جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4438- تاریخ : 1398/01/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)

 نغمه 

قايق
نيما يوشيج
من چهره ام گرفته من قايقم نشسته به خشکي!
با قايقم نشسته به خشکي فرياد مي زنم:
"وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت اين ساحل خراب
و فاصله است آب امدادي اي رفيقان با من."
گل کرده است پوزخندشان اما بر من،
بر قايقم که نه موزون بر حرف هايم در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بيرون.
در التهابم از حد بيرون فرياد بر مي آيد از من:
" در وقت مرگ که با مرگ
جز بيم نيستيّ وخطر نيست،
هزّالي و جلافت و غوغاي هست و نيست
سهو است و جز به پاس ضرر نيست".
با سهوشان من سهو مي خرم
از حرفهاي کامشکن شان من درد مي برم
خون از درون دردم سرريز مي کند!
من آب را چگونه کنم خشک؟
فرياد مي زنم.
من چهره ام گرفته من قايقم نشسته به خشکي
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:
يک دست بي صداست
من، دست من کمک ز دست شما مي کند طلب.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون