جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2307- تاریخ : 1390/06/06 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران- (يکشنبه)

 تــنـفـــس 

چگونه داستان طنز بنويسيم

رويا صدر

قسمت دوم و پاياني

6- شخصيت پردازي

شخصيتهاي آثار طنز،اغراق آميزند.اين اغراق را مي توانيد از طريق کوچک نمايي يا بزرگ نمايي شخصيت ها انجام دهيد.آدمهاي آثار طنز،يا کوچک تر از آنند که در دنياي واقعي به نظر مي آيند،يا بر عکس،بزرگ تر از اندازه خودشان در عالم واقع هستند.(البته معمولاً سايزي که آثار طنزبراي شخصيتها مي سازند مناسب ترشان است،تو گويي طنز نويس نقاب از هيکل ظاهري افراد بر مي دارد!)در هر حال اثر طنز هر چند واقع نما باشد يا سرگذشت آدمهاي واقعي را به تصوير بکشد در ساي? همين بزرگ نمايي يا کوچک نمايي، تصويري اغراق شده از آنها را نمايش مي دهد.

کنشهاي شخصيتهاي اثر طنز،مناسب و متناسب با شخصيت هاي آنها در عالم واقع نيست و دچار بي تناسبي و تضادند.اينجاست که پاي شگردهاي طنز مثل "حماس? مضحک" به ميان مي آيد:هجو شخصيتي که دچار خودبزرگ بيني است در ساي? آفرينش مضحک فضايي حماسي. براي مثال شخصيت دن کيشوت که با وجود ناتواني، غرق در خيالات خود است و مي خواهد به دور? شکوه شواليه گري بازگردد و در عالم اوهام آسياب هاي بادي را دشمن مي پندارد .نمون? روشن ديگري از حماس? مضحک،مثنوي موش و گرب? عبيد زاکاني است و قضي? عابد و زاهد شدن گربه که با لحني حماسي ادا مي شود و در نهايت مخاطب مي بيند که توب? گربه، مضحکه اي بيش براي چپاول موشان نبوده است!

البته اين اغراق در شخصيت سازي را بايد دقيق انجام دهيد. شخصيت بايد در عين اغراق آميز بودن، باور پذير باشد وگرنه اثربخشي خود را از دست مي دهد و سمت و سوي کاريکاتوريستي به خود مي گيرد که همذات پنداري مخاطب را برنمي انگيزد.قدرت و قوت شخصيت طنز،در ساي? حرکت آکروباتيک او روي بند اغراق و واقع نمايي شکل مي گيرد.شخصيت اثر داستان طنز ،ما به ازاي واقعي ندارد،چون در ساخت آن،مبالغه شده است ولي نمادي اغراق شده از مابه ازاي واقعي خود است و از اين رو و در عمق خود،شخصيتي واقع نماست و براي مخاطب ،شخصيتي خيالي نيست و چه بسا خود را در آينه او ببيند. مثلاً "چروياکف"شخصيت اول داستان"يک شب خوش"چخوف،يک تيپ کاملاًآشناست،کارمندي دون و ساده،بي هيچ تشخٌص خاصي.او شبي در سالن تئاتر غفلتاًعطسه مي کند و از اين که مي بيند مدير کل ادار? راه،جلوي او نشسته است از اين عطس? خود شرمنده مي شود و چنان ابراز و احساس شرمندگي را تداوم مي دهد تا در نهايت دق مي کند و مي ميرد!اين اغراق در شخصيت پردازي چنان ماهرانه و واقع نمايانه صورت گرفته است که براي مخاطب پذيرفتني به نظر مي آيد و چه بسا خود را در آين? اعمال ورفتار چروياکف مي بيند!

در آثار طنز،گاه تضاد در شخصيت سازي،در آفرينش شخصيتهاي متضاد در آثار متجلي مي شود.دم دستي ترين نمود اين شگرد،در آثار سينمايي از رهگذر خلق دو شخصيت متضاد از نظر فيزيک بدني و خصوصيات(لورل و هادردي،چيچو و فرانکو ...)ديده مي شود و در آثار داستاني،از رهگذر برخورد ميان تيپ هاي متضاد ،طنز در کلام و موقعيت آفريده مي شود.نمونه روشن آن،شخصيت دن کيشوت و سانچو پانزا در رمان دن کيشوت است .دن کيشوت آدمي خيالپرداز و دچار اوهام است و سانچوپانزا شخصيتي واقع بين و ساده دل ولي مطيع ارباب .بخش مهمي از طنز اين اثر،از رهگذر برخورد ميان اين دو است که شکل مي گيرد و آفريده مي شود.

بسياري از طنزنويسان از رهگذر آفرينش شخصيت غير قابل پيش بيني در اثرشان به طنز مي رسند.معمولاًکنش و واکنش اين شخصيت،در جهت عکس پيش بيني مخاطب حرکت مي کند و در نتيجه تعجب مخاطب را بر مي انگيزد و همين امر موجب خند? او مي شود.چون کاري مي کند که مخاطب انتظارش را ندارد.در هر حال،چه شخصيتتان قابل پيش بيني باشد و چه غير قابل پيش بيني،قرار دادن او در موقعيتهايي که در آن غرابت در رفتارو يا کلام رخ دهد،ضروري است.


7- غافلگيري در گره گشايي

يک گره گشايي غافلگير کننده و تکان دهنده،قوي ترين گزينه براي بخش پاياني داستان طنزشماست.تعجب،موتور خنده است و در داستان طنز اين تعجب در غافلگيري نهايي به اوج خود مي رسد. آخرين جمله داستان طنز، بايد به ذهن مخاطب ضربه بزند و او را غافلگير کند.


8- بازي با قواعد و قوانين

در داستان طنز،آموزشهاي کلاسيک داستان نويسي رنگ مي بازند.چرا که طنز،عرص? ممکن ساختن ناممکن هاست.در طنز،شما مجازيد که قالبهاي ممنوع در داستان نويسي را به کار بگيريد و مخاطب را با خود در لذت اين ورود به حريمهاي ممنوعه شريک سازيد!مي توانيد کار را يکسره در قالب زبان خشک و غير منعطف و غير داستاني اداري بنويسيد،از غلط نويسي عمدي استفاده کنيد ،زبان گزارشي به اثر بدهيد و جا به جا،حکم هاي کلٌي صادر کنيد.به سبک و سياق انشاهاي دور? دبستان،توصيفات شديد و غليظ به کار ببريد.مي توانيد اثر را در قالب مقاله هاي مستند و مستقيم بنويسيد .مي توانيد وقايع جزئي و کلي مربوط به خودتان را بي هيچ تخيل و تکنيک روايي به قلم بکشيد،کارهايي که در کلاسهاي داستان نويسي ،پيوسته شما را از آن برحذر مي دارند.آن وقت از اين همه غلط نويسي تعمدي غرق در لذت شويد و مخاطب را هم در اين لذت شريک کنيد!البته از فرمان هاي طنزنويسي هم غافل نشويد.چرا که براي گذر از تجربه هاي ديگران و آزمودن افقهاي تازه، لازم است که ابتدا بر شگردهاي آزموده شده که حاصل قرنها و قرنها تجربه بزرگان طنز ادبيات فارسي است مسلط شويد. در نهايت خدا را چه ديده ايد،شايد با آفرينش اثرتان،شگردي بر اين شگردها افزوديد!بهرام صادقي مي گويد:"هنرمند بايد چيزي از خود به دنيا اضافه کند،ولو اين که يک مثقال باشد."!

(منتشر شده در شماره تير مجله همشهري داستان)


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گلبرگ
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون