جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2472- تاریخ : 1391/01/21 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

 طنز 

گربه باكلاه

كلاه گربه با كلاه با بقيه فرق مي كند!

قسمت اول


نام كتاب: گربه باكلاه

مترجم: رضي هيرمندي

شاعر: عمران صلاحي

تصويرگر: ياشار صلاحي


علي اصغر سيدآبادي

گربه‌اي است که کلاه دارد، حالا مي‌خواهيد اسمش را بگذاريد «گربه با کلاه» يا «گربه کلاه به سر» يا حتي «گربه کلاه دار». تا همين جايي که درباره کلاه اين گربه مي‌خواهيم حرف بزنيم و هنوز هيچي از ماجرا‌هايش نگفته‌ايم دست کم سه تا اسم برايش جور شده است، چه برسد به اينکه بخواهيم داستان اين گربه را بگذاريم پيش رويمان و بخواهيم ببينيم که باهاش چه کار مي‌توانيم بکنيم.


همين حکايت درباره اسم نويسنده‌اش هم جاري و ساري است. دکتر زئوس، دکتر سوس يا اصلا دکتر سئوس. خوب البته تکليف ما روشن است. آن قدر‌ها زبان بلد نيستيم که خودمان را قاتي علما کنيم و بگوييم که کدام را بر کدام ترجيح مي‌دهيم. تازه بخواهيم هم ترجيح بدهيم به بد دردسري گرفتار مي‌شويم. بايد کلمه به کلمه هم اگر نشد، جمله به جمله نوشته‌هاي کتاب‌ها را بگذاريم جلويمان و هي اين جمله را بر آن جمله ترجيح بدهيم تا ببينيم آخر سر کدام کتاب را بر کدام کتاب ترجيح داده‌ايم.


بله البته گفتم تکليف ما که روشن است، اما يادم رفت بگويم دقيقا چرا روشن است. ما يک مترجمي را مي‌شناسيم که کارش درست است و به او اقتدا مي‌کنيم و اسمش «رضي هيرمندي» است و خوانندگان و اذناب گل‌آقا او را مي‌شناسند. تازه به او اقتدا نکنيم، چه کنيم؟ نمي‌توانيم که ترجمه عنصر فرهنگي دوره رژيم سابق را توصيه کنيم. مي‌توانيم؟ البته درست است که الان جريان انحرافي رو بورس است و نام بردن از رژيم سابق و عناصر فرهنگي دور و برشان خيلي خطرناک نيست، اما آدم محتاطي مثل من براي سري که درد نمي‌کند، معمولا دستمال هم توصيه نمي‌کند. بگذريم که شکر خدا چون در اين زمينه‌اي که الان ما درباره‌اش مي‌نويسيم، چيزي و جايي براي انحراف نبوده، از دست جريان انحرافي مصون مانده و نه مي‌شود به اين بهانه هم صدا با بعضي از روزنامه فحششان داد و نه مي‌شود هم صدا با بعضي از سايت‌ها از آنان حمايت کرد. مي‌ماند جريان فتنه و اين‌ها که هر جور حساب مي‌کنم، مي‌بينم واقعا اين موضوع هيچ جوري راه نمي‌دهد که فتنه انگيزي کنيم.


بله ماجراي اين ياداشت که‌‌ همان اول بايد مي‌نوشتم، نوشتن درباره کتابي است با نام «گربه با کلاه» که ترجمه‌هاي جورواجوري از آن در دست است. از قبل از انقلاب تا همين سال 1390. اين کتاب را براي اولين بار ليلي اميرارجمند ترجمه کرده – اگر اشتباه نکنم- اگر اشتباه کردم به حساب طنز بگذاريد. بالاخره يک جايي هم بايد باشد که اشتباهات ما را ببخشند و نبايد تا قيامت براي همين موضوع ساده صبر کنيم که.

بعد نوبت رسيده به رضي هيرمندي که معرف حضور همه طنزخوانان و علاقمندان به گل‌آقا و اذنابشان هست که... بگذاريد قبل از اينکه بعد از «که» را بنويسم از دو ترجمه تازه‌تر از اين کتاب هم چيزي بنويسم و بعد سر راست بروم به بعد که...

بله ستاره اقبال اين گربه با کلاه در سال 1390 در ايران درخشيدن گرفته و يک دفعه دو نفر ديگر هم سراغش رفته‌اند؛ يکي در مشهد به نام زهرا عليزاده معمار که انتشارات طنين قلم ترجمه‌اش را منتشر کرده است و ديگري با نام «امير حسين يزدانيان» که نشر گيسا ترجمه‌اش را منتشر کرده است.


تازه به اين‌ها بيافزاييد فيلم کارتوني گربه با کلاه را با نام «گربه کلاه به سر» دوبله و راهي بازار پر رونق کارتون شده است. اين دو ترجمه آخر و فيلم‌ها اسم اين گربه را هم تبديل کرده‌اند به «گربه کلاه به سر»

بله اين به خودي خود جالب است که يک دفعه ستاره اقبال نويسنده يا شخصيتي اين جوري نوراني مي‌شود. حالا ما کاري نداريم که چرا و اصلا به ما چه تا کارتوني پخش مي‌شود، کتاب‌هايش هم به بازار سرازير مي‌شود. اتفاق جالب‌تر در اين زمينه اتفاقا توسط کسي افتاده است که وقتي اين کار را ترجمه و راهي بازار کرده است که خبري از کارتون و فيلمش نبوده و او کسي نيست جز «رضي هيرمندي»

بله ماجرا از اين قرار است که کتابي است که رضي هيرمندي در نشر افق در مجموعه‌اي به نام قصه‌هاي يک جورکي، کتاب‌هاي دکتر زئوس را ترجمه و منتشر کرده است. خوب هر کس که سراغ دکتر زئوس برود، مي‌داند که بايد گربه با کلاه را هم ترجمه کند. او هم اين کار را کرده است، اما ترجمه‌اش را به عمران صلاحي که آن زمان هنوز زنده بوده، داده تا آن را به شعر تبديل کند و عمران صلاحي هم اين کار را به خاطر گل روي رضي هيرمندي انجام داده است. بعد رضي هيرمندي هم آن را احتمالا لاي پوشه‌اي يا درون پاکتي و چه بسا چون کار عمران صلاحي بوده با ترتيبات خاصي به ناشر تقديم کرده است. ناشر هم کار را خوانده است و عليرغم تعريف و تمجيد از عمران صلاحي آن را نپسنديده است و گفته است ترجيح مي‌دهد، مجموعه‌اش يک دست باشد و همه ترجمه خودِ خود رضي هيرمندي باشد. رضي هيرمندي با اينکه از اين تصميم خوشش نيامده است، ناچار تن در داده است، اما‌‌ همان جا فکري به نظرش رسيده است و از ناشر اجازه خواسته است که اگر ناشري ديگر را پيدا کرد که حاضر بود اين ترجمه شعر شده چاپ کند، به ست چاپش بسپارد و سرانجام کار رسيده است به دست انتشارات گل آقا و چاپ شده است با تصويرگري ياشار صلاحي. تا اينجا را داشته باشيد.

ادامه دارد...


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون