جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 1900- تاریخ : 1388/12/17 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران - (دوشنبه)

 داستان هاي کوتاه  

قلب مادرم
خدايا، من خيلي مادرم را دوست دارم. او خيلي مهربان است. هر روز مرا به مدرسه مي برد و موقع برگشتن به دنبالم مي آيد. هر وقت به خانه مي آيم برايم غذاي خوشمزه درست مي کند. روز تولدم يک عالم اسباب بازي برايم مي خرد. از همه مهم تر اين که در درس هايم به من کمک مي کند.هر وقت با بچه ها فوتبال بازي مي کنم و تشنه ام مي شود، فوري از پله ها پايين مي آيد و يک ليوان شربت خوشمزه به دستم مي دهد. هر وقت در بازي، روي زمين مي افتم و لباسم کثيف مي شود، لباس هايم را مي شويد. هر وقت پدرم به ماموريت مي رود، نبود او را با بازي کردن و محبت کردن به من جبران مي کند. وقتي دلم غصه دار است، برايم قصه، شعر و کتاب مي خواند. وقتي خوابم نمي برد، وقتي شب ها کابوس مي بينم، وقتي مي ترسم، وقتي تنهايم، بالاي سرم مي نشيند و لالايي مي خواند. اما مدتي است در خانه پيدايش نمي کنم، وقتي او نيست از غذا و شربت و آغوش گرم مادر خبري نيست، از قصه ها و افسانه ها، از لالايي ها و از اسباب بازي ها، از هيچ چيز خبري نيست. او حالا روي تخت بيمارستان است.
خدايا اگر قرار است مادرم را ببري در آسمان ها، من را هم ببر، من نمي خواهم او را از دست بدهم. بابايم مي گويد خانم دکتري حاضر است قلبش را به مادرم هديه کند. خانم دکتري که يک پسر بيشتر ندارد. خانم دکتري که اگر قلبش را به مادرم بدهد، خودش به آسمان ها مي رود و پسرش تنها مي شود. خدايا، پسر خانم دکتر بزرگ است، 15 سال دارد. من او را ديده ام. خيلي گريه مي کرد. در بيمارستان دست هاي مرا گرفت و گفت:" اگر قلب مادرم در سينه مادر تو بتپد، حاضري مادرت را به من هم بدهي؟!" من هم که دوست ندارم بچه اي ناراحت باشد، گفتم:
" باشد." حالا يک داداش هم دارم. فردا قلب خانم دکتر، مي شود قلب مادر من و مادرم زنده مي ماند و يک برادر هم پيدا مي کنم. خدايا، من نمي خواهم خانم دکتر از دستم ناراحت باشد ولي او خودش خواسته قلبش را به مادرم هديه کند و از پيش پسرش برود. من هم مي خواهم مثل او بزرگ شوم ولي آقاي دکتر بشوم تا به بچه هايي که مادرانشان قلب مي خواهند، قلبم را هديه کنم. خدايا اين نامه را مي نويسم براي برادري که الان خيلي ناراحت است و غصه مي خورد، تا او بداند من هم او را دوست دارم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
كارتونيست
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون