جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3062- تاریخ : 1393/02/30 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)

 طنـــــــــــز 

از ما گفتن از شما خنديدن!

عبدالكريم گشايش

عمل دريايي!

يك روز يك نفر دستش را تا ته توي بيني اش كرده بود و داشت سطح آرام دريا را تماشا مي كرد. يك نفر ديگر از آنجا رد شد و با تعجب به او گفت: ببخشيد يعني شما داريد دست توي دماغ تان مي كنيد؟ فرد جواب داد: پ نه پ دارم سينوس هامو عمل جراحي مي كنم!

نمايشي!

يك نفر به تماشاي يك تئاتر رفت. اما بهتر ديد كه يك دسته گل تهيه كرده و بعد از پايان نمايش آن را به يكي از بازيگرهاي نمايش هديه بدهد.

نمايش به پايان رسيد. او رفت و دسته گل را به بازيگر پيرزن هشتاد ساله نمايش تقديم كرد. پيرزن بازيگر هشتاد ساله نمايش گفت: اين دسته گل را براي اينكه من در اين نمايش بازي كردم به من هديه دادي؟ او جواب داد: پ نه پ اين گل را دادم تا به اين وسيله از شما خواستگاري بكنم!

داشت توي خيابان قدم مي زد!

فردي داشت توي خيابان قدم مي زد و زير لب و با عصبانيت همين جور فحش مي داد و به اين وسيله رفتار فردي را كه آنجا حضور نداشت به سخره مي گرفت. فرد ديگري كه شاهد بود او همين جور يك ريز زير لب به كسي فحش مي دهد جلو رفته و به او گفت: آقا! ببخشيد داريد به كسي فحش مي دهيد؟ او جواب داد: پ نه پ دارم توي يك سالن مجلل در دبي كنسرت اجرا مي كنم!

افقي در سطح آسمان!

فردي دست هايش را افقي در سطح آسمان گرفته و داشت از روي پشت بام خودش را به پايين پرت مي كرد تا به اين وسيله خودكشي بكند. يك نفر به او رسيده و گفت: عذر مي خواهم آقا! شما داريد خودتان را از اين پشت بام به پايين پرت مي كنيد؟ او جواب داد: پ نه پ دارم به خانمم كه آن پايين توي ماشين رانندگي مي كند فرمان مي دهم كه بتواند راحت تر پارك بكند!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون