جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4343- تاریخ : 1397/09/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(پنجشنبه)

 زنگ ادبيات 

داستان‌هايي از نويسندگان ايراني در ايتاليا
به گزارش ايسنا، گردآوري و ترجمه داستان‌هاي «آواي ايران» که با عنوان اصلي «Il Richiamo della Persia» از سوي انتشارات آرته باريا در ايتاليا چاپ شده، به عهده مريم رحيمي بوده است.
در معرفي اين مترجم عنوان شده است: رحيمي يکي از داستان‌نويسان مهاجر ايراني است که از 18 سالگي به قصد تحصيل به ايتاليا رفت و در رشته ادبيات ايتاليايي از دانشگاه سي اِنا فارغ‌التحصيل شد. او اولين رمانش را با عنوان «يک زمزمه در سکوت» با نشر پوليا در سال 2000 چاپ کرد اما موفقيتش به رمان «يلدا و شب بلند و نبردي سخت» برمي‌گردد که استقبال بيشتري از سوي مخاطبان داشت.
«يک مشت خاک وطنم» رماني ديگر از اين نويسنده است که سال 1395 از سوي انتشارات ورجاوند در ايران منتشر شد؛ رماني درباره دختري که در رؤياي زندگي بهتر از عشق و وطنش مي‌گذرد تا به آن سوي مرزها برود و آرزوهاي خود را محقق کند، غافل از اين‌که آن‌چه گمان مي‌کرده فرسنگ‌ها با واقعيت فاصله دارد.
او مجموعه‌ داستاني از بعضي نويسندگان نسل فعلي ايران گردآوري و ترجمه کرده است با عنوان «آواي ايران» که هفته گذشته در ايتاليا منتشر شد. در اين کتاب، داستان‌هايي از نويسنده و مترجم کتاب، مريم رحيمي به همراه نويسندگان ديگر، منصور عليمرادي، ياسر نوروزي، فريد حسينيان تهراني، سعيد بردستاني، مژده شبان، پيروز ابراهيمي، راضيه مهدي‌زاده، بهنام علامي، وهاب نظري، نيلوفر مهرپرور، مونا رستا، آرش محمودي و فاطمه بخشي چاپ شده است.

مگر مي‌شود آثار همينگوي را نخواند و کازابلانکا را ساخت؟
ايبنا-سيامک گلشيري: چند سال پيش يکي از مجلات ادبي از من خواسته بود مطلبي بنويسم درباره اقتباس در سينماي جهان و ايران. وقتي به سينماي جهان فکر مي‌کردم، بلافاصله آثار بسياري به ذهنم آمد، از چشمان سياهِ ميخائيليکف گرفته تا ميزريِ راب رينر؛ از اتوبوسي به نام هوس اليا کازان گرفته تا برش‌هاي کوتاه رابرت آلتمن؛ از زنگ‌ها براي که به صدا در مي‌آيدِ سَم وود گرفته تا بيلي باتگيت رابرت بِنتون. و بسياري فيلم‌هاي ديگر که حالا به ياد ندارم.
اما وقتي به سينماي ايران فکر کردم، جز گاو و واقعا سه چهارتاي ديگر، چيزي يادم نيامد. فکر کردم چطور با اين همه رمان که هر سال منتشر مي‌شود و منتشر شده و اين همه داستان کوتاه، که به زعم من بسيار از سينماي ما جلوترند و البته فرصت ديده شدن پيدا نکرده‌اند، هيچ‌کدام به فيلم تبديل نشده. آن وقت ياد ماجرايي افتادم. ياد يکي از رمان‌هايم که چند سال پيش کارگرداني سفت و سخت به دنبال ساختن آن بود. از جزئيات گرفتن مجوز که بگذريم، يادم مي‌آيد تهيه‌کننده به او گفته بود نبايد توقع چنداني براي فروش فيلم داشته باشد. وقتي فکر مي‌کنم مي‌بينم بيراه هم نمي‌گفته. در مقايسه با بعضي فيلم‌ها که اين روزها پشت سر هم ساخته مي‌شوند و گاهي به‌شدت سليقه مخاطب را تنزل داده‌اند، فروش چنداني پيدا نمي‌کرد.باري به گمان من هسته اصلي سينما، ادبيات است، هرچند اين دو مي‌توانند مکمل هم باشند. مگر مي‌شود مايکل کرتيس آثار همينگوي را نخوانده باشد و کازابلانکا را بسازد؟ مگر مي‌شود کسي که با مقوله سير تحول شخصيت در ادبيات آشنا نباشد، بتواند فيلم بسازد؟ مگر مي‌شود کسي که با ديالوگ‌هاي ماندگار تاريخ ادبيات آشنا نباشد، ديالوگ‌هاي ماندگاري از زبان شخصيت‌هايش نقل کند؟ با همه اينها خوشحالم از اينکه در جشنواره‌اي حضور داشتم که بخش مهمي از آن به اقتباس اختصاص داده شده و تعجب مي‌کنم چطور چنين بخشي هنوز به جشنواره‌هاي فيلم‌هاي بلند ما راه نيافته. اميدوارم روزي فيلمسازان ما درک کنند که کارگردان و اهميت کارگردان بودن، گاهي وقت‌ها از اهميت مؤلف‌بودن در سينما به مراتب بيشتر است و متن ادبي مي‌تواند تأثير بسيار زيادي در آثار تصويري‌شان داشته باشد و اميدوارم روزي اين بخش به جشنواره‌هاي آثار بلند ما نيز راه يابد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون