جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4424- تاریخ : 1397/12/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 ايستگاه 

شعر طنز براي مرغ عزيز!
(با اجازه سعدي!)
شاعر : سعيد سليمان پور
تخلص : بوالفضول الشعرا
از کتاب : واژه در دست تعمير

اي مرغ که از غمت پريشم
در فُرقتِ خود مسوز بيشم

آيا بوَد اينکه بار ديگر
روزي بکِشم تو را به نيشم؟

گفتم که به وصل تو شوم شاد
هجران تو خنده زد به ريشم!

بس منتظرت نشستم و حال
نوميد از انتظار خويشم

من بي تو سماق مي‌مکيدم
واکنون که نيامدي به پيشم

«بنشينم و صبر پيش گيرم
دنباله کار خويش گيرم»
*
اي نغمه عاشقان برايت
وي مِدحتِ شاعران سزايت

کارانه شاغلان نصيبت
يارانه مفلسان فدايت

گشتم به محلّه و نديدم
يک تن که نبود مبتلايت

شد زنگ موبايل من پس از اين
جانبخشْ نواي قدقدايت

اي شعرِ مجسّمِ لذيذم
آخر بسرايم از کجايت؟

از سينه و ران نگويم و حال
دستم چو نمي‌رسد به پايت

«بنشينم و صبر پيش گيرم
دنباله کار خويش گيرم»
*
سهميّه دولتي که ديدم
خوشحال ز جاي خود پريدم

خود را به درون صف تپاندم
از شوق وصال تو تپيدم

له کردم و له شدم اساسي
در راه تو رنج‌ها کشيدم

هل داده شدم به ناگه از صف
در داخل جوب(!) آرميدم

القصه تمام گشتي اي مرغ!
واکنون که بُريده شد اميدم

«بنشينم و صبر پيش گيرم
دنباله کار خويش گيرم»
*
اي يارِ گران و سرگرانم
اي طعم تو مانده در دهانم

سيمرغ صفت نهان شدستي
اي نادره مرغِ بي نشانم

هرچند بخوانمت نيايي
ديگر نکني نظر به خوانم

منگر که ز صبر مي‌زنم دَم
کآن لَقلَقه‌ايست بر زبانم

القصّه کنون به هيچ عنوان
من بي رخِ تو نمي‌توانم

«بنشينم و صبر پيش گيرم
دنباله کار خويش گيرم»


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون