جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2466- تاریخ : 1391/01/14 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

 در جست‌وجوي سنگ صبور
 نگاهي به رمان «پيش از بستن چمدان» نوشته مينو کريم زاده 

 
«پيش از بستن چمدان» به روايت موازي زندگي دو نوجوان مي‌پردازد. دو نوجوان دختر که هر يک در شرايط خاصي از لحاظ روحي و رفتاري و وضعيت خانوادگي قرار دارند و نويسنده مي‌خواهد با کنار هم قرار دادن اين دو نفر (گلي و دريا) شرايط و حال و هواي دوره نوجواني و تضاد‌ها و مشکلاتي را که اين نسل با بزرگ‌ترهاي خود، در بيان نظرات و عقايد و قبولاندن آن‌ها به يک‌ديگر دارند، به تصوير بکشد.گلي دختري است از يک خانواده با وجهه‌اي فرهنگي و هنري. پدرش مدير توليد فيلم است. داستان درست از جايي شروع مي‌شود که پدر به اين دختر عاشق بازيگري، قول بردن او به يک دفتر توليد فيلم و دادن تست بازيگري را داده است. اما انگار قرار نيست گلي به اين آرزو برسد. چون ضربه اصلي داستان زندگي او در همين روز زده مي‌شود و او با واقعيتي تلخ مواجه مي‌شود. واقعيتي که زندگي آرام و بي دغدغه آن‌ها را تحت الشعاع خود قرار مي‌دهد. مادر گلي به رابطه‌اي مشکوک در زندگي همسرش پي برده و حالا در پي اين است که اين مساله را هم به خود و هم در ادامه داستان با يک دندگي‌اي که دخترش در پذيرفتن اين واقعه دارد، به گلي ثابت کند.

براي گلي پذيرش اين موضوع بسيار سخت است و با سماجت اصرار دارد خلاف آن را به مادر اثبات کند.

در کنار روايت زندگي گلي، با زندگي «دريا» هم آشنا مي‌شويم. دختري با هوش و درس‌خوان. با خانواده‌اي که براي راحتي او چيزي کم نگذاشته‌اند و در نظر خودشان او را در رسيدن به يک زندگي خوب و ايده‌آل تا حد ممکن همراهي کرده‌اند.

اما مشکل زندگي او چيز ديگري است. دريا با خانواده‌اش (به خصوص با مادرش) اختلاف سليقه دارد و منشا آن هم در انتخاب رشته و شغل آينده درياست. دريا اهل شعر و ادبيات است و به رشته نجوم نيز علاقه‌مند است؛ اما در مقابل مادرش اصرار دارد او مهندس شود.

اين اختلاف سليقه به کشمکش‌ها و درگيري‌هايي مي‌رسد که از همان نخستين فصل‌هاي روايت زندگي دريا با آن مواجه مي‌شويم.

يک‌دندگي مادر در برخورد با خواسته‌هاي دريا موجب مي‌شود او هم روي لج بيفتد و بر خلاف جريان نگاه و فکر مادرش حرکت کند.

تا جايي که او تصميم مي‌گيرد درست بعد از گرفتن ديپلم، براي ادامه تحصيل به خارج از کشور برود. طرح همين مسئله به نقطه اوج درگيري‌هاي آن‌ها تبديل مي‌شود.

در داستان گلي او هيچ کسي را براي درد دل کردن و بيان مشکلاتش ندارد. مادرش دچار التهابات شديد روحي شده و نقل مکان به خانه پدر بزرگي که به بيماري آلزايمر دچار است، نه تنها مشکلي از دوش آن‌ها برنمي‌دارد، بلکه رفت و برگشت‌هاي مدام پدربزرگ به گذشته‌اي که در آن دختر نوجوان خود را در اثر يک تصادف از دست داده، فشار مضاعفي بر گلي و مادر وارد مي‌کند.

در مقابل دريا هم برادري بزرگ‌تر و فهميده دارد، هم پدري که سعي در آرام کردن اوضاع مي‌کند و هم خاله‌اي که کاملا او را درک مي‌کند و سنگ صبورش به حساب مي‌آيد.

فشار‌هاي روحي شديدي که به گلي وارد مي‌شود در نهايت او را به گرفتن تصميمي وحشتناک مي‌کشاند. او خيال دارد با آسيب زدن به خودش، پدر را تنبيه کند. و درست در لحظه عملي کردن اين تصميم است که زندگي او با زندگي دريا گره مي‌خورد.

آشنايي با گلي و شنيدن داستان زندگي او نقطه عطفي مي‌شود براي دريا تا کمي در رفتارهاي خود دقيق شود و درباره زندگي‌اش تصميم بهتري بگيرد.

نويسنده در شخصيت‌پردازي دريا، تمام تلاش خود را به کار بسته و از مولفه‌هاي رفتاري نوجوانان دختر استفاده خوب و به جايي کرده است. رفتارهاي دريا در محيط مدرسه و در مواجهه با ديگر دانش‌آموزان و نيز شرايط اجتماع پيرامونش خيلي خوب تصوير شده است. اين که نمي‌تواند با هم‌کلاسي‌هايش احساس نزديکي کند و آن‌ها او را بيش از حد پاستوريزه مي‌دانند، اين که او از رفتار بسياري از آدم‌هاي پيرامونش احساس نارضايتي دارد و نمي‌تواند رابطه درستي با آن‌ها داشته باشد، اين که او از خيلي از پسرها بدش مي‌آيد و تنها برادرش را آدمي متعادل مي‌داند، با حرف‌هاي خاله ميترا توجيه مناسبي مي‌يابد: ‌نداشتن شناخت.

تمام مشکل دريا همين مساله است. او کم‌تجربه است. همين عدم شناخت است که او را به اين‌همه لج‌بازي با مادر مي‌کشاند تا جايي که حتي بيمارستان رفتن او را تمارض مي‌بيند.

نويسنده با کنار هم قرار دادن اين دو نوجوان سعي در بر طرف کردن مشکلات آن‌ها دارد. اما در اين ميان اين درياست که با شنيدن ماجراي تلخ زندگي گلي به يک برداشت بهتر مي‌رسد. تمام اميدي که به بهبود شرايط زندگي گلي مي‌توان داشت، همان يک جمله پاياني درياست.نويسنده به خوبي به لزوم داشتن يک سنگ صبور فهميده، که جنبه‌هاي مختلف قضايا را در نظر مي‌گيرد و يک طرفه به قاضي نمي رود، در زندگي يک نوجوان اشاره مي‌کند. کسي که دريا دارد و گلي از داشتن آن محروم است.

انتحاب رشته تحصيلي مساله‌اي است که بسياري از نوجوانان با آن مواجه مي‌شوند و در اين ميان وجود يک نفر، که آگاه به همه شرايط است، مي‌تواند بسيار راه‌گشا باشد. کسي که نويسنده در قالب شخصيت خاله ميترا به آن جان داده است.

خاله ميترا خودش هم يک پسر نوجوان دارد. از اين رو خيلي خوب شرايط روحي دريا و خواسته‌ها و افکار او را مي‌فهمد. کاري که مادر دريا نمي‌کند و با پافشاري بر آن چه خودش دوست دارد، بدون در نظر گرفتن استعدادها و خواسته‌هاي دريا، شايد به نوعي مي‌خواهد ناکامي‌هاي گذشته خودش را سرپوش بگذارد. هرچند در انتهاي داستان هم مادري با اين حد از لج‌بازي، متوجه اشتباه خودش مي‌شود و به نظر مي‌آيد حرف‌هاي خاله ميترا روي او کمي تأثير گذاشته و او را متعادل‌تر کرده.

دريا از اين بابت بسيار خوش‌اقبال است. اما گلي در شرايط بسيار بدي قرار دارد. نه خواهر يا برادري دارد تا با او درد دل کند و نه مادرش در شرايط روحي‌اي است که بتواند کاري براي او انجام دهد. در واقع اين مادر است که به گلي تکيه مي‌کند و نياز به کمک او دارد.نويسنده گلي را رها کرده است تا به تنهايي از پس مشکلي به اين بزرگي بر بيايد. اگر او هم يک سنگ صبور مي‌داشت تا با او حرف بزند و راه چاره را بخواهد،هيچ گاه حتي فکر آسيب زدن به خودش را هم نمي کرد.در مجموع رمان پيش از بستن چمدان رماني است که علاوه بر استفاده آن از طرف نوجوانان، مي‌تواند مورد اقبال بزرگ‌ترها هم قرار بگيرد. بزرگ ترهايي که گاه در برخورد با فرزند نوجوان خود دچار مشکلاتي از جنس مشکلات موجود در آدم‌هاي داستان اين کتاب مي‌شوند و دنبال راهي براي رفع آن هستند؛ مشکلاتي که اگر چه به ظاهر سخت هستند؛ اما با کمي تامل و صبوري به راحتي قابل حلند.

زهره اکبر آبادي

مربي فرهنگي مرکز شماره يک نيشابور


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون