جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 1913- تاریخ : 1389/01/17 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران -(سه شنبه)

 داستان هاي کوتاه  

 باران
مهدي طوسي
براي اينکه باران ببارد و خودش را به زمين برساند خيلي زحمت کشيد. اين اولين باري نبود که براي رسيدن به زمين باران خودش را به زمين و آسمان مي زد. اما اين اولين باري بود که زحمتش بي نتيجه ماند. باران هر چه تلاش کرد نتوانست خودش را به زمين برساند. زميني ها همه منتظر رسيدن باران بودند اما باران نتوانست به موقع خودش را برساند.
باران از اين مسئله خيلي ناراحت بود....!
 
ابر
اين بار شبيه گربه اي خشن و در عين حال گرسنه شده بود.
ابر آرزو مي کرد که هر چه سريعتر جوجه ابري در آسمان پيدا شود تا او را بخورد و شکمش را سير بکند!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون