جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2188- تاریخ : 1389/12/26 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران-(پنجشنبه)

 کلام ناب، گوهر ارتباط انسان هاست  

تو نيز سخن بگو، به عنوان آخرين نفر. کلام نابت را بر زبان جاري ساز، اما «آري» و «نه» را از يکديگر جدا مکن! معنا بخش; آني باش که بر زبانت جاري است; سايه ببخش به آن، به قدر گنجايشش، همان قدر که پيرامون تو ميان نيم شب، نيم روز و نيم شب تقسيم شده است و تو آن را مي داني. به پيرامونت نظاره کن! چه سان گرداگرد مرگ، زنده مي شوند چيزها. نظاره کن! آنکه از سايه مي گويد، جز حقيقت بر زبانش جاري نيست، اما اکنون ذوب مي شود جايي که بر آن ايستاده اي. اينک باز به کدامين سوي، اي آشنا حريم سايه ها، کجا؟ بر فراز شو، محتاطانه به اوج بيا و بدان! تکيده تر خواهي شد، ناشناختني تر و ظريف تر، ظريف تر از رشته اي که ستاره سوداي فرود آمدن از آن را در سر دارد، تا شناکنان تن به نشيب سپارد، همان جا که خود را در تلالو مي بيند; در تلاطم سخنان مهاجر و از آيات و نشانه هاي قدرت خداوند، آفرينش آسمان ها، زمين و گوناگوني زبان ها و رنگ هاي تان است. همانا در اين گوناگوني ها، نشانه هايي است براي دانايان.
زبان، به هر مجموعه يا نظامي از نشانه ها اطلاق مي شود که به گونه اي کمابيش يکسان، توسط گروهي از مردم، براي برقراري ارتباطي مفهوم و معتدل با يکديگر به کار برده مي شود. براساس استدلال دانشمندان، تمامي انسان ها از استعداد فطري براي فراگيري و به کار بستن موثر زبان برخوردار هستند و با اين موهبت، زاده مي شوند. از اين رو، زبان را مي توان والاترين و متنوع ترين شکل بيان و ارتباط، و امري فراگير در ميان تمامي انسان ها قلمداد کرد.
شمار زبان هاي زنده دنيا را امروزه بين دو هزار و پانصد تا سه هزار تخمين زده اند که اگر به اين تعداد، انواع لهجه ها، گونه هاي زباني، گويش ها، سبک هاي سخن و غيره را بيفزاييم، رقم به دست آمده، به راستي گيج کننده خواهد بود.
زبان ها، لهجه ها و سبک هاي گوناگوني که سخنوران براي بيان ذهنيات خود و انتقال احساسات و اطلاعات به مخاطبان به کار مي برند، به لحاظ ارزشي تفاوت بسياري با هم دارد; به گونه اي که تنها با گوش سپردن به سخنان يک سخنور مي توان تا حدي به خصوصيات اخلاقي، محيط و سبک زندگي، شغل و خصوصيات ديگر او پي برد.
جداي از اين امر، امروز در عرصه زبان هاي معيار نيز اين برش ها زده مي شوند و بر اين اساس، مي توان ادعا کرد که از ميان اين سه هزار زبان زنده بشري، فقط ده زبان، از ديدگاه هاي گوناگون ارزش دارند و باقي زبان ها، کم اهميت تر جلوه مي کنند.
طبيعي است که پايه و مقام زبان ها را شمار سخنوران آن تعيين نمي کند. اهميت زبان، وابسته به عناصر ديگري است که موقعيت اقتصادي، سياسي، فرهنگي و علمي کشوري که زبان مربوطه در آن رواج دارد، از جمله اين عناصر تعيين کننده هستند و موجب مي شوند اين زبان ها گسترشي جهاني پيدا کرده و زبان بين المللي لقب گيرند. در عصر ما چنين به نظر مي رسد که حلقه تنگ اين زبان هاي بين المللي به دور انگليسي، فرانسه، آلماني، روسي، اسپانيايي و عربي بسته مي شود. زبان هاي انگليسي و فرانسه در جهان سياست از برتري ويژه اي برخوردارند. بسياري از زبان ها نيز براي بيان مفاهيمي خاص، غناي بسيار زيادي دارند، براي مثال زبان آلماني به عنوان زبان فلسفه، زبان عربي به عنوان زبان اسلام و علوم اسلامي، و زبان فارسي و هندي به عنوان زبان عشق، عرفان و تصوف شناخته مي شوند.
با توجه به تقسيم بندي بالا، با بررسي زبان، لهجه و گويش سخنوران يک زبان، مي توان به خصوصيات جامعه و فرهنگي که سخنور از متن آن برخاسته، تا حدود زيادي پي برد.
گونه هاي زباني
هر زبان، به ويژه صورت گفتاري آن، بيش از يک گونه دارد. اين گوناگوني، جنبه مهم و شناخته  شده اي در گفتار روزمره ماست و سرنخ هايي از جوامع مختلف منطقه اي و اجتماعي سخن وران به دست مي دهد.
در اين مجال، ابتدا قصد داريم انواع گونه هاي زباني را که از طريق نوعي «جغرافياي زباني» مورد بررسي قرار گرفته اند، مد نظر قرار دهيم، سپس به بررسي عوامل دخيل در گونه هاي اجتماعي کاربرد زبان خواهيم پرداخت.
زبان معيار
هنگامي که ما آواها، واژگان و جملات يک زبان را بررسي مي کنيم، در واقع توجه خود را صرفا روي مشخصه هاي يک گونه، که غالبا زبان معيار ناميده مي شود، معطوف مي کنيم. بنابراين، زبان معيار يکي از گونه هاي زباني مهم و رايج در سطح يک کشور به شمار مي رود.
اساس زبان مطبوعات، متون گوناگون آموزشي، علمي و متون ديگر زبان معيار است. زبان معيار، گونه اي از زبان است که رسانه هاي گروهي آن را به کار مي برند، در مدارس آن را تدريس مي کنند و معمولا به عنوان زبان دوم به زبان آموزان خارجي آموخته مي شود.
به لحاظ بررسي هاي زبان شناختي، زبان معيار هيچ گونه برتري اي بر ساير گونه هاي زباني از قبيل لهجه ها و گويش هاي مختلف ندارد، اما به لحاظ اجتماعي، برخي مردم معتقدند زبان معيار، تنها نوع صحيح زبان است و به کار بردن آن، نشان دهنده شخصيت و شان اجتماعي گوينده است.
علاوه بر اين امر، بسياري از زبان شناسان و سياست مداران، مي کوشند اين گونه فاخر زباني را خالص نگه دارند. بدين معنا که مي کوشند واژگان خارجي را که به هر شکل و صورت، وارد زبان معيار کشور شده اند از آن بزدايند و واژگان اصيل خود آن زبان را جايگزين کنند. حالت افراطي اين ديدگاه در کشور فرانسه و در موسسه اي به نام فرهنگستان فرانسه ديده مي شود. در آنجا پيوسته جلساتي تشکيل مي شود و واژگان مستعمل در آن زبان، به لحاظ آنکه جزئي از زبان فرانسه معيار هستند يا خير، مورد بررسي قرار مي گيرد. اين فرهنگستان در تلاش هايش براي خالص نگاه داشتن زبان فرانسه، غالبا با کاربرد واژگان قرضي مخالفت مي کند، اما با وجود تمامي اين تصميم گيري ها، عباراتي همچون زباني که ما آن را فرانسه معيار مي دانيم، هنوز مصطلح هستند. whisky Le ,weekenb Le

لهجه و گويش
افراد چه به زبان معيار سخن بگويند و چه نگويند، مسلما لهجه دارند. اينکه گاه مي شنويم برخي از اشخاص لهجه دارند و بعضي ندارند، واقعيت ندارد. وجود لهجه در سخنان بعضي ممکن است بارزتر و به آساني قابل تشخيص باشد و در برخي ديگر چنين نباشد، اما همه افرادي که با زبان خاصي سخن مي گويند، لهجه دارند.
اصطلاح لهجه به لحاظ فني هنگامي به کار مي رود که جنبه هايي از شيوه تلفظ شخص، به لحاظ محلي (جغرافياي زباني)، اجتماعي و يا از اين جهت که او به چه مکان يا طبقه اي تعلق دارد، در نظر گرفته شود. اين اصطلاح بايد از اصطلاح گويش که توصيف کننده مشخصه هاي دستوري و واژگاني و نيز جنبه هاي تلفظي است، متمايز شود. به عنوان مثال جمله:
you what Know"bon You adout talking re"t
به زبان انگليسي معيار است و سخنور آن ممکن است اين جمله را با لهجه آمريکايي يا به لهجه اسکاتلندي بيان کند. در اينجا تنها تلفظ ها و شيوه هاي بيان و اداي واژگان با يکديگر متفاوت خواهند بود و نشان مي دهند فرد انگليسي است يا اسکاتلندي در حالي که جمله:
haverin yer whir ken" binnae Ye adoot
که داراي معني  اي مشابه با جمله قبل است، براساس گويش اسکاتلندي، است نه لهجه اسکاتلندي. در اينجا، هنگامي که سخن بر سر گويشي خاص باشد، نوع سخن به لحاظ شيوه بيان، تلفظ 3، نوع واژگان 4 و صورت دستوري 5 نيز متفاوت خواهد بود.
نمونه ديگر، عبارت «قربان تو» است. اين عبارت به زبان فارسي معيار است، اما ممکن است گوينده اين عبارت، آن را به عنوان مثال با لهجه رشتي و با نوع خاص بيان آن بر زبان آورد و يا آن را به لهجه تهراني ادا کند. در اينجا، هر دو گوينده از زبان معيار استفاده کرده اند، هر دو به زبان معيار سخن گفته اند و تنها لهجه و آهنگ کلمات و مخارج حروف با يکديگر متفاوت است، اما زماني که صحبت بر سر گويش رشتي باشد، عبارت بالا به صورت «تي  قوربان» بيان خواهد شد که به لحاظ آوايي، مخارج حروف 6، دستوري 7 و غيره، با زبان فارسي معيار تفاوت دارد يا در مثال ديگر، آنچه در گويش تهراني، سيب زميني ناميده مي شود، در شيراز آلو خوانده مي شود.
نکته اي که بايد در اينجا مطرح کنيم، اين است که از ديدگاه زبان شناسي، هيچ يک از گويش ها بر ديگري برتري ندارد. آنها صرفا با يکديگر متفاوت هستند و در اينجا بدتر و بهتر وجود ندارد، اما از ديدگاه اجتماعي، برخي از گونه هاي زباني معتبرتر مي شوند. در واقع، گونه اي به عنوان زبان معيار جاي خود را باز مي کند که از نظر اجتماعي داراي اعتبار بوده، به يک مرکز سياسي يا فرهنگي وابسته است، مانند زباني که در پايتخت هر کشور بدان صحبت مي شود.بنابراين از نوع لهجه يا گويش خاص يک فرد، مي توان تا حدودي زادگاه و محل زندگي او را به لحاظ جغرافيايي، دست کم در سنين زبان آموزي و کودکي مشخص کرد، همچنين مي توان نوع تفکر افرادي را که بدان گويش سخن مي گويند و بالطبع سيستم ارزشي آن افراد را تا حدي مشخص کرد.
نماواي زندگي


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
هنري
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون