جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2648- تاریخ : 1391/08/25 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(پنجشنبه)

 آفت شناسي فوتسالي فوتبالي!؟
 جاي شمس و شمسايي خالي! 

مهدي طوسي

بالاخره تيم فوتسال هم به بركت حضور افراد كار بلدي همچون ترابيان و علي صانعي سرمربي در برابر كلمبيا باختند و در عين ناباوري و در عين نبود كارشناسان و اين كاره هايي همچون محمد شمس سرمربي سابق و وحيد شمسايي نابغه و آقاي گل جهان فوتسال، بازنده شده و برگشتند ايران!

گفته باشيم كه گفته بودند قرار بود اين تيم جزو چهار تيم اول جهان بشود و در ضمن اينكه اين تيم همين جور يكي يكي پله هاي ترقي را برود بالا، برگردد ايران!

گفته بودند كه اين تيم در نبود شمس سرمربي سابق تيم و با وجود ترابيان پدر فوتسال! به جايگاهي كه نرسيده بود برسد و شاخ غول را هم بشكند و در كنار شكستند شاخ غول ركوردها را هم يكي يكي بشكند و بعد از اينكه يكي يكي شكست بيايد و بنشيند و جايي را ببيند كه همه آرزوي ديدنش را داشتند و آن جا جايي نباشد جز جايي كه برف شادي روي سر تيم هاي برنده مي پاشند و مدال قهرماني مي دهند و خيلي چيزهاي ديگري نيز مي دهند!

اما ما به عنوان كارشناس همه حوزه ها از جمله حوزه فوتسال تصميم داريم فارق از اينكه چرا زير آب شمس كار بلد زده شد و چرا ترابيان براي فوتسال هر كاري كه دلش خواست را انجام داد و اينكه چرا خيلي از چراهاي ديگر نيز اتفاق افتاد مي خواهيم دلايل شكست فوتسال ايران در برابر كلمبيا و نيز حذف تيم فوتسال ترابيان از جام جهاني را براي تان بگوييم و نيز بگوييم كه چرا ترابيان اين كارها را كرد تا اينكه به تنهايي شاهد حذف تيم بشود و غير از اين شاهد چيز ديگري نباشد:

*

از دلايلي كه تيم فوتسال ما از جام جهاني در عين ناباوري حذف شد اين بود كه شايد تيم فوتسال تصور مي كرد با تساوي در برابر اسپانيا كه تيم قدرتمندي بود مي توانست بقيه تيم ها را بدون مساوي و با يك بازي بدون منطق شكست بدهد و بعد هم كه شكست داد برود و بقيه تيم ها از جمله تيم هاي قدرتمند را هم شكست بدهد كه اين طور نشد!

*

شايد تصور مي كرد كه كلمبيا آمده تا شكست بخورد اما وقتي كه متوجه شد كه كلمبيا نيامده شكست بخورد با خودش فكر كرد كه بهتر است كه تيم كلمبيا را شكست ندهد كه و حتي از كلمبيا شكست هم بخورد!

*

شايد مربي و بازيكنان تيم با خودشان فكر كردند و به اين نتيجه رسيدند كه اين تيم از آن دسته تيم هايي است كه اگر بازي با ايران را نبرد و خودش را بيندازد به ورطه اي كه آن ورطه جز باخت و نابودي چيزي برايش ندارد،‌ خانواده همسر تك تك بازيكنان تيم به اين نتيجه مي رسند كه دخترشان را از اين بازيكنان گرفته و مثلا بدهند به بازيكنان تيم هاكي روي يخ يا هاكي روي چمن لذا به همين دليل بازي را به كلمبيا واگذار كردند تا اين اتفاق توي زندگي اين بازيكنان نيفتد!

*

شايد كفاشيان با خودش فكر كرده كه اگر اين تيم بازي هايش را ببرد و مقام چهارم جهان را به دست بياورد، شمس ناراحت مي شود و سرمربي جديد تيم نيز به اين نتيجه مي رسد كه بهتر از او مربي بازيكني وجود ندارد كه بتواند تيم را ارنج بكند؛ لذا با يك تماس با تك تك بازيكنان گفته: بچه ها بازي هاي تان را ببريد كه اگر نبريد خيلي بد مي شود اما سعي كنيد كه بازي هاي آخر را ببازيد كه علي، سرمربي تيم زياد مغرور نشودو با خودش تصور بكند كه از او مربي براي فوتسال بهتر پيدا نمي شود.

در ضمن با اين كار شما او و خيلي ها ديگر متوجه مي شوند كه فوتبال و فوتسال ما مال دو علي است اولي علي دايي و دومي وحيد شمسايي است!

*

شايد به قول برخي آدم بد بين، محمد شمس با بازيكنان تيم فوتسال تماس گرفته و گفته: بچه ها من براي اين تيم خيلي زحمت كشيدم اما اگر قرار است كه تمام زحمات من به نام اين مربي تمام بشود اصلا مطلوب نيست و لذا من از شما خواهش مي كنم كه اين تيم را در دور بعد با شكست به بيرون از جام جهاني هدايت بكنيد تا هم من مطرح باشم و هم شما را دوباره به من بسپارند!

*

شايد اگر وحيد شمسايي كه آقاي گل جهان بوده و در همين رابطه همه به اجماع رسيدند كه اگر وحيد مي بود تيم ما به مراتب بهتر از الان بازي مي كرد و مي توانست گل هاي راحت تري بزند و اين جوري نباشد كه نيم ساعت حمله بكند و يك ساعت توان گل زدن را نداشته باشد! در اين دوره از بازي ها حضور مي داشت مثل همان زماني كه در آن دوره از بازي ها حضور داشت! مي توانست گل بزند و تيم ما هم گل نخورد تا در نهايت بشود تيم قهرماني چيزي!

*


شايد بازيكنان ما همه تشنه بودند و در اين بازي ها آبي براي خوردن وجود نداشته و به همين دليل نيز بازيكنان كه در بازي مقابل كلمبيا خيلي تشنه بودند به اين نتيجه رسيدند كه با دهان تشنه نمي شود بازي كرد و لذا بازي را باختند تا مديران فدراسيون فوتبال بدانند نمي شود تيمي بدون بطري آب به مسابقه ها فرستاده بشود!

*

شايد كفاشيان با خودش فكر كرد كه اين روزها همه دارند او را به خاطر مديريتش تشويق مي كنند و لذا او توان اين همه تشويق را ندارد و بهتر است به تيم هاي تحت امرش بگويد كه بازي هاي شان را ببازند تا بلكه به جاي حمايت يك مقدار او را به باد نقد بگيرند تا همه چيز برابر باشد!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون