جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3159- تاریخ : 1393/06/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 خلاصه رمان "مسخ" کافکا 

مهدي طوسي

رمان مسخ از آنجايي آغاز مي شود که گره گوار سامسا از خواب آشفته اي مي پرد و خود را در حالي مي يابد که به حشره اي تمام عيار تبديل شده است. گره گوار آشفته و پريشان از ظاهر وحشتناک خود به اطراف نگاه مي کند تا از حقيقت داشتن آنچه که رخ داده اطمينان کسب کند. او در حالي که به علت جثه ي سنگينش به سختي مي توانست تکان بخورد به شغل اجباريش مي انديشد. به اينکه هر روز مي بايست به علت قرض سنگين خانواده اش کار بکند و زندگيشان را بچرخاند. اين کار سنگين هميشه مانع از آن مي شد که گره گوار بتواند دوستي داشته باشد و او را بيش از پيش در انزوا مي کشيد. «اگر پاي بند خويشانم نبودم، مدتها بود که استعفاي خودم را داده بودم."

مادر گره گوار به او يادآوري مي کند که مي بايست هر چه سريعتر سر کار برود. او همين که سعي مي کند جواب مادرش را بدهد متوجه مي شود که صدايش تغيير کرده. با زحمت بسيار مي کوشد که از روي تخت پايين بيايد. در همين حال معاون گره گوار از راه مي رسد تا علت تأخير او را جويا شود. « چرا بايد محکوم به خدمت در تجارتخانه اي باشد که در آنجا کوچک ترين غفلت کارمند موجب بدترين سوءظن درباره ي او مي شود؟ آيا همه ي کارمندان بي استثناء دغل بودند؟"

گره گوار در را به سختي باز مي کند و با ديدن او همه وحشت زده هر يک به سمتي مي گريزند. پدرش سعي مي کند گره گوار را وادار کند که به اتاقش باز گردد و با اين کار باعث مي شود که گره گوار قدري زخمي شود. گره گوار در حالي که بسيار خسته بود به خواب مي رود.هنگامي که از خواب بر مي خيزد متوجه مي شود که در گوشه ي اتاق کاسه اي شير و تکه اي نان قرار گرقته است. او مي فهمد که به هيچ وجه از مزه ي شير خوشش نمي آيد در حالي که در گذشته يکي از غذاهاي مورد علاقه اش بود. روز بعد خواهرش، گرت، به آرامي وارد اتاق مي شود و شير دست نخورده را با آشغال سبزيجات گنديده جا به جا مي کند. اين بار گره گوار با اشتهاي زياد همه را مي خورد! گرت نسبت به ديگر اعضاي خانواده با ظاهر وحشتناک گره گوار راحت تر کنار آمده است. پس از اين اتفاق تنها گرت است که وظيفه ي غذا دادن به گره گوار را پذيرفته.بعد از مدتي گره گوار بيش از پيش با اندام تغيير يافته اش احساس راحتي مي کند. بالا رفتن از ديوار و سقف يکي از تفريحات ويژه ي او مي شود و ترجيح مي دهد که ساعت ها زير مبل قرار بگيرد و از روشنايي فرار کند. گرت که متوجه اين تغيير روحيه در گره گوارشده از مادرش مي خواهد که با کمک يکديگر وسايل داخل اتاق را بيرون ببرند. اين کار باعث عصباني شدن گره گوار مي شود و او خود را ديوانه وار به قاب عکس روي ديوار آويزان مي کند و از اتاق بيرون مي جهد. در همين حال پدر که به علت شرايط مادي مجبور به کار کردن بود خسته از سر کار باز ميگردد و چشمش به گره گوار مي افتد که ديوانه وار در سالن مي چرخيد. شروع مي کند به پرتاب کردن سيب به سمت گره گوار تا او را وادار کند که به سمت اتاقش برود. سيبي در پشت گره گوار فرو رفته و او از درد به اتاقش پناه مي برد.

داستان غم انگيز زندگي گره گوار سامسا حاکي از اين بيگانگي با هنجارهاست. گويي او خود مي خواهد که بين تابعيت محض از اجتماع و مسخ شدن، مسخ شدن را برگزيند. در نتيجه مي توان گفت که مسخ شدن گره گوار نوعي فرار از واقعيت حاکم است.

خانواده ي گره گوار پس از مدتي در اتاق او را نيمه باز مي گذاشتند تا او بتواند آنها را ببيند. شرايط خانواده پس از مدتي به شدت تغيير مي کند و اين تغييرات را گره گوار بهتر از هر کس ديگري مي تواند درک کند. گرت کمتر به گره گوار سر مي زند و به ظاهر او را فراموش کرده است. خانواده ي گره گوار براي چيره شدن بر فقر خود مجبور مي شوند که سه اتاق از خانه شان را به مستأجر بدهند. يک بار که اتفاقاً در اتاق باز مانده بود و گرت در حال نواختن ويالون براي مستأجران بود گره گوار متوجه علاقه ي بيش از حدش به موسيقي مي شد. به طوري که به ياد نداشت که پيش از اين تا اين حد به صداي موسيقي واکنش نشان دهد.«حس مي کرد که راه تازه اي جلويش باز شده و او را به سوي خوراک ناشناسي که به شدت آرزويش را داشت راهنمايي مي نمود.» در حالي که هنوز در اتاق گره گوار باز بود گرت خطاب به پدر و مادرش مي گويد که مي بايست از دست گره گوار راحت شوند يا اينکه از بين خواهند رفت. گره گوار هنگامي که متوجه مي شود که در آن خانه تنها سرباريست براي ديگران و از طرفي به خاطر اينکه مدتي بود که نتوانسته بود غذايي بخورد، از غم و غصه همان شب مي ميرد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون