوسا را خانم "هلن لين" ترجمه مي‌کند. دو سه نفرند که آثار مطرح آمريکاي لاتين را به انگليسي ترجمه مي‌کنند، از اين‌رو ما مي‌توانيم اميدوار باشيم که در اين آثار چون نثر است، افت کمتري وجود دارد.

*

آيا در ترجمه اين آثار به مشکلي در زبان فارسي برخورديد که شما را در تنگنا قرار دهد و احساس کنيد يکي از اين دو زبان فقيرتر يا غني‌ترند؟

در وهله اول؛ طبيعي است که به سبب تفاوت‌هاي فرهنگي گاه مترجم با کمبود واژه يا نبود معادلي فرهنگي در زبان مقصد روبه رو مي‌شود. اگر منظور شما از تنگنا اين باشد که بله، تنگنا هميشه وجود دارد، اما رهايي از تنگنا به تسلط مترجم به زبان و فرهنگ مقصد و آشنايي با فرهنگ خالق اصل اثر بستگي دارد.

در وهله دوم؛ هيچگاه دو زبان دقيقا باهم مطابقت ندارند. يعني مترجم نمي‌تواند صرفا با فارسي کردن واژه‌هاي متن اصلي به متني برسد که هم رساننده‌ي معني و هم در زبان مقصد متني شيوا و درست و خلاصه و کامل باشد. آنچه ترجمه را ميسر مي‌کند، مشترکات انساني است که هرچند تحت تاثير فرهنگ و تاريخ تفاوت‌هايي پيدا مي‌کند اما در ذات خود براي همه آدم‌ها قابل درک است.

اما درمورد غني بودن زبان فارسي در حيطه ترجمه بايد بگويم ترجمه در ايران مساله‌ي تازه‌اي نيست. بسياري از بهترين متون فارسي ترجمه هستند. از قرآن تا تاريخ بلعمي و کليله و دمنه و.... اين سبب شده که توان زبان فارسي بيشتر شود. اما متاسفانه به دليل ترجمه‌هاي سطحي و ضعيفي که گاه با آن مواجه مي‌شويم؛ بسياري به اين نتيجه رسيده‌اند که زبان فارسي در حوزه ترجمه زباني فقير است اما ابدا چنين چيزي نيست. زبان فارسي بسيار غني است. زبان فارسي آن چيزي است که بيضايي مي‌نويسد، شاملو مي‌نويسد، آل احمد، مسکوب، نجفي و آشوري مي‌نويسند، نه آن چيزي که در زبان روزنامه و تلويزيون ما خوانده و شنيده مي‌شود يا در بعضي تاليفات و ترجمه‌ها مي‌بينيم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون