جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2966- تاریخ : 1392/10/19 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 زنگ ادبيات 

نويسنده هاي ستاره

مهدي طوسي

روز گذشته گفتم که خانم معلم مان در باره ستاره شناسي اينکه چرا برخي از نويسنده ها در جهان ادبيات ستاره مي شوند صحبت کرد و نيز گفت که نظرش در اين باره بايد براي خودش بماند چرا که اگر نظرش را درباره اين موضوع بگويد قطعا در انشاي شما تاثير مي گذارد.

خانم معلم مان گفت که براي هفته آينده در اين مورد که چرا برخي از نويسنده ها در مقايسه با يک سري نويسنده ديگر در ادبيات ستاره مي شوند.

من وقتي رسيدم خانه خيلي کارها کردم از جمله اينکه کتابي در مورد ستاره شناسي خواندم. اما خيلي زود رفتم پيش بابا تا به من کمک کند و بتوانم انشاي اين هفته را به درستي بنويسم.

بابا گفت: من بايد عرض کنم اين تنها موضوعي است که نمي توانم خيلي در مورد صحبت کنم اما همين قدر بگويم که اگر يک نفر نويسنده ستاره مي شود براي اين است که در موضوعي قرار است در موردش چيزي بنويسند خيلي دقيق مي شود. نويسنده اي مي تواند در ميان جامعه اش به ستاره تبديل بشود که قبل از آن خيلي روي اثرش تامل کرده باشد و دقيق باشد.

ديگر به حرف هاي بابا گوش نکردم و رفتم قلم را برداشتم و شروع کردم به نوشتن..........

*

راستش من انشايم را اين جوري شروع مي کنم که بگويم بايد اذعان کنم که اين نوشته براي من خيلي سخت تر از چيزي بود که شما فکرش را مي کنيد براي اينکه ستاره شناسي با ادبيات فرق مي کند و هر دو وقتي با هم جمع مي شوند مي شوند ستاره هاي ادبي. اما بايد بگويم که يک نويسنده بايد قبل از اينکه يک داستان را مي نويسد با تمام وجودش داستان را حس کرده باشد. به نظر من وقتي که شکسپير در نمايشنامه اتللو مي خواهد معشوقه اتللو را به دليل تصور خيانت از سوي او بکشد بايد در زندگي واقعي اش چنين تجربه اي را داشته باشد وگرنه که مي شود يک اثر طبيعي که مثل ساير آثار هيچ گونه حرفي براي گفتن ندارد و صرفا کاغذ را حرام مي کند.

نمي دانم توانستم حرفم را به دستي به شما تفهيم بکنم يا نه.

يکي از بچه هاي ته کلاس که خيلي شلوغ است گفت: نه!

گفتم: عجله نکن من براي کساني که ممکن است هنوز متوجه حرف من نشده باشند يک مثال ديگري هم زده ام!

اگر متوجه نشديد که منظور من چيست بايد بگويم که يک نويسنده اگر قرار است در يک اثر توي دريا شخصيت داستانش را غرق کند بايد مفهوم غرق شدگي را تجربه کرده باشد تا بتواند به درستي تصويرسازي بکند. اگر قرار است شخصيت داستانش نفس تنگي داشته باشد خودش بايد نفس تنگي داشته باشد يا با نفس تنگ ها زندگي کرده باشد.

اگر يک نويسنده مي خواهد زندگي يک مرغ و خروس را براي بچه ها بازگو کند بايد يا مرغ خروس داشته باشد و يا کساني که مرغ و خروس دارند را از نزديک بشناسد.

به طور کل يک نويسنده بايد با اثرش زندگي کند تا بتواند در ادبيات ستاره باشد.

اين بود انشاي من!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون