جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4459- تاریخ : 1398/06/09 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (شنبه)

 يادداشت 

چيزهايي هم هست كه نمي دانيم
گاهي بي كفش، گاهي پابرهنه راه برويم!
آذر فخري
ما با پوشش و لباس‌هاي‌مان بين خود و طبيعت فاصله انداخته‌ايم، لباس را نماد انسان بودن خودمان مي‌دانيم، البته شايد هم چاره‌اي نداريم، چون بر خلاف جانوران ديگر هيچ پوشش محافظي در برابر گرما و سرما نداريم و ناچاريم بدن خودمان را يك جورهايي از
سوز سرما و تابش شديد خورشيد محافظت كنيم.
اما گاهي پابرهنه راه رفتن روي خاك و چمن نم‌زده، كه خرجي ندارد و به راحتي مي‌تواند دوباره ما را با طبيعت و زمين، اين مادر مهربان پيوند دهد و حس‌هاي گمشده بسياري را به خاطرمان بياورد.
وقتي به دشت و دمن و چمنزار مي‌رويم، اين كفش و جوراب‌هاي سنگين را بكنيم.
وقتي نزديك نهر و رود پاكيزه‌اي هستيم، اين كفش و جوراب‌هايي را كه مي‌ترسيم خراب شوند، از پا دربياوريم و در نرماي آب راه برويم. بگذاريم خون طبيعت بدود زير پوست‌مان و روح‌مان را جلا ببخشد.
اين‌همه خودمان را سفت و سخت نگيريم. اين‌همه با آب و باد و خاك قهر نباشيم. اين‌ها همه‌ي آن طبيعتي است كه ما از آن برخاسته‌ايم و روزگاري مدام در آغوشش در حال جنبش و خيزش بوديم. گاهي... فقط گاهي پاها را برهنه كنيم... خاك را... آب را ... احساس كنيم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي