جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2096- تاریخ : 1389/08/30 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران-(يکشنبه)

 مصاحبه با فرهاد حسن زاده نويسنده کودک و نوجوان در نشست ادبي اردبيل 

فرهاد حسن زاده متولد بيستم فروردين 1341 آبادان، از نويسندگاني است که در تمامي حوزه هاي ادبي از داستان کودکانه تا رمان براي بزرگ سالان دست به نگارش زده است.
رمان "حياط خلوت" او که براي بزرگسالان نوشته شده در سال 1382 توسط نشر ققنوس منتشر شد. کتاب "ماشو در مه" وي برنده جايزه سال ايران شده است.
فرهاد حسن زاده دارنده نشان ماه طلايي از جايزه جشنواره بزرگ برگزيدگان ادبيات کودک و نوجوان بود که آن را انجمن نويسندگان کودک و نوجوان براي انتخاب بهترين نويسندگان، شاعران، مترجمان و منتقدان و پژوهشگران ادبيات کودک و نوجوان در دو دهه 60 و 70 برگزار کرد.او هم چنين عضو هيات موسس انجمن نويسندگان کودک و نوجوان بوده و دو دوره به عنوان عضو هيات مديره نيز انتخاب شده است. وي هم اکنون مسوول صفحه طنز نشريه دوچرخه است که پنج شنبه ها به عنوان ضميمه روزنامه همشهري منتشر مي شود.کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان در راستاي اجراي طرح"دو پنجره" که در سراسر کشور اجرا مي شود اين نويسنده خلاق و پرتلاش عرصه کودک و نوجوان را به اردبيل فرستاد تا در جمع صميمي اعضاي ادبي و مربيان اين استان به نقد و بررسي کتاب "هندوانه به شرط عشق" پرداخته و به سووال هاي اعضا در خصوص آثار خود پاسخ گويد.
اين نشست ادبي روز 24 آبان در سالن کنفرانس کانون پرورش فکري استان اردبيل با حضور بيش از 90 نفر از اعضاي فعال ادبي مراکز برگزار شد و فرصت مغتنمي براي مان به وجود آورد که علي رغم فشردگي برنامه، مصاحبه اي با وي داشته باشيم.خواندن مصاحبه اين نويسنده طناز که براي اولين بار در ديار سبلان حضور پيدا کرده، خالي از لطف نخواهد بود.
 چرا هندوانه را به شرط عشق بريده ايد، اين از اعتماد شما به هندوانه يا همان نوشته تان نشات مي گيرد؟
تا بوده و نبوده عادت داشته ايم هندوانه را به شرط چاقو بخريم و بخوريم. اين حرکت نوعي خشونت در خود دارد. هندوانه اي که به شرط عشق خورده شود، به دنبال خود صلح و صفا و دوستي خواهد آورد و اين چيزي است که خانواده هاي ايراني در طلب آن هستند. به اين هندوانه مي توان اعتماد کرد، حتي اگر سرخ و شيرين نباشد طعم عشق، آن را شيرين خواهد کرد.
شما که يکي از نويسندگان فعال عرصه کودک و نوجوان هستيد، جايگاه ادبيات کودک را در ايران چگونه مي بينيد؟
متاسفانه ادبيات کودک در ايران بيشتر در حاشيه است. چون در نگاه مسوولان و سياست گزاران جدي نيست و نگاهي طفيلي گرايانه به آن دارند. ادبيات يعني کتاب ولي آيا کتاب هاي شعر و داستان چه قدر در بين مخاطبان خواننده دارد؟ به جز کانون پرورش فکري کدام نهاد است که اين خوراک فکري و رواني را در دهان بچه هاي ما مي گذارد؟ بيشترين سهم را آموزش و پرورش مي تواند داشته باشد که متاسفانه درهاي مدارس به روي کتاب هاي خوب و نويسندگان بسته است. تا اين درها گشوده نشود ادبيات کودک رشد نمي کند.
نوشته هاي شما را بيشتر تصويري مي شناسند، در خصوص نوشته هاي هوشنگ مرادي کرماني هم، چنين ديدگاهي وجود دارد، نظر خودتان چيست؟
فکر مي کنم يکي از ويژگي هاي يک داستان خوب، تصويري بودن آن است. من که هميشه سعي کرده ام آن چه را خودم مي بينم يا تخيل مي کنم، به خوبي تصوير کنم و خواننده را در فضاي کارم قرار بدهم. آقاي کرماني هم به خوبي از اين شيوه استفاده کرده اند.
مقايسه اي مي توانيد ميان آثار خود و نوشته هاي هوشنگ مرادي کرماني داشته باشيد؟
هيچ وقت مقايسه نکرده ام، چون کار درستي نيست مقايسه کردن. هر نويسنده بر اساس تجربه شخصي و چهارچوب هاي ذهني خودش مي نويسد. من هميشه سعي کرده ام چهارچوبم تنگ و کوچک نباشد تا بتوانم مخاطبان بيشتري داشته باشم، همين طور کوشيده ام صرفا بر اساس خاطراتم داستان ننويسم و با بچه هاي امروزي ارتباطم را حفظ کنم و براي آن ها هم بنويسم.
اصولا تا چه حد به تصوير سازي در رمان و داستان اعتقاد داريد، آثاري که به خاطر همين مشخصه فيلم سازان را براي ساخت فيلم از اثر شما وسوسه مي کند؟
 همانطور که گفتم يکي از ويژگي هاي يک داستان خوب، تصويري بودن صحنه هاي آن است. براي خوب نشان دادن بايد خوب ديد و خوب توصيف کرد و خوب نشان داد، براي اين کار، سينما ابزارهاي خاص خود را دارد و نويسنده، ابزارش واژه هايش است. واژه هايي که وقتي به خوبي کنار هم مي نشينند زبان را مي سازند و به غير از تصوير "زبان" براي من همه چيز است.
پس از جلسات مختلف نقد توسط کودکان، از نقدهاي آن ها اظهار رضايت کرده و لذت برده ايد، چه ويژگي و تفاوتي در نقد مخاطبان کودک از آثار خود ديده ايد؟
 به نظرم بچه ها منتقدان بي غل و غش و صادقي هستند که بي تفاوت و بي واسطه نظرشان را درباره اثرم   مي دهند، آن ها نکته هاي ريز و دقيقي را مي بينند که در نظرگاه منتقدان حرفه اي کمتر ديده مي شود.
با توجه به اينکه شما از معدود نويسندگاني هستيد که مستمر و گسترده با مخاطبان خود در ارتباطيد، آيا نقد کودکان توانسته در آثار بعدي شما تاثير گذار باشد، مثلا بر مبناي نقد مخاطب کودک يا نوجوانتان، فصل يا صحنه اي از نوشته کتابتان را حذف يا اضافه کرده باشيد؟
بله. البته تاثير نقدشان در نوشته هاي بعدي ام خودش را نشان داده، مثلا پس از جلسه اي که با بچه ها درباره کتاب "عشق و آينه" داشتم، بچه ها لابلاي حرفهاي شان گفتند بعضي از داستان ها با همه زيبايي اش داستان ما نبود و مساله مارا بيان نمي کرد. من در مجموعه داستان بعدي ام يعني کتاب "کنار درياچه نيمکت هفتم" به سراغ  دغدغه هاي نوجوان امروز رفتم.
 در يکي از مصاحبه هاي خود عنوان کرده ايد، "قصه هايي که به فرزندم مي گفتم، ديدم قابليت کتاب شدن دارند، آن ها را نوشتم" حالا احساس مي کنيد کتاب هايتان قابليت قصه گويي دارند؟ همه کتاب ها را مي توان قصه گويي کرد؟
فکر مي کنم کتاب هايي که براي کودکان نوشته ام اين قابليت را دارند. البته امتحان نکرده ام ولي چون موقع نوشتن به مخاطبان فکر مي کنم و با توجه به ذائقه شان کلمه ها را انتخاب مي کنم، به گمانم هنگام قصه گويي هم انتقال حس صورت مي پذيرد. ولي هر کتابي را براي قصه گويي مناسب نمي دانم بخصوص کتاب هايي که در آن تصويرگري نقش اساسي را دارد.
چه توصيه اي براي نوجوانان علاقمند فعاليت ادبي، به خصوص فعاليت در عرصه ادبيات طنز داريد؟
 براي نگارش طنز، بچه ها بايد "نگرش" طنز خود را قوي کنند. تضادهاي اطراف خود را خوب کشف کنند و ساده از کنارشان نگذرند و حساس باشند. بعد، از اکثر حواس پنجگانه خود براي نگارش داستان يا هر نوشته اي ديگر استفاده ببرند. کوتاه بنويسند يا به قول خودشان mp3 و سعي کنند حرف شان را در همان کوتاهي نوشته بيان کنند و ...
 با توجه به فعاليت شما در عرصه هاي مختلف ادبي، چه تفاوتي بين ادبيات طنز  و گونه هاي ديگر ادبيات احساس مي کنيد؟
 طنز خود به خود شيرين و مفرح است. خواننده را به دنبال خود مي کشاند و به او لذت مي دهد. در عين حال طنز آگاهي مي بخشد و نيشگون مي گيرد که مبادا توي روزمره گي هايمان بمانيم و خواب مان ببرد. گونه هاي ديگر ادبي هم هر کدام کارکرد خودشان را دارند. اما به نظرم طنز کار کردن آن هم براي بچه ها دشوارترين کار دنياست; دشوار و شيرين.
چه تفاوتي ميان زمان شما با عصر حاضر که بيشتر به عصر مشغله هاي مجازي معروف شده، وجود دارد؟
بزرگترين تفاوت امروز با ديروز اين است که آدم ها از هم دور شده اند. درست است که با اينترنت و چت و تکنولوژي رايانه اي، فاصله هاي طولي کوتاه شده و تو حس مي کني هر لحظه با کانکت شدن به آن سر دنيا  مي تواني رابطه برقرار کني، اما اين رابطه کاملا ماشيني و سرد است و هرگز جاي فشردن دست گرم دوست و خيره شدن در چشم هاي او را نمي گيرد.
نکته ديگر اين که دنياي مجازي به خاطر وسعتش که به بزرگي جهان است، خلوت آدم ها را مي گيرد و تو حس مي کني در عين اين که همه چيز را مي داني، چيزي نمي داني. يک عالم اطلاعات در هارد کامپيوترت ذخيره مي کني و دلت به آن خوش است، واي از روزي که اين هارد بسوزد و تمام اطلاعات بپرد، آن وقت تو ته ذهنت چه داري؟ هيچ.
و يک توصيه فرهاد حسن زاده اي، براي کودکان و نوجوانان فعال در عرصه ادبي کانون؟
 توصيه ام اين است که توصيه هاي ديگران را جدي نگيريد!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
هنري
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون