جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4368- تاریخ : 1397/10/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(شنبه)

 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
محبت و عشق امنيت مي آفريند
آذر فخري
محبت، آن‌جا که نمودهاي بيروني عجيب و غريب دارد، آن‌جا که چنان فزون مي‌شود که دريافت کننده‌اش، به جاي احساس امنيت، شرمندگي را تجربه مي‌کند و خود را مديون مي‌بيند، بيش از آن‌که معطوف به ديگريِ مخاطب باشد، معطوف به خود نثار کننده است.
چه بسيار وقت‌ها که ظاهر رفتار ما «دهنده» است و «بخشنده»، اما در واقع، در پي آن لذت رخوتناکي هستيم که از به رخ کشيدن محبت، نصيب‌مان مي‌شود.
چه بسيار وقت‌ها که آزادي و امنيت ديگري را مورد تاخت و تاز عاشقانه و دوستانه خود قرار مي‌دهيم و چنان گلويش را با محبت مي‌فشاريم که راه نفس را بر او مي‌بنديم.
حقيقت آن است که خيلي وقت‌ها، به جاي آن‌که بر اساس معيارهاي دلِ خود محبت کنيم، بايد بر مبناي معيارهاي دل مخاطب به او محبت کنيم؛ نيازهاي او را بفهميم و نه نيازهاي خود را. هر چند همه نيازمنديم، اما فکر مي‌کنيم بي‌نيازيم!
بدبختي‌ها و غبارهاي روي دل درست از جايي شروع مي‌شود که آدمي را توهم بي‌نيازي تسخير مي‌کند، از همان لحظه‌اي که انسان خيال مي‌کند يک جايي مي‌تواند روي پاي خودش بايستد، دنيا تنگ مي‌شود. آدمي مطلقا محتاج است.
انسان هرگز مستقل نيست و اگر اين‌را بفهمد، کم‌کم مي‌رسد به آن خلوصي که در دل کودکان است. آن‌ها که عميقا مي‌دانند ما چه‌قدر به هم محتاجيم. به دوستان، به دشمنان، به آن‌هايي که مي‌شناسيم و به آن‌هايي که نمي شناسيم. به آن‌هايي که به ما فرصت دوست داشتن بخشيدند و به آن‌هايي که هيچ‌وقت کتاب دل‌شان را نخوانديم...
ما انبوهِ نيازمندانيم، ما به آسمان و به زمين، به پروانه و پشه و به هر ذره‌اي که به «بودن» خطر کرده، محتاجيم و در اين هستي عظيم و گاه مهيب، ذره‌اي نيست که ما به او محتاج نباشيم. اين اصل مسلم را اگر از ياد ببريم، طغيان آغاز مي‌کنيم و نزاع. به وادي غفلت مي‌افتيم و هلاک.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون