جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4438- تاریخ : 1398/01/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)

 دريچه 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
صف‌هايي براي گرفتن، صف‌هايي براي بخشيدن!
آذر فخري
به اين عکس خوب نگاه کنيد؛ چه رابطه‌اي بين آن‌هايي که در صف ايستاده‌اند و با آن کودک وجود دارد؟
در جايي‌که ما زندگي مي‌کنيم، صف بستن و در صف ايستادن هم براي گرفتن، دريافت کردن و خريدن چيزي است که البته گاهي هم بر سر آن چيزي که قرار است بگيريم و بخريم، بر سر و کول هم مي‌پريم و جر وبحث و مجادله مي‌کنيم و گاهي هم کار به جاهاي باريک‌تر از اين مي‌کشد. اما داستان اين مردمي که در عکس درصف ايستاده‌اند، چيز ديگري است؛ اينان در صف ايستاده‌اند تا چيزي بدهند؛ چيزي از وجودشان را تقديم کنند.
اين بچه 5 ساله سرطان دارد و شديداً منتظر پيوند مغز استخوان بود. نيم ساعت بعد از اين‌که مادرش پستي براي دريافت کمک در اينستاگرام منتشر کرد، مردم براي کمک جلوي بيمارستان تجمع کردند و 4855 نفر چندين ساعت زير باران در صف ايستادند تا آزمايش بدهند بلکه مغز استخوان يکي از آن‌ها با پسر بيمار مطابقت کند.
داستان اين عکس همين است؛ داستان آدم‌هايي که نه براي گرفتن که براي بخشيدن و نثار کردن در زير باران جمع شده‌اند و مي‌خواهند جان انساني ديگر را با حضور خود نجات بدهند. آن‌ها هم مثل ما آدم‌هايي هستند با هزار مشکل مختلف در زندگي. آدم‌هايي معمولي که کار مي‌کنند، نيازهايي دارند و گاهي پول براي تامين نيازهاي‌شان يا ندارند يا کم دارند.
اگر دقت کنيد بيشتر اين آدمها به سادگي مردم کوچه و خيابان هستند. مورد خاصي در لباس و ظاهرشان ديده نمي‌شود. علامت خاصي ندارند. از طرف گروه و سازمان خاصي هم دعوت نشده‌اند؛ يک پيام را ديده‌اند و حالا اين‌جا هستند.
داستان امروز ما با شبکه‌هاي اجتماعي همين است؛ پيام کمکي نوشتن، توي بطري گذاشتن و سپردن به امواج اقيانوس. حالا به پيام‌هايي که مي‌توان از اين عکس گرفت بيشتر فکر کنيم!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون