جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4368- تاریخ : 1397/10/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(شنبه)

 رمان نويسي كه جهاني شد 

مهدي طوسي
"خوآن رولفو" رمان نويس در 16 مه سال 1917 در آپلکوي مکزيک در خانواده‌اي زمين‌دار زاده شد که زمين‌هاي آن‌ها در انقلاب مکزيک از بين رفت. دوران کودکي‌اش ناگوار بود؛ او در سال‌هاي 1929–1926 شاهد خشونت‌آميزترين وقايع جنگ کاتوليکي بود؛ در سال 1923 وقتي که رولفو شش‌ساله بود پدرش و دو تن از عموهايش در جنگ کشته شدند و در 1927 مادرش را نيز از دست داد. پس از چندي نيز انقلاب و جنگ به خاليسکو استان محل تولد او کشيده شد. همين موضوع‌ها زمينه و فضاي آثار او را تشکيل مي‌دهند. پس از مرگ والدينش مدتي را نزد مادربزرگش در دهکده «سن‌گابريل» به سر برد. در ده سالگي به پرورشگاه «مدرسه سوئيز سيلوا» سپرده شد و چهار سال (1928–1932) آن‌جا بود.
رولفو در تمام زندگي کتاب‌خواني
سيري ناپذير بود. علاقه‌اش به کتاب وقتي هشت‌ساله بود به صورتي تصادفي بروز کرد؛ در آن زمان به دليل وضعيت ناخوشايند کليسا که منجر به شورش‌هاي کاتوليکي شده بود، کشيش منطقه تمام کتابخانه خود را نزد مادر بزرگ رولفو به امانت گذاشت و او تمام کتاب‌هاي آن کتابخانه را مطالعه کرد.در 16 سالگي قصد ثبت‌نام در دانشگاه گوادالاخا را داشت که به دليل اعتصاب طولاني دانشجويان، موفق به ثبت نام نشد؛ به مکزيکوسيتي رفت و در همان‌جا ماندگار شد. پدربزرگش وکيل دعاوي بود و مي‌خواست که خوآن حقوق بخواند ولي او از عهده امتحان ورودي دانشگاه برنيامد و در 18 سالگي در اداره مهاجرت وزارت کشور مشغول به کار شد. اين کار ظاهراً بي‌ربط در نوشتن به او کمک کرد؛ ابتدا در محدوده ايالت فعاليت مي‌کرد، بعد فعاليتش به تمام کشور گسترش پيدا کرد. گويشها، آداب و رسوم محلي را آموخت و بدين وسيله شناختي فرهنگي پيدا کرد و آن‌ها را در نوشته‌هايش به کار گرفت.
در سال 1948 با کارلا آپايچيو ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند شد. براي گذران زندگي خانوادگي شغل‌هاي گوناگوني داشت: از 1935 تا 1945 در اداره مهاجرت، از 1947 تا 1953 در شرکت گودريچ، و از 1962 تا کمي پيش از مرگ، در انستيتوي زبان‌هاي بومي مشغول به کار بود که ارتباطي با نويسندگي نداشت. در سال‌هاي 1952 تا 1962 به عنوان توليدکننده تلويزيون و فيلم‌نامه‌نويس توانست هم بنويسد و هم درآمد منظم داشته باشد.
در سال‌هاي پاياني زندگي، رولفو به سرطان ريه مبتلا شد و در 7 ژانويه 1986 به علت حمله قلبي درگذشت.
خوآن رولفو نويسندگي را از سال 1940 شروع کرد و اولين رمانش را از بين برد. در سن 35 سالگي مجموعه 15 داستان کوتاه به نام «دشت سوزان» را منتشر کرد. در سال 1953 شروع به نوشتن رمان «پدرو پارامو» کرد. آثار او آنچه که «رمان انقلاب مکزيک» مي‌گويند را جمع‌بندي کرده‌است.
يكي از مشهورترين رمان هاي او رمان "پدروپارامو" است كه شهرت وي را از مرزهاي مكزيك فراتر برد و او را به عنوان يكي از رمان نويس ها بزرگ دنيا مطرح كرد. قصه اين رمان به اين شكل است:
"خوآن پرثيادو" پس از سال‌ها دوري، به دنبال پدرس به روستاي کومالا آمده است. کومالا، روستايي که بي‌شباهت به شهر ارواح نيست. در اين قصه مرزبين مردگان و زندگان متمايز نيست و چيزي به‌ جز سکوت احساس نمي‌شود. روستايي که پر از صدا و بازتاب صداهاست. صداهايي که در کنار يکديگر تصوير نهايي را مي‌سازند. همراه خوآن پرثيادو صداي ارواح را مي‌شنويم و تکه‌هاي پازل مانند صاحبان صدا را کنار هم قرارداده و تصويري از روستاي کومالا و تباهي آن در ذهن ترسيم مي‌کنيم.
خوآن پرثيادو آمده است تا به پيماني که با مادرش در بستر مرگ بسته است وفا کند و پدرش را پيدا کند. آمده است تا خاطره‌هاي مادرش را گرد آورد و شايد به احتمالي، براي درون کاوي گذشته خودش اين سفر را آغاز کرده است. اين شروع ماجراست. او در اين روستاي کومالا با شخصيت‌ها و رفتارهاي نسبتا ديوانه واري روبرو مي‌شود.
مردماني که در رمان پدرو پارامو زندگي مي‌کنند، همگي در جهنم سوزان کومالا گرفتار شده و در آرزوي بهشتي هستند که پس از مرگ با آن روبرو مي‌شوند. عده‌اي از آن‌ها که هنوز زنده‌اند و نمرده‌اند، کاري ندارند جز اين که به انتظار بنشينند. البته بين مردمي‌ که در داستان حضور دارند و البته آينه مردم مکزيک و کشورهاي آمريکاي لاتين هستند.
بسياري از حاضران در رمان که بين زنده‌ها به رفت و آمد مشغول اند، مرده‌هاي دهکده هستند که در گورشان خوابيده‌اند. عده‌اي از آن‌ها چون گناهکار مرده و رستگار نشده‌اند، در عذاب‌اند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون