جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4468- تاریخ : 1399/04/07 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (شنبه)

 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم؛
تو...
صديق قطبي
تمام طول خط از نقطه‌ که پر شده است؟
از ابتدا که تويي تا به انتها که تويي
ضميرها بَدَل اسم اعظم‌اند همه
از او و ما که منم تا من و شما که تويي
«حسين منزوي»
مارتين بوبر عزيز به ما يادآور شد براي اينکه به عرصه حيات راستين درآييم نيازمند يک «تو» هستيم. يک تو که به ما امکان مي‌بخشد پيله‌ خود را ترک کنيم و سر در هواي او و به شوق مواجهه و تماس با او سراسر پنجره شويم.
مشغوليت‌مان بشود روزنه‌گشايي. بشود تيشه برداشتن و ديوار زندان را سوراخ کردن. اگر تويي در کار نباشد به هواي چه رخدادي از کار و بار جهان دست بشوييم و خود را بذل خلوص کنيم. خلوص يعني چه؟ به گمانم همان که مولانا گفت:
نقش بگذارم سراسر جان شوم.
سراسر جان شوم.
سراسر جان...
اتفاق اسف‌انگيز عصر حاضر کمرنگ شدن باورهاي ديني نيست. رنگ باختن «تو» است. يک «تو» که به ما امکان پرنده شدن ببخشد.
هر کسي بايد از خود بپرسد آيا تويي در زندگي‌اش دارد که تمام دلش را خرج او کند؟ يا همه چيز را به چشم اشيايي مي‌بيند براي ارضاي خودشيفتگي‌اش؟ آيا تويي در زندگي‌ داريد يا بي ‌تو زندگي مي‌کنيد؟
مولانا مي‌گفت:
عشق در آمد از دَرَم، دست نهاد بر سرم
ديد مرا که بي‌توام، گفت مرا که: واي تو
براي آنکه تمام قلبت را زندگي کني بايد تمام قلبت را پيشکش کني. بايد بتواني در پايان زندگي بگويي:
من تمام قلبم را زيستم
چرا که تمام قلبم را پيشکش کردم.
بتواني بگويي:
هر چند به روزگار در مي‌نگرم
امروز همه تويي و فردا همه تو


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
هنري
ورزشي
آگهي