جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3062- تاریخ : 1393/02/30 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)

 "جمال مير صادقي" نويسنده اي که هميشه مشغول خواندن است 

مهدي طوسي

جمال مير صادقي در 19 ارديبهشت سال 1312 در تهران به دنيا امد. او مشاغل گوناگوني داشته است : کارگر ، معلم ، کتابدار ، کارشناس ادبي ، مسئول اسناد قديمي و در دوره ي دراز کار نويسندگي ،داستانهاي کوتاه و بلند بسيار و 5 رمان نوشته است که بسياري از آنها به زبانهاي آلماني ، ايتاليايي ، انگليسي ، ارمني ، روسي ، عبري ، رومانيايي ، عربي ، هندو ، مجاري و اردو ترجمه شده اند . اما شهرت و تبحرش مديون سالها کار وي در عرصه ي ترجمه ، شرح ، تفسير ، نقد و کنکاش جهان داستان است. خودش ميگويد: دوران جواني ام سال 1320 تا 30 بود و در آن زمان ها هر كتاب تازه اي كه منتشر مي شد، سعي مي كردم بخوانمش. كتاب ها آن موقع بيش تر ترجمه بود. اما كتاب هاي فارسي چون «يكي بود، يكي نبود» و «دارالمجانين» جمالزاده را هم مي خواندم. ولي در دبيرستان بود كه هدايت را كشف كردم. پيش از او، كتاب هاي حجازي و شهيدي را مي خواندم. اما كسي به من گفت اين ها چيست كه مي خواني؛ هدايت نويسنده است. ولي بعضي از كتاب هايي كه مي خواندم، واقعيت گريز و تفريحي و يك بار مصرف بودند. آثار پاورقي نويس هاي مجلات مثل جواد فاضل و حسينقلي مستعان را هم كه آثار رمانتيكي مي نوشتند، مي خواندم. در سال هاي 1321 بود كه مجلاتي منتشر مي شد كه رمان هاي رمانتيك آبكي مثل «فرحناز» و اسم هايي مانند آن را به صورت پاورقي منتشر مي كرد. بعدها هدايت يكي از اين رمان ها را جدي نقد كرده بود. اين آثار نوعي از رمان هاي رمان ـ مقاله بودند كه مسائلي را مطرح مي كردند كه مورد توجه عام بودند و واقعيت هايي را كه اساسي نيستند و پايان خوشي داشتند، مطرح مي كردند. داستان هاي معناگراي جدي مثلا آثار هدايت يا بزرگ علوي، ديكنز و بالزاك هنوز به دست ما نرسيده بود و من دردوره ي دهم دبيرستان رمان هاي معناگرا را خواندم. او در ادامه به دوستي خود با بيژن مفيد در سال هاي نوجواني اشاره و بيان كرد: در دبيرستان از كلاس نهم با بيژن مفيد آشنا شدم كه خانواده ي بافرهنگي داشت. من به خواهرش درس مي دادم و بعد دوستي ما با بيژن عميق شد و من مانند پسر دوم آن خانواده شدم. با هم شروع كرديم داستان بنويسيم، او از من جلوتر بود و داستان هايش را چاپ مي كرد. اما من داستان هايم را پاره مي كردم. بيژن بعدها نمايشنامه نويسي مي كرد و آهنگ هم مي نوشت. «شهر قصه» يك از شاهكارهاي اوست. من در دوره ي دبيرستانم اثري چاپ نمي كردم. در دبيرستان ادبيات خواندم. سال دوم و سوم دانشگاه بود كه اولين آثارم را نوشتم كه آن را به دختري كه به او علاقه مند بودم، هديه كردم. رمان «رهايي» ماجراي مردي است که براي انجام عمل جراحي قلب به انگليس مي‌رود، در آستانه‌ي انقلاب برمي‌گردد و اتفاق‌هايي برايش رخ مي‌دهد. به نوعي بخش‌هايي از زندگي جمال ميرصادقي در اين کتاب بازتاب ‌دارد. ديگر اثر اين نويسنده، کتاب «زاويه ديد در داستان» است. به گفته‌ي او، اين اثر در داخل و خارج از ايران مانند ندارد و نخستين‌باري است که چنين کتابي و صرفا با رويکرد زاويه‌ي ديد تأليف مي‌شود. تجربه‌ي يک عمر داستان‌نويسي و همچنين بهره‌گيري از منابع انگليسي درباره‌ي داستان و زاويه‌ي ديد از جمله منابع مير‌صادقي در نگارش اين کتاب است. نويسنده در اين کتاب انواع زاويه‌هاي ديد را با آوردن مثال‌هايي شرح داده‌ تا از رهگذر آن، مخاطب علاقه‌مند به داستان‌نويسي بتواند با زاويه‌هاي ديد‌ گوناگون در داستان آشنا شود.

*

نقل قول و خاطرات:

اين داستان نويس پيشكسوت با اشاره به تابستان هاي سال هاي نوجواني اش گفت: در نوجواني،من هميشه مشغول خواندن كتاب بودم. اول كتاب هايي را مي خواندم كه پر از حادثه بودند؛ مانند كتاب هاي الكساندر دوما؛ «كنت مونت كريستو» و «سه تفنگدار». يكي از كتاب هايي هم كه خيلي روي من اثر گذاشت ، كتاب «تارزان» بود. اين كتاب آن قدر روي ما اثر گذاشته بود كه با دوستم فكر كرده بوديم طناب بخريم و برويم جنگل مورد علاقه مان. بعدها در روزنامه اي هم خوانديم كه كسي خواسته بود اين كار را بكند و برود در جنگل هاي مازندران كه خانواده اش فهميده بودند و مانعش شده بودند. بعد از آن كتاب هاي پليسي را مانند كتاب هاي آگاتا كريستي و شرلوك هلمز را مي خواندم. «بينوايان» را هم در كلاس ششم ابتدايي خواندم. او درباره ي كرايه كتاب در نوجواني اش گفت: آن موقع كتاب ها را از كتاب فروشي ها كرايه مي كرديم؛ چون آن قدرها پول دستمان نبود. من تهراني ام و در جنوب شهر زندگي مي كردم و در بازارچه سيد ابراهيم ري چند كتاب فروشي بود كه يك قران مي داديم و كتابي را براي يك هفته كرايه مي كرديم و من آن قدر علاقه مند بودم كه حتي كتاب را مي بردم مدرسه و سر كلاس جغرافي و تاريخ، زير ميز آن ها را مي خواندم. شب ها هم كتاب مي خواندم. يك بار يكي از هم كلاسي هايم كتابم را پاره كرد و من جلد آن را را پيدا كردم و خودم چسب زدم و كتاب فروش هم نفهميد.

با نگاهي به ويکي پديا


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون