جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2742- تاریخ : 1391/12/26 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(شنبه)

 گويا، گوياي طنز روان فارسي
 نگاهي به زندگي و آثار محمد علي گويا 

 
دو عدد 13 کنار هم يعني «1313» تاريخ تولّدم را در شهر کرمانشاه که هيچ رابطه‌اي با کرمان و شاه ندارد رقم زده‌اند. آثار اين عدد، قدم به قدم تا اين لحظه که شرح حال مبارکم را مي‌نويسم سايه به سايه به دنبالم بوده است. . .»

مهندس «محمّدعلي گويا» شاعر توانا و طنزپرداز چيره‌سخن معاصر در تيرماه 1313 در کرمانشاه متولّد شد. گويا در خانواده‌اي فرهنگي و اديب و حافظ قرآن پرورش يافت.

او تحصيلات ابتدايي و متوسّطه را در کرمانشاه و تهران به پايان رساند و پس از اتمام تحصيلات متوسّطه در سال 1333 به دانشکده‌هاي معماري و روزنامه‌نگاري راه يافت که در سال 1337 با اخذ دو مدرک ليسانس فارغ التّحصيل شد. او پس از اتمام تحصيل، مأمور تدريس دوره‌هاي روزنامه‌نگاري در دانشکد? علوم شد و همچنين به استخدام وزارت مسکن و شهرسازي درآمد که در سال 1359 از اين وزارتخانه بازنشسته شد.

«. . . گويا در سال 1337 با وساطت «دکتر همايون حکمتي» يکي از نويسندگان روزنامه توفيق، همکاري‌‌اش را با نام مستعار «شترمرغ» شروع کرد. پس از مدّ کوتاهي قالب شعرهايش را به طنز سياسي تبديل کرد تا آنجا که اغلب شعرهاي روز سياسي توفيق سروده او بود. . .

گويا در توفيق علاوه بر نام مستعار «شترمرغ»، با نامهاي «بلبل گويا»، «شيرگويا»، «طوطي گويا»، «گوياي اسرار»، «لال»، «مهندس الشعرا»، «بي زبان»، «خاموش» و . . . شعر و مطلب چاپ مي‌کرد. او داستان‌هاي دنباله‌دار نيز مي‌سرود که يکي از اين داستان‌ها با نام «پري و فري» بود که بر وزن «زهره و منوچهر» ايرج ميرزا سروده شده بود.

گويا به مدّت 15 سال (1350-1337) عضو ثابت هيأت تحريري? «توفيق» بود و توانست با اشعار انتقادي طنز خود در لحظات حسّاس سياسي کشور، خشم هيأت حاکمه را برانگيزد و به همين دليل جزو اوّلين نويسندگان توفيق بود که ممنوع‌القلم گرديد، و دو بار مأموران سانسور به خاطر اشعار او مي‌خواستند مانع از انتشار توفيق شوند که البتّه موفّق نشدند. همچنين مهندس گويا در بسياري از موارد با اقتباس از شاعران به نام تاريخ ادبيات ايران، اعمال ددمنشانه رژيم را در حوادث تلخ دوران پهلوي به زيبايي هر چه تمام‌تر به نقد کشيده است. او خود دربار? اشعار تند انتقادي‌اش در نشري? توفيق مي‌گويد:

"يک بار وقتي نيروهاي پليس رژيم در زمان نخست وزيري دکتر «علي اميني» به دانشجويان اعتصابي دانشگاه تهران حمله کردند و دانشکده فنّي و معماري را به هم ريختند و عدّه‌اي از دانشجويان را هم زخمي کردند، از شعر معروف «خاقاني» اقتباس کردم و ابيات زير را سرودم:

"هان اي دل عبرت بين، از ديده نظر کن هان

ايوان مداين را، آين? عبرت دان

يک ره، ز «ره اوّل» شو «شاهرضا» اندر

بر سر در آن بنگر، اشکي دو سه هم بفشان

دندانه هر «نيزه» پندي دهدت نو، نو

ز آنها که ز کف دادند، يکباره سر و دندان

زان رزم دليرانه، اوضاع دگرگون شد

سرجوخه بشد سرگرد، سرباز بشد ستوان

استاد گويا علاوه بر شاعري طنّاز و منتقد، اشعار کثيري در مراثي و مدايح ائمّ? اطهار و بزرگان تشيّع دارد که سهم قابل توجّهي از کلّ آثار او را تشکيل مي‌دهند که يکي از آن آثار، نمايشنام? «ظهر عاشورا» است که از صدا و سيما پخش شد.

همين خصوصيت دين باور و اعتقاد راسخ اوست که مانع مي‌شود با وجود فشارها و محدوديت‌هاي دستگاه حاکمه نظام در دوران پيش از انقلاب هرگز زبان به مدح کسي نگشايد و تن به ذلّت ندهد و ممنوع‌القلم شدن را به هر مجيزسرايي ترجيح دهد و حتّي پس از تعطيلي توفيق در سال 1350 با هيچ نشري? ديگري همکاري نکند و تا سال هاي متمادي عزلت گزيند.

گويا خود مي‌گويد: «پس از تعطيلي توفيق، دوستان پراکنده شدند و بعضي‌ها همکاري‌شان را با ساير روزنامه‌ها ادامه دادند و بعضي‌ها هم مثل من عزلت گزيدند. من شايد هيچ نشريه‌اي را مناسب نمي‌ديدم که حرفم را در آنجا بگويم و با اين که پيشنهادهاي همکاري بسياري دريافت مي‌کردم، ترجيح مي‌دادم سکوت خود را همچنان حفظ کنم . تا اينکه چاپ مطالب «دو کلمه حرف حساب» آقاي صابري(گل آقا) در روزنام? اطّلاعات آغاز شد(1363) و من بي‌تعارف آن را طنزي متفاوت از آنچه تا آن زمان در مطبوعات چاپ مي‌شد، ديدم و طنز «گل آقا» را کلامي زيبا و رندانه يافتم . . زماني که مجلّ? «گل آقا» منتشر شد، با سوابقي که از صداقت و سلامت نفس آقاي صابري داشتم، با کمال افتخار، داوطلب همکاري با اين مجلّه شدم و اگر حمل بر تعارف و مداهنه نشود، زندگاني طنز پس از سال 1351 خود را مديون مجله «گل آقا» و همکاري با آن مي‌دانم . . .

پس از تعطيلي توفيق، تنها فعّاليت حرفه‌اي گويا، اشتغال در وزارت مسکن و شهرسازي و تدريس در مراکز آموزش عالي بود، امّا علاوه بر آن در طيّ اين سال‌ها، با راديو نيز همکاري مي‌کرد و فعّاليت مطبوعاتي او در سال 1369 که هفته‌نام? طنز «گل آقا» آغاز به انتشار کرد مجدّداً از سر گرفته شد و از همان اوّلين شماره‌ها، همکار دائمي تحريري? «گل آقا» شد.

"محمّدعلي گويا» اين شاعر سخت‌کوش، طنّاز، عفيف و والامقام معاصر پس از عمري فعّاليت مستمر فرهنگي و به جاي گذاشتن مجموعه‌اي گرانبها در ادبيات معاصر فارسي در 6 فروردين 1380 دار فاني را وداع گفت و داغش بر دل طنزدوستان باقي ماند. روحش شاد و يادش گرامي.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون