جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4424- تاریخ : 1397/12/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 از لابه لاي گفته هاي پرويز شاپور 

ما خانواده گربه دوستي هستيم . از قديم ، هميشه گربه توي خانه مان داشتيم . يادم مي آيد كه زمستانها اين گربه ها مي آمدند و با ژستهاي مختلف روي كرسي مي نشستند گاهي خوابيده بودن ، يك وقت نشسته بودند و يك وقت هم با هم بازي مي كردند . اين است كه من با خطوط تن گربه خيلي آشنا هستم و ميتوانم بكشمش ، در صورتي كه فيل را نميتوانم بكشم .
گربه مثل يك لوكوموتيو است كه دو تا واگن دارد : موش و ماهي. مي توانم بگويم كه كشيدن ماهي برايم آسان است چون خيلي ايستاده ام و ماهيها را توي تنگ يا حوض نگاه كرده ام.
توي نوشته هايم هم همين طور است. مثلا به ”رنگين كمان” مي پردازم و درباره اش كاريكلماتورهاي زياد مي نويسم . بعد رهايش مي كنم . يك وقت يادم مي آيد كه در نوشته هايم تصوير چيزها خيلي وجود داشت . تصوير چيزها در آب مثلا گفته بودم : وقتي تصوير گل محمدي در آب افتاد . ماهي ها صلوات فرستادند يا فرض بفرماييد در زمستان وقتي تصوير درخت در آب افتاد آنقدر ماهي گلرنگ روي شاخه هايش نشست كه مثل درخت بهاري غرق شكوفه شد .
به طور كلي حس مي كنم كه توانسته ام خودم را بشناسم . از بچگي خيام را از بربودم . از رباعيات خيام كه از نظر حجم خيلي هم كم است مفاهيم زيادي گرفته بودم . خيلي بيشتر از آنچه كه شايد آدم از خواندن يك ديوان پر از قصيده هاي بلند مي گيرد. هروقت چيزي مي ديدم كه جلب نظرم را مي كرد و مي آمدم درباره اش با پدر و مادرم صحبت مي كردم حرفم را نمي فهميدند . حتي چند بار سر اين موضوع كتك خوردم . حرفم را مي خوردم و جويده جويده صحبت مي كردم . خلاصه از همان اول عامل كوتاه نويسي و كوتاه گويي با من بود .شاد هم سعي كرده ام كه ” شاعرانه ”ها در نوشته هايم بيشتر باشند. براي اينكه حس كرده ام كه هم گفتنشان برايم آسان تر است و هم مردم بيشتر دوستشان دارند . اما من خودم بيشتر آنهايي را دوست دارم كه جنبه طنزشان قوي تر است من هميشه نگران آن هستم كه از من بپرسند طنز يعني چه ؟ چه بسا شبها از ناراحتي و نگراني اين سئوال خوابم نبرده است .
در لحظه اي كه كار مي كنم ـ چه نوشتني چه كشيدني ـ احساس آرامش عجيبي دارم و لحظات جهنمي برايم به لحظات بهشتي تبديل مي شوند . مثلا” وقتي با سنجاق قفلي بازي مي كنم ، ديگر ياد بدهكاري هايم نمي افتم و كيف مي كنم از اينكه توانسته ام مثلا” 150 كار مختلف با يك سنجاق قفلي كوچولو بكنم .


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون