جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2545- تاریخ : 1391/04/21 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(چهارشنبه)

 قند پارسي 

حكايت هاي كليله ودمنه_باب شيروگاو

قسمت سي و سوم

بين آنها جنگ بزرگي درگرفت وازهردوطرف مقاومت صورت گرفت.شيرمجروح ونالان برگشت ومدتها توانايي شكاركردن نداشت.گرگ وزاغ وشغال هم كه ازباقيمانده ي شكارشيرمي خوردندوباآن خودشان راسيرمي كردندبي غذاوگرسنه مانده بودند.

شيركه اين وضعيت راديدگفت:دراين اطراف شكاري مي بينيدكه بروم وشكاركنم وشماراسيركنم؟

آنهاهم باهم جمع شدندودرگوشه اي خلوت كردندوگفتند:درماندن اين شترچه فايده اي هست؟نه بااودوست هستيم ونه فايده اي براي مادارد.

بايدشيرراوسوسه كنيم تااوراشكاركندتاهم خودش سيرشودوهم ماسيرشويم وچيزي به نوك ماهم برسد.

گرگ گفت:اين كاررانمي توانيم بكنيم چراكه شيربه اوامان داده است ودرخدمت خويش پذيرفته است.هركس كه پادشاه رابرخيانت وشكستن پيمان تحريك كنددوستانش رابه بلاكشانده است وخودراهم به بدبختي انداخته است.

زاغ گفت:براي اين كاربايدفكري بكنيم ونقشه اي بكشيم.شماهمين جابمانيدتامن برگردم.

زاغ پيش شيررفت وايستاد.شيرگفت:چيزي به دست آورديد؟زاغ گفت :آنقدرگرسنه ايم كه نه چشم كارمي كندنه دست وپاكه بتوانيم كاري بكنيم.امااگرشمارضايت بدهيدهمه به نعمت وآسايش مي رسيم وازاين وضعيت نجات پيدامي كنيم.

شيرگفت :بگو...

ادامه دارد..

تهيه و تنظيم: فاطمه رهنما


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون