جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4454- تاریخ : 1398/03/13 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

 طنز 

خنده هاي بلند
مهدي طوسي
‏مورچه بالدارا خونسردترين حشره است. يکيشونو تو هوا گرفتم بالشو کندم برگشت يه نگاهي بهم کرد گفت: بجهنم ، پياده‌ ميرم و رفت!
*
‏دو دسته آدمو هيچ وقت درک نکردم يکي پسرايي که با کت شلوار ميان دانشگاه يکي دخترايي که با کفش پاشنه بلند ميان دانشگاه!
*
‏‏تنها خاطرم از بارون مربوط به دانشگاهه
عينکم زير بارون خيس شده بود ورسيدم دانشگاه، جلو در کلاس عينکو برداشتم همه چي رو تار مي ديدم و رفتم تو کلاس و به استاد سلام کردم
نشستم عينکمو پاک کردم تا زدم به چشمم کلاس از خنده منفجر شد همه خانوم بودن و کلاس تنظيم خانواده بود!
بعدش ترک تحصيل کردم!
*
‏يه بار تو کافه يه چيزي سفارش دادم ظرفش مثل وسائل آزمايشگاه بود انقدر پيچيده بود نفهميدم بايد چيکارش کنم. تلفنمو الکي برداشتم گفتم: نه بابا کي الان؟ باشه باشه اومدم. سريع پاشدم رفتم!
*
آش رشته تنها جايي بود که گياهان موفق شدن بدون کمک گوشت و خودشون به تنهايي طعم مطبوعي توليد کنن. بقيه تجربه‌هاشون به شکست مطلق منجر شد!
*
به ميوه فروشه ميگم اين فلفل ها تند که نيست؟
گفت نه بابا
گفتم من فلفل تند مي خوام...!
گفت تنده بابا دروغ گفتم!
*
بعضي مواقع که به صداي ضبط شده ي خودم گوش ميدم، دلم ميخواد از هرکسي که توي عمرم باهاش حرف زدم حلاليت بطلبم!
*
هزينه سرويس 3ماهه ي مازراتي: 42 ميليون تومن!
اونوقت من يه بار اشتباهي بنزين سوپر زدم تا يه هفته عذاب وجدان داشتم !
*
‏ما همون نسلى هستيم كه تو دبيرستان بهمون گفتن:
اينارو بعدا تو دانشگاه بهتون درس ميدن و تو دانشگاه گفتن همان طور كه قبلا خوانديد!
*
خدا رو شکر اين بندهاي موبايل سه متري جمع شد. موبايل يازده دو صفر رو با بند مينداختن گردنشون از دور انگار دارنده مدال نقره المپيک داره مياد!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي