جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4456- تاریخ : 1398/04/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (شنبه)

 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
به آينه نگاه کن و حال خودت را بپرس!
آذر فخري
اين روزها دل‌تنگي‌هاي عجيب‌وغريبي به سراغ‌مان مي‌آيد. دل‌تنگي‌هايي که لابه‌لاي دست و پاي دويدن‌ها و روزمرگي‌هاي‌مان مي‌پيچند و نمي‌گذارند آن‌طور که بايدوشايد حواس‌مان به مشکلاتي که هي بزرگ و بزرگ‌تر مي‌شوند جمع باشد.
مشکلات بزرگ مي‌شوند؛ مشکلاتي که از آن بيرون مي‌آيند؛ از زمين و آسمان بر دوش ما مي‌نشينند و نمي‌گذارند دمي به خودمان، خودِ خودمان برسيم و ببينيم حال دل‌مان، حال و روز روح و روان‌مان چه‌طور است و اصلا اين جان و روحي که از عالم بالا آمده است و قصد رفتن به همان عالم دارد، چه مي‌کند؟ چه فکرهايي، چه نقشه‌هايي و اصلا چه دردهايي دارد؟
روح و روان‌مان را ، حال دروني‌مان را رها کرده‌ايم و مدام مي‌دويم. مي‌دويم بي آن‌که رسيدني در کار باشد. و وقتي رسيدن نيست، يعني داريم کم مي‌آوريم؛ انرژي از ما نشت مي‌کند. گاهي دويدن يعني هدر رفتن ...
اما بياييم کمي صبر کنيم، کمي بايستيم، کمي مکث کنيم، کمي نفس تازه کنيم؛ اصلا شايد اين روح و روان و خودي که تا اين حد نسبت به آن بي‌توجه شده‌ايم، راه حل بهتري در بساطش داشته باشد؟! اصلا شايد خود ما که اين‌همه مدت از آن غافل بوده‌ايم، پيشنهادهايي داشته باشد براي کندن و اين‌همه نچسبيدن.
بياييد گاهي به حرف خودِ تنها رها شده‌مان گوش بدهيم و بِکَنيم. يک فضاي خالي باز کنيم. از اين تنگناهايي که ما را مي‌دوانند و نمي‌رسانند، بيرون بياييم و دور از تمام اين هياهوها و نگراني‌ها، بگذاريم ريه‌هاي‌مان اکسيژن روح و جان‌مان را تنفس
کند.
گاهي ايستادن، در آينه نگاه کردن، خود را تماشا کردن و به خود سلام گفتن بايد بشود مهم‌ترين کار زندگي‌مان؛ پيش از آن‌که اين خود، روح و جان‌مان را بردارد و برود!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي