جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2126- تاریخ : 1389/10/09 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران ( پنجشنبه)

 ترجمه رمان نوجوان را دوست دارم
 گفت وگو با شقايق قندهاري درباره ترجمه و کتاب خواني 

شادي خوشکار - مريم محمدخاني
اشاره: شقايق قندهاري را سخت مي شود پيدا کرد. اما با همه مشغله هايش هنوز آن قدر با ادبيات نوجوان به قول خودش مانوس هست که براي سايت کانون (هدهد) وقت بگذارد. دوازده سالش بوده که ترجمه داستاني از او در مجله سروش نوجوان چاپ مي شود و شايد همين ترجمه است که راهش را به سمت ادبيات کودک و نوجوان باز مي کند. پس از آن تحصيلاتش را در رشته ادبيات انگليسي ادامه مي دهد و در کنار ترجمه هاي ديگرش ترجمه داستان هاي نوجوان را کنار نمي گذارد.
شايد به دليل سخت گيري قندهاري در انتخاب اثر باشد که اغلب کتاب هايي که ترجمه کرده، از آثار محبوب کودکان و نوجوانان است. او متولد 1355 است و خانه خودمان، عروسک پدر، فرزندان معجزه و سياه دل، گريزپا، جاناتان مرغ دريايي از کارهاي موفق اوست. غير از ادبيات داستاني، دو کتاب "راهنماي نگارش فيلمنامه انيميشن" و "تصويرگري در کتاب کودک" در کانون پرورش فکري منتشر شده است. قندهاري مدتي نيز سردبير نشريه انگليسي زبان زمزم براي گروه سني کودک و نوجوان بوده است. او در سال هاي فعاليت خود در زمينه کودک و نوجوان جوايزي چون جايزه تقديري کتاب سال جمهوري اسلامي ايران براي رمان نوجوان "عروسک پدر" و کتاب فصل جمهوري اسلامي ايران براي کتاب مرجع "راهنماي نگارش فيلمنامه سينمايي انيميشن" را از آن خود کرده است.
xxxxx
*از دوازده سالگي تان بگوييد، از اولين کتابي که ترجمه کرديد. چه طور تصميم به ترجمه آن گرفتيد؟
- آن زمان در انگليس زندگي مي کردم و عضو کتابخانه اي بودم. يکي از کتاب هايي که خواندم رماني بود با عنوان "خواهر گمشده" که مرا تحت تاثير قرار داد. رمان فضاي عاطفي و احساسي خاصي داشت و حس کردم دلم مي خواهد بقيه نوجوان ها را هم در اين احساس شريک کنم. حال و هوا و تجربه دو دختر نوجوان داستان آن قدر برايم ارزش داشت و عميق و اثرگذار بود که حس کردم بايد آن را در اختيار ديگران هم قرار دهم و اين سرآغازي بود براي شروع کار ترجمه.
*اگر در محيط انگليسي زبان نبوديد هم سراغ ترجمه مي رفتيد؟
- من انگليسي ام را آن جا ياد گرفتم و هر اتفاقي که مي افتد مسير زندگي آدم را به نوعي تغيير مي دهد. نمي دانم اگر آن اتفاق نمي افتاد امروز کجا بودم و چه شرايطي داشتم. ممکن بود مسير زندگي ام چيز ديگري باشد.
*در نوجواني تان خيلي اهل کتاب بوديد؟
- خيلي.
*اهل کتابخانه رفتن چه طور؟
- کتاب و کتاب خواني برايم جدي و مقدس بود. در خانواده اي بودم که همه اهل کتاب و مطالعه بودند. نه ساله بودم که داستان راستان استاد مطهري را کامل خواندم. يادم هست آن زمان قطع جيبي چاپ شده بود. با اين که محتواي متني خيلي از آثار را درک نمي کردم اما مرتب مي خواندم. آن زمان کتاب هاي مناسب براي گروه سني ما خيلي اندک بود، ولي باز هم سعي مي کردم با همراهي مادرم آثار خوب آن زمان را مطالعه کنم.
*کتابخانه ايده آلتان چه شکلي است؟
- کتابخانه ايده آل من انتهايي ندارد. دوست دارم فضاي راحت و دوستانه اي داشته باشد و کتاب ها همه در دسترس باشند. به راحتي بشود بنشيني گوشه اي و کتابي را که دوست داري ورق بزني و مطالعه کني. کتاب هايش از نظر موضوع، عنوان و نويسنده طبقه بندي شده باشد و تنوع کتاب ها زياد و غني باشد. حداقل از پنجاه سال قبل به اين طرف به صورت يک مرجع خوب کتاب ها را داشته باشد و بشود هر ساعتي از شبانه روز به آن جا سر زد.
*کتاب ها را چه طور براي ترجمه انتخاب مي کنيد؟
- همان طور که مي دانيد يک بخش ترجمه انتخاب است که آن هم به سليقه من برمي گردد. دنبال اين نيستم که حتما از يک نويسنده معروف اثري را ترجمه کنم. اگر اثري را بخوانم و احساس کنم فضايش را دوست دارم و ارزش کار دارد و مخاطبش را به فکر فرو مي برد آن را انتخاب مي کنم. برايم خيلي مهم است که مخاطب با اثري که مي خواند و وقتي که مي گذارد ديدگاهش عوض شده و بتواند به شکل ديگري فکر کند، و در نهايت دچار چالش فکري شود. دنيا را طور ديگري ببيند، اطرافيان و نزديکانش را. همين طور روابط انساني در آثار خيلي برايم مهم است.
*جايزه داشتن کتاب ها چه قدر برايتان مهم است؟ با توجه به اين که کتاب هايي ترجمه کرديد که جايزه نيوبري برده اند مثل خانه خودمان و عروسک پدر.
- به اين دليل نبوده. جوايز مي تواند موثر باشد اما اين طور نبوده که من حتما بر اين اساس دنبال کتاب بروم. خيلي وقت ها کارهاي جايزه دار را خواندم و حس کردم که چيزي براي بچه هاي ايران ندارد. آدم هرچه جلوتر مي رود احساس مي کند بار مسووليتي به دوشش است و بايد به مخاطبي که به او اعتماد کرده احترام بگذارد. به هر حال اثري که جايزه برده ممکن است در وهله اول بين عناوين کتاب آن را انتخاب کنم و بخوانم. اما لزوما آن جايزه عامل نبوده که حتا اگر حس کردم اثري ضعيف يا معمولي است آن را کار کنم.
*در برخي از رمان هاي نوجوانتان فضا تلخ مي شود و شخصيت ها دلتنگ و غمگينند. دليل خاصي دارد؟
- من مترجم هستم، نويسنده نيستم. اين ها بخشي از زندگي است. زندگي هميشه فضاي رمانتيک و زيبايي ندارد. و بچه ها به نظر من بايد با اين وجه از زندگي اگرچه ناخوشايند آشنا شوند و ادبيات فضاي بسيار خوبي است که اين بستر را فراهم کند به دليل تاثيرگذاري که دارد اگر اين طور نبود که نويسنده ها هم به سراغش نمي رفتند و اساسا بن مايه خيلي از آثار قرار نمي گرفت. چون اجتناب ناپذير است و مي بينيد که بسياري از آثار ادبي بزرگ جهان آثار تلخي هستند. من نمي گويم خوب است ولي اين اتفاق افتاده و ما در زندگي اين حوادث را هم داريم. خانه خودمان در نگاه اول داستان تلخي است اما بسيار عميق است. اگر شما بعدش را هم نگاه کنيد آن دوره چهل روزه بعدي که طي مي شود خيلي اثرگذار است. اين که با وجود اين اتفاقات انسان ها چه طور برخورد مي کنند، رفتار مي کنند و به بلوغ فکري مي رسند.
*کتاب ها را با توجه به حال و هواي دوره اي خودتان هم انتخاب مي کنيد؟
- اين طور نيست. وقت هايي خودم اثري را انتخاب مي کنم، زماني هم هست که ناشري پيشنهاد بدهد که در آن صورت خيلي ممکن است انتخاب من دخيل نباشد. اما اگر من خودم انتخاب کنم ممکن است از ترجمه اثري در آن مقطع زماني بيشتر لذت ببرم. اگرچه اگر با اثري ارتباط برقرار نکنم اصلا ترجمه نمي کنم. چون احساس مي کنم به آن کار و مخاطبش ظلم مي کنم. معتقدم که ما انرژي الهي داريم که در هر کاري که انجام مي دهيم رد و بدل مي شود و اين انتقال فقط وقتي اتفاق مي افتد که ما احساس کنيم داريم کار خوبي را انجام مي دهيم و با عشق و اعتقاد در پي انجامش هستيم.
* مي گويند در هر بار ترجمه يک اثريک چيزهايي هم از مترجم به اثر اضافه مي شود. همين که از زباني به زبان ديگر ترجمه مي کند. مترجم چه قدر خودش را در آفرينش اثر سهيم مي داند؟
- به نظر من ترجمه ادبي يک آفرينش است. به دليل اين که وقتي در فضاي ادبيات مي خواهيد ترجمه کنيد سعي بر همين خلق است و در هر کارم اين نيز جزو چالش هايم است. براي همين هر اثر معماست و ترجمه آثار ادبي جذاب و پوياست. نويسنده لحني دارد که شما سعي مي کنيد زبان و بيان و لحن و سبکش را تا جاي ممکن منتقل کنيد. طبيعتا اين شما را وادار مي کند که تا جاي ممکن به آن اثر نزديک شويد. و بياييد همان فضا را در زبان و فرهنگ خودتان ايجاد کنيد.
* و وقتي اثري روي شما تاثير زيادي مي گذارد و متاثر مي شويد، در ترجمه تان نقش مثبتي دارد يا خير؟
- بسيار اثر مثبتي داشته و آثاري که در چنين حال و هوايي داشته و من را تحت تاثير قرار داده بعدا ديدم که چه قدر حسي و خوب درآمده و اگر الان برمي گردم نگاه مي کنم هم چنان ترجمه اش را دوست دارم. البته هر کاري را آدم بعد از يک مقطع زماني که به آن برمي گردد ويرايش هم مي کند و قسمت هايي را عوض مي کند. من هم منتقد خودم هستم. اين پويايي کار است که طي مرور زمان سيرش وجود دارد و توقفي نمي توان برايش قايل شد.
*و راحت تر کرده يا سخت تر؟
- نمي توانم به اين صراحت بگويم. اما دقت و وسواس من را بيش تر کرده.
* بعد از اين که کتابي را براي ترجمه انتخاب مي کنيد براي شروع ترجمه چه کار مي کنيد؟
- اين را مي شنوم و حيرت زده مي شوم که دوستان بدون اين که کاري را بخوانند شروع مي کنند به ترجمه. من کاري را مي خوانم و اگر خوب باشد به ترجمه آن اثر فکر مي کنم. سعي ام اين است که بار دوم و سوم هم آن را بخوانم تا نکاتي را که لابه لاي سطور هست از دست ندهم و حداقل يکي دو بار قبل از ترجمه آن را خوانده باشم.
* وقتي که در حال ترجمه هستيد چه چيزهايي کنار دستتان هست. وسايل تان چيست؟ کجا راحت تر ترجمه مي کنيد؟
- بايد فضا کاملا ساکت باشد. تلفن مزاحم است و سعي مي کنم تلفن ها را قطع کنم يا جواب ندهم. چون در هنگام ترجمه حتي پيش آمده کسي را که پشت خط است نشناسم و رشته افکارم را هم پاره مي کند. الان به اقتضاي زمانه مي نشينم پشت لپ تاپ کار مي کنم. معمولا دو سه تا فرهنگ دور و برم هست. هر کتابي را که دارم ترجمه مي کنم يک دفترچه يادداشت کوچک کنار دستم هست که نکات خاصي را که مي خواهم رويش تامل کنم بنويسم. روي معادل ها وسواس خاصي دارم و اين ها را ياداشت مي کنم تا بتوانم با دقت بيش تر نهايي شان کنم.
* از چه فرهنگ هايي استفاده مي کنيد؟
- بهترين هايي که موجود است. فقط به فرهنگ هاي انگليسي به فارسي هم اکتفا نمي کنم. چون من مترجم فارسي به انگليسي هم هستم و آن فرهنگ ها هم خيلي کمکم مي کند که معادل مناسب آن فرهنگ را برايش پيدا کنم.
* فکر مي کنم مشورت در کار ترجمه خيلي مي تواند نقش داشته باشد. شما در کارتان از کسي مشورت مي گيريد؟
- بله. متاسفانه ما در ايران اکراه داريم از مشورت با هم. اما يکي دو تا از دوستانم هستند که با هم مشورت مي کنيم. عنوان کتاب را با هم چک مي کنيم. يا گاهي پيش آمده به طور جدي با هم وقت گذاشتيم و تبادل نظر کرديم و اين ها پربار و مفيد است و خيلي به مترجم ديد مي دهد. آدم مي بيند آن وقتي که خوانده اشتباه خوانده يا اشتباه برداشت کرده در ترجمه و اين جز در مسير کار جمعي و مشورت ممکن است اصلاح نشود و چه بسا آدم خطايش را نبيند.
* شما تجربه ترجمه جمعي هم داشتيد. راجع به اين که در اين آثار چه طور زبان يک دست مي شود توضيح دهيد.
- انتشارات پنجره مجموعه رمان کودکي را با ترجمه من و فرمهر منجزي براي نمايشگاه کتاب منتشر کرد که سوفي شخصيت اصلي اين آثار است. اين مجموعه شش جلدي رمان کودک است و ما جلدها را تقسيم کرديم و ترجمه کرديم. اما چون در تمام داستان ها اين شخصيت و اين حال و هوا در آن هست، ما وقت هاي مفصلي با هم مي گذاشتيم، صبح تا عصر و حتي با صداي بلند ترجمه ها را مي خوانديم. اين کار تجربه خوبي بود ما از هم خيلي چيزها ياد مي گرفتيم و کار خيلي بهتر مي شد.
* در ويراستاري ترجمه، آيا مترجم دوباره اصل اثر را هم مي خواند؟
- بستگي به مترجمش دارد. من اصولا وسواس دارم. ترجمه اولي که مي خوانم تا آخر ترجمه مي کنم و مواردي که رويش شک دارم و احساس مي کنم بايد بازنگري کنم را مشخص مي کنم در خود ترجمه. بعد اگر وقت باشد مي گذارم زماني طي شود حداقل يک يا دو هفته از کار فاصله مي گيرم و برمي گردم و سعي مي کنم با اصل اثر تطبيق دهم و باز مي گذارم کنار. دفعه سوم بدون اصل اثر از ديد مخاطب فارسي که مي خواهد کار را بخواند و احساس کند که دارد کار رواني را مي خواند، مي خوانم.
* ويراستار ترجمه هاي ديگران بودن چه طور؟ آن موقع هم به اصل اثر مراجعه مي کنيد؟
- بودن اصل کتاب کنار کار خيلي کمک مي کند. من اصل کتاب را هم مي بينم که اگر احساس کردم موردي گويا نيست به اصل کتاب مراجعه مي کنم ببينم اصل چه بوده که در ترجمه اين درآمده.
* تفاوتي که کتاب هاي "راهنماي نگارش فيلمنامه انيميشن" و "تصويرگري در کتاب کودک" با بقيه کارهايتان دارند اين است که کتاب هاي مرجع هستند. از ترجمه آثار تخصصي و مرجع بگوييد.
- ترجمه کارهاي مرجع کار دشواري است. ما در زمينه ترجمه اين کتاب ها خلا داريم. وقتي که فرصت ترجمه اين کارها پيش آمد، احساس کردم که دارم کار خاصي انجام مي دهم و اين خلا را مي توانم در حد وسعم جبران کنم. به همين دليل هم در ترجمه اين آثار اگر چه با فضاي تحصيلي ام متفاوت است با کمک مشاوران خوبي که براي هر دو اثر در کنارم بود و دوستان خوبي بودند احساس کردم تجربه هاي خوبي بود. اين آثار ماندگاري خاص خود را دارد.
* پيشنهاد ناشر بوده؟
- پيشنهاد داشتم و پيش آمده. اما خودم خيلي خوشحالم که اين کارها اتفاق افتاده. چون کارهاي سختي است و چالش خاص خودش را دارد. کاملا تخصصي است و الان برايم مساله است که اين فضا را هم تا جايي که بشود دنبال کنم.
* از ترجمه براي نوجوان شروع کرديد اما حوزه هاي مختلفي را تجربه کرديد. خودتان تعلقي به يکي از اين حوزه ها داريد؟
- هنوز به گروه سني نوجوان تعلق خاص خودم را دارم شايد به اين دليل که برايم مانوس تر است و دوستش دارم... اما متاسفانه براي اين گروه سني انتخاب اثر خوب سخت تر شده است.
*از بين کتاب هايي که ترجمه کرديد کتاب هايي بوده که دلتان خواسته خودتان نوشته باشيد؟
- بله. گاهي شده که به نويسنده اثر و داستان خوبي که نوشته غبطه خورده ام. بيش ترش در کارهاي نوجوان بوده. احساس کردم به زيبايي و با دقت و حساب شده خلق شده. فرزندان معجزه و خانه خودمان کارهاي قوي و خوبي بودند و عروسک پدر. اين ها کارهايي است که به شان تعلق خاطر دارم.
*اگر نويسنده شان را مي ديد قبل از همه چيز به آن ها چه مي گفتيد؟
- براي خلق اين اثر خوب تشکر و اداي احترام مي کردم.
*به نوشتن فکر کرده ايد؟
- مي نويسم. داستان بزرگ سال. خيلي کم در نشريات چاپ شده. اما جزو کارهايي است که هنوز در خلوت خودم انجام مي دهم. به طور جدي به فکر چاپ نبوده ام.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
تلخند
جوان و جامعه
هنري
كار تو نيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون