جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2832- تاریخ : 1392/04/31 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(دوشنبه)

 جادوي انسان و پري براي مبارزه با اهريمن 

زهرا خبازيان

پدرم عصباني و مضطرب که مي‌شد، موهاي جلوي پيشانيش را مي‌کند، چپق مي‌کشيد، کارهايي مي‌کرد که از سن‌وسال او بعيد بود. مدت زمان زيادي بود که همه‌ي افراد ساکن در دهکده‌ي ساحلي مي‌دانستيم که دريا و موجودات آن در خطر اند. بوي بدي از آب دريا به مشام‌مان مي‌رسيد، هر روز موجودات مرده را مي‌ديديم که با موج‌هاي بلند به ساحل مي‌افتادند و با صدايي هولناک متلاشي مي‌شدند. پدرم هم از مدت‌ها پيش اين‌ها را مي‌دانست و مي‌ديد، اما نه موج‌هاي وحشتناک، نه صداهاي بلندي که از دريا به گوش مي‌رسيدند و نه حتي خطري که دهکده را تهديد مي‌کرد، نتوانسته بودند او را اين‌چنين پريشان‌حال کنند. رسيدن خاله بود که پدر را به راستي نگران کرد، زني با دامن پرچين و بوي دريا، که هم‌چون لايه‌هاي پيراهن عجيبش، ناشناخته و پر راز بود. زني جادويي، که براي بردن من آمده‌بود.

خاله از سر تا پا رمزآلود بود. غذاي عادي و طبيعي نمي‌خورد، فقط از ميوه‌هاي دريايي تغذيه مي‌کرد؛ لباسش درست مثل دريا مواج بود و از آن‌، چه چيزها که بيرون نمي‌کشيد؛ لب‌هايش موقع حرف زدن شبيه ماهي مي‌شد و به نظر مي‌رسيد که زير پوستش آب دريا جريان دارد. داستان‌هاي عجيبي هم درباره‌ي به‌هم‌ريختگي دريا و جنگ موجودات اهريمني با بانوي دريا مي‌گفت. به گفته‌ي او، جنگ ميان اين دو براي تسلط بر جهان، بسيار قديمي بود. سال‌هاي سال ديوهاي اهريمني، به دنبال راهي براي زهرآگين کردن دريا و غلبه بر آن مي‌گشتند. بانو هرداد، محافظ دريا، با فريادي که به گوش پري‌ها خوش‌آيند و براي ديوها ترسناک‌ترين صدا بود، ديوها را نصفه‌روح مي‌کرد. اين جدال ادامه داشت تا آن‌که هرداد به دست ديوها اسير شد. از آن زمان، نظم دريا به هم ريخت و روز‌به‌روز موجودات بيش‌تري از بين رفتند. با اسير شدن محافظ دريا، ديوها مي‌توانستند با ساختن موج‌هاي غول‌آسا دهکده‌هاي ساحلي را هم از بين ببرند. طوفان و آرامش دريا و ساحل در دست آنها مي‌ماند تا زماني که موجودي نيمه پري و نيمه انسان، به مبارزه با آن‌ها برخيزد.

زندگي من با رسيدن خاله و داستان‌هايش، کاملاً عوض شده‌بود. من، دختري که از جشن تابستاني و صداي النگوهاي بدل شگفت‌زده مي‌شدم، نوجواني که تا آن روز درست مثل بقيه‌ي هم‌سالانم زندگي کرده‌بودم، ناگهان متوجه توانايي‌هايي غيرمعمول در خود شدم. همه ‌‌چيز نشان از آن داشت که اين زن ناگهان از اعماق آب‌ها بيرون آمده‌است، و آن‌چه که او از مادرم و تولد برنامه‌ريزي‌ شده‌ي من مي‌گفت، خبر از شباهت بسيار نزديک ما و تعلق من به دريا مي‌داد. نجات مادرم و دريا و موجوداتش به تلاش من وابسته بود، گردن‌بند و چکمه‌ا‌ي جادويي را در اختيار داشتم و بايد براي نجات هرداد از دست اهريمن، به پناهگاه ديوها مي‌رفتم.

کتاب "بازگشت هرداد"، داستان زندگي من و پدرم از زمان آمدن خاله به دهکده، تا روز نجات هرداد و بازگشت ما از پناهگاه ديوهاست. ماجراهاي آشنايي پدر و مادرم، ناپديد شدن مادرم در دريا، اسير شدن بانوي دريا و چگونگي مبارزه با ديوها و نجات هرداد را در اين کتاب تعريف کرده و از تمام جادوها و کساني گفته‌ام که با من، در غلبه بر اهريمن همراه شدند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون