جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4461- تاریخ : 1398/07/18 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 يك جرعه زندگي  

خسته‌ام
روشن است که خسته‌ام.زيرا آدميان در جايي بايد خسته شوند. از چه خسته‌ام، نمي‌دانم:
دانستنش به هيچ رو به کارم نيايد.زيرا خستگي همان است که هست.
سوزش زخم همان است که هست. و آن‌را با سببش کاري نيست. آري خسته‌ام، و به نرمي لبخند مي‌زنم بر خستگي که فقط همين است-در تن آرزويي براي خواب
در روح تمنايي براي نينديشيدن و مهم‌تر از همه، شفافيت درخشانِ فهمِ قفانگر...
و اينک يگانه تجملِ اميدي نداشتن؟ من باهوشم: والسلام.
بسي چيزها ديده‌ام و از آن‌چه ديده‌ام. بسي چيزها آموخته‌ام، و حتي در خستگي ناشي از آن نيز لذتي نهفته است، و اين‌که دست آخر سر را توان کاري هست هنوز.
فرناندو پسوآ


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي