جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2111- تاریخ : 1389/09/20 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران ( شنبه)

 نخستين کتاب نويسنده و شاعر هشت ساله در رويدادي کم سابقه در ايران منتشرشد  

نويسنده خردسال «بامداد رفعتي» تمام قصه هاي کتابش را خودش گفته و آنها را براي پدر و مادرش روايت کرده و آن ها بعد از ضبط صداي فرزندشان، داستان هاي او را از نوار پياده کرده و نوشته اند و اينک به شکل کتابي به زير چاپ رفته است. رفعتي متولد 1381 در شهر کرمان است و در دبستاني در اين شهر مشغول به تحصيل است.
عنوان کتاب اين نويسنده خردسال «کشف باران قرمز » است که شامل 6 داستان کوتاه است. آناهيتا و خانه کج، کره زمين، دکتر فين ساز، کشف باران قرمز، گلي که بوي فرشته مي داد و داستان خوشول عناوين داستان ها را شامل مي شوند. همه داستان هاي کتاب 36 صفحه اي را خود بامداد رفعتي تصويرسازي کرده است.
داستان هاي خيالي کوچکترين نويسنده ي ايراني بامداد رفعتي، در فاصله ي 5 تا 6سالگي او گفته شده  است وبعد برايشان نقاشي کشيده يا کولاژ کرده است. کتاب کشف باران قرمز به صورت تمام رنگي از سوي نشر خوانش چاپ و منتشر شده است.
کتاب شامل شش داستان با محتواهايي کاملا متفاوت است. آلايتا و خانه ي کج، داستان خانه ي کجي است که از زير آن نور آبي رنگي بيرون مي زند. آلايتا صاحب خانه است و براي پي بردن به راز خانه اش نزد دانشمند بيابان ها مي رود و با راهنمايي او متوجه مي شود که رنگين کماني در زير خانه خود دارد. کره ي زمين، داستان لاک پشتي است به نام لاسي که توپ زرد- آبي در لاک خود دارد که نامش را کره ي زمين گذاشته است. او از زبان خرگوشي به نام آبال غو مي فهمد که اگر باران ببارد توپش بزرگ و بزرگ تر مي شود. دکتر فين ساز و شربت استامينوفن، داستان دماغ پسري است که سرما خورده است. دکتر فين ساز و ميکروب سالي شخصيت هاي بد داستانند که موجب
سرماخوردگي پسربچه اند. و شربت استامينوفن و کابو چايي وآب پرتقال شخصيت هاي خوب داستان که با ميکروب ها و دکتر فين ساز مي جنگند. گلي که بوي فرشته مي داد، داستان گلي است که در شب تولدش فرشته اي خودش را آب مي کند و وارد گل مي شود. گل با کمک دوستانش مار دلقک و باغبان با مردان غريبه اي مي جنگد که نمي خواهند گل ها خوشبو باشند. داستان خوشول، داستان پرنده اي ست زاده ي ذهن نويسنده. پرنده اي به رنگ قرمز-صورتي و دو سانتي متر از کلاغ کوچکتر. خوشول ها روز ها غذا نمي خورند و شب ها شکار جغد مي کنند. روي ماه مي نشينند و چون لانه ندارند به خانه ي آدم ها مي روند. و سرانجام کشف باران قرمز داستان باران قرمزيست ظه قصر پادشاه شهر آبيتس را زيبا و جنگل اطراف آن را قرمز مي کند پادشاه براي کشف راز اين باران به کارخانه باران سازي مي رود و در بين راه با ببر و ديو مي جنگد...


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
هنري
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون