جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2753- تاریخ : 1392/01/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(سه شنبه)

 تاملي در فرماليسم و کاربرد آن در شعر معاصر ايران 

 مهر: کتاب «آيين صورتگري» شامل تاملي در فرماليسم و کاربرد آن در شعر معاصر ايران به قلم سهراب طاوسي توسط نشر ققنوس منتشر و در بازار نشر عرضه شد.به گزارش خبرنگار مهر، فرماليسم نوعي روش نگاه کردن به ادبيات است و ادبيات را هم راهي براي شناخت زندگي مي‌دانند. اين روش وقتي وارد متن زندگي مي‌شود، به انسان يادآوري مي‌کند که از کنار هيچ رخدادي حتي کوچک و به ظاهر بي‌اهميت بي‌توجه نگذرد و وقتي وارد متن ادبيات مي‌شود به خواننده مي‌گويد که عذاب وجدان راسکولينکف به همان اندازه مهم است که دکمه پالتوي رنگ و رو رفته‌اش. به خواننده مي‌گويد که از کنار هيچ‌چيز - به جز نويسنده و زندگي خصوصي‌اش -‌ نمي‌توان به سادگي گذشت.

کتاب «آيين صورتگري» چنين رويکردي دارد و تلاشي براي شناساندن تعريف و تاريخچه مفهومي ادبي به نام نقد ادبي فرماليستي و به کاربردن آن در ادبيات معاصر ايران است. آن‌چه در کتاب به خواننده ارائه مي‌شود، هم از جهت نظري و بررسي مبحث فرماليسم و هم به لحاظ کاربرد آن در نقد و تحليل اشعار پنج شاعر شناخته شده شعر معاصر فارسي، نسبتا متفاوت از نوشته‌هاي کلاسيک‌گونه‌اي است که در دهه‌هاي اخير در قلمرو زبان فارسي در مقوله شکل‌شناسي ادبي نوشته شده‌اند.

نويسنده کتاب، ابتدا فرماليسم را در مفهوم کلان آن و به لحاظ پشتوانه فکري و شبه نظريه‌اي در نقد ادبي مي‌بيند و کوشيده تا پيش از آن که فرماليسم را در نقد ادبي ببيند،‌ آن را در متن زندگي و بستره فکر و ذهن انسان در نظر آورد و هنگامي که فرماليسم را در ادبيات بررسي مي‌کند، جستجوگر اين مقوله در ميراث ادبي گذشته و مظاهري از حضور آن است.

تلاش هر منتقد ادبي براي تبيين مقوله شعر خواسته يا ناخواسته او را به پديده زبان به طور عام و زبان شعر به طور خاص مي‌کشاند. اين مرحله از کار هنگامي که سخن از زبان به ميان مي‌آيد، بحث ماهيت تخصصي ژرفي به خود مي‌گيرد و براي خواننده عادي و ميانه حال اندکي ملال‌آور مي‌نمايد. نويسنده اين کتاب با احاطه بر ادبيات غرب به ويژه ادبيات انگليسي و نقد ادبي، همچنين آشنايي با ادبيات گذشته و معاصر فارسي، در اين انديشه بوده که براي خواننده هر آن‌چه را در مباحث بعدي و نقد عملي نمونه‌ها نياز دارد، فراهم کند.

براي اين کتاب نصرالله امامي رئيس فعلي انجمن نقد ادبي براي اين کتاب مقدمه کوتاهي نوشته است. اما پس از مقدمه و سرآغاز کتاب، در فصل ابتدايي، بخش اول نظريه نقد ادبي فرماليستي را واکاوي مي‌کند.

در قسمت دوم تاريخ مختصري از پيدايش نقد فرماليستي بيان شده است و در قسمت سوم اين فصل، نظريات منتقدان معروف فرماليست از آثار برجسته اين نويسندگان استخراج و با يکديگر مقايسه مي‌شود تا اصول و عناصر مشترک اين تعاريف برجسته شود. در قسمت چهارم فصل اول هم به صورت مختصر از نقاط ضعف و کاستي‌هاي اين روش نقد که منتقدان مطرح کرده‌اند، ذکر شده و دلايلي در رد يا قبول اين منتقدان آورده شده است.

اما فصل دوم کتاب، جنبه عملي‌تري دارد و در آن سعي نويسنده بر آن بوده که به کمک آن‌چه از فصل اول استخراج مي‌شود، اين روش را به شکل عملي روي تعدادي از آثار برجسته شعر معاصر ايران نشان دهد. به همين جهت اشعار شاعراني چون احمد شاملو، منوچهر آتشي، فروغ فرخزاد، سهراب سپهري و سيد علي صالحي گزينش شده است.

فصل اول کتاب، «نقد ادبي فرماليستي» نام دارد که بخش‌هاي مختلف آن عبارت‌اند از: شعر چيست، نقد چيست، تاريخچه نقد فرماليسم، فرماليسم چيست و در نهايت چشم‌هاي اسفنديار. فصل دوم هم شامل اين عناوين است: «منوچهر آتشي؛ شاعر شکل‌ها»، «احمد شاملو؛ انديشه‌اي جوان در کلامي سالخورده»، «سهراب سپهري؛ اسير رنگ‌ها»، «سيد علي صالحي؛ شاعر کلمه»، «فروغ فرخزاد؛ هجوم سايه‌ها» و «پايان".

در قسمتي از اين کتاب مي‌خوانيم:

بلافاصله پس از تعريف شعر، مساله تعريف نقد شعر پيش مي‌آيد. درست همان‌طور که براي شعر بايد به برخي سئوالات اساسي از قبيل چرايي و چگونگي وجود شعر و تعريف شعر پاسخ داده مي‌‌شد اين‌جا نيز بايد به برخي از اين سوالات درباره نقد پاسخ داده شود. چرا نقد؟ چرا خواننده خود شعر را کنار بگذارد و به نقد درباره شعر بپردازد؟ آيا نقد ادبي يعني تلاش براي درک معناي اثر؟ يا نقد ادبي تلاشي است براي جراحي کلمات شعر و پي بردن به آن‌چه در زير کلمات مي‌گذرد در جهت شناخت تجربه انساني نهفته در زير دست و پاي کلمات براي درک و دريافت بهتر انسان و زندگي اطرافش؟ و آيا اصلا محتواي اثري ادبي تا چه مي‌تواند در خلق آن اثر توسط نويسنده و در فهم آن توسط خواننده نقش داشته باشد؟

فيليپ آگوست بويخ در فرهنگ و روش‌شناسي فيلولوژي، فيلولوژي را «دانش دانسته‌ها» تعريف مي‌کند و مطالعه زبان و ادبيات، هنر و حتي سياست و دين و ارزش‌هاي اجتماعي را جزئي از زيرمجموعه آن مي‌داند. سپس در تعريف مطالعه ادبي، آن را شاخه‌اي از فيلولوژي مي‌داند. شاخه‌اي که علم تمدن را مطالعه مي‌کند، همين چيزي که رمانتيک‌هاي آلمان به آن «روح ملي» مي‌گويند. امروزه البته فيلولوژي بيش‌تر به مطالعه زبان‌شناسي به ويژه دستور زبان و مطالعه شکل‌هاي گذشته زبان‌ها مي‌پردازد.

به نظر مي‌رسد چيزي که مد نظر بويخ بوده همان چيزي است که به آن نقد ادبي مي‌گويند، هرچند با تعريف امروزي نقد اندکي تفاوت دارد. نقد ادبي در واقع مطالعه آن بخش از فرهنگ است که منحصرا از ديد زيبايي‌شناختي به ادبيات مي‌نگرد و اگرچه ادبيات جزء بسيار مهمي از فرهنگ و تمدن است و مي‌توان تا حد زيادي براي شناخت يک تمدن به آن تکيه کرد ـ چيزي که بويخ به آن معتقد است ـ اما برخلاف نظر او همه تمدن در ادبيات خلاصه نمي‌‌شود.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون