جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4456- تاریخ : 1398/04/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (شنبه)

 طنز 

تابستان آمد
حميد آرش آزاد
بهارِ روح‌افزا رفت و، آمد فصلِ تابستان
چه فصلي که، در او بارد ز افلاک آتشِ سوزان

چه فصلي که، جهنم پيشِ رويش يک الف بچه است
کند آتش از او دريوزه هر دم مالکِ نيران

چنان فصلي که گرمايش اگر ره يافت بر دوزخ
زند تاول تنِ ثعبان و افعي مي‌شود بريان

چنان فصلي که در ييلاق هم با برّه گويد ميش:
"مراقب باش، چون جوشيده شيرم داخلِ پستان"

هر آن کس بود بي‌دردِ مرفّه (شايد هم برعکس)
شتابيده‌ست با جت سويِ نيس و وارنا و کان

وگر نيمه مرفّه بود و کم درد، اين زمان، بي‌شک
به يک نحوي کشانده خويش را تا رشت با پيکان

ولي گر کارمندي بود مثل بنده دون پايه
چو بيبي، از پيِ بي‌چادري مانده‌ست در تهران

چو فصلِ امتحان بگذشت و آمد تير مه، ناگاه
به يک دم بسته شد دربِ دبستان و دبيرستان

برايِ صرفِ اوقاتِ فراغت، بچه‌ها، ناچار
به قدرِ وسع خود، کردند اقداماتکي شايان

منوچِ از بهرِ تکميل زبان شد عازمِ لندن
پي درمانِ جوشِ صورت، اندي رفت تا آلمان

غلام و زلفعلي و قوچعلي و عيني و زينال
به زور التماس، آخر پادو گشتند در دکّان

زي زي از ظهر تا شب غوطه‌ور شد داخلِ استخر
درونِ طشت، زهرا شست رختِ ده نفر انسان

بتول از فرطِ گرما پخت در پسکوچه‌هايِ شوش
بتي با بنزِ کولردار، ويراژ داد در شمران

ز گرما منبسط گردد همه چيز جهان آري
کش آمد وزنِ شعرِ بنده هم، همچون کِش تنبان


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي