جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 1686- تاریخ : 1388/03/20 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران - (چهارشنبه)

 شعر طنز  

تسکين

شکر ايزد يار بنده با حيا ست
 نه قرشمال است و نه ظالم بلاست

طفلي اصلا آدمي ولخرج نيست
 نزد او دو ضربدر دو چارتاست

اسم سرويس طلا نشنيده است
 گرچه اسم نازنين او طلاست

اهل پارتي يا که کافي شاپ نيست
 راه ديسکو را نمي داند کجاست

نه به فکر تاتو و ميکاپ لب
 نه به فکر بيني رو به هواست

با مش و هاي لايت هم بيگانه است
 رنگ موي او فقط سدر و حناست

فيلم اکشن را نمي بيند ولي
عاشق برنامه راز بقاست

فست فود هرگز نخورده تا به حال
 طفلکي تنها خوراکش شورباست

او نمي داند فشن کيلويي چند
بهترين مد پيش او شال و قباست

الغرض هرچه بخواهي عاقل است
 پخته و البته خيلي با خداست

گرچه که قرني زعمرش رفته است
 ليک صاف و ساده مثل بچه هاست

تا شنيد اين نکته را « جاويد»، گفت
 اين چنين ياري يقينا کيمياست

ياريک صد ساله تسکين دل است
 موجب آرامش هر منزل است
 
يار غار   

چون گذر کرد ريل از ده ما
 من بي چيز بخت يار شدم

شد زمينم کنار ريل قطار
 صاحب فکر و ابتکار شدم

قطعه قطعه فروختم از دم
 با طرف رفته يار غار شدم

تا در آوردمش به چنگ خودم
 يک شبه صاحب اختيار شدم
 
من  يک لا قباي بي تنبان
 با وجود ش چه نونوار شدم

زدم از روستاي خود بيرون
آمدم شهر و ماندگار شدم

و به جاي خر زبان بسته
 رفته بر ماکسيما سوار شدم

اسم و رسمم عوض شد البته
 قنبرک بوده مازيار شدم

قوم وخويشان بي کلاسم را
 پس زدم از همه کنار شدم

مدرک دکترا به صد ميليون
 جعل کردم وبا وقار شدم

با همين دکتراي ميليوني
 بهترين جا سوار کار شدم

الغرض بين مردم آن شهر
 صاحب اسم و اعتبار شدم

تند شد خلق و خوي من افسوس
 مثل يک برج زهر مار شدم

شدم البته از خودم مغرور
خودمانيم خيلي هار شدم

گفت« جاويد» يار غار تو کيست؟
فاش کن چون که بي قرار شدم

گفتم آرام بيخ گوشش که
 بنده با پول يار غار شدم


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
هنري
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
زنگ ورزش
كانون