جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4463- تاریخ : 1398/09/26 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)

 آلکسي تايمي چيست؟ 

مرضيه توتونچي
پدرم دلواپس آينده برادرم است! اما حتي يک بار هم اتفاق نيفتاده که با هم به کافي شاپ بروند، در خيابان قدم بزنند و گاهي بلند بخندند.
برادرم نگران فشار کاري پدرم است!اما حتي يک بار هم نشده خواسته‌هايش را به تعويق بيندازد تا پدر براي مدتي احساس راحتي کند.
مادرم با فکر خوشبختي من خوابش نمي‌برد اما حتي يک بار هم نشده که با من در مورد خوشبختي‌ام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چيزي تو را خوشحال مي‌کند؟ من با فکر رنج و سختي مادرم از خواب بيدار مي‌شوم، اما حتي يک بار نشده که دستش را بگيرم با او به سينما بروم، ، فيلم ببينيم و کمي به او آرامش بدهم.
روانشناسان به اين حالت آلکسي تايمي يعني فقر کلمات در بيان احساسات مي ‌گويند. در فرهنگ ما اين مريضي يک رسم مرسوم است! احساساتت را پنهان کن و نشان نده ...
از يک طرف در خلوت خود، دل مان براي اين و آن تنگ مي‌شود، از طرف ديگر وقتي به هم مي‌رسيم انگار که لال ماني مي‌گيريم! انگار نيرويي نامرئي، فراتر از ما وجود دارد که دهان مان را بسته تا مبادا چيزي در مورد دلتنگي‌مان بگوييم!تکليف مان را با خودمان روشن نمي‌کنيم. يکديگر را دوست مي‌داريم اما آن قدر شهامت نداريم که دوست داشتن‌مان را ابراز کنيم! ما آدم‌هاي فقيري هستيم! البته فقيري که در کلماتش احساسات را پنهان مي‌کند.
از يک جا به بعد، بايد اين سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد. از يک جا به بعد بايد پدر به فرزندش بگويد که چقدر دوستش دارد. از يک جا به بعد بايد فرزند، دست پدر را بگيرد و با هم قدم بزنند. از يک جا به بعد بايد مادر فرزندش را به يک شام دونفره دعوت کند. از يک جا به بعد بايد فرزند در گوش مادرش بگويد: چقدر خوب است که تو را دارم. و چه خوب است، آن از يک جا به بعد، همين حالا باشد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي