جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4343- تاریخ : 1397/09/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(پنجشنبه)

 ايستگاه 

از روى دست احمد شاملو
حميد آرش آزاد
اينجا شهر است؟!
در اينجا صد خيابان است،
و در هر يك، هزاران چاله و چوله
اگر دقّت كنى در چاله‏هاى آن،
ببينى چند كابلِ برق و زيرش چند تا لوله!
در اينجا آب باران مى‏خورد گاهى به كابلِ برق،
و برقِ شهر ما،
پيروزمندانه،
و خيلى افتخارآميز،
در دم قطع مى‏گردد،
و ظلمت مى‏شود حاكم به غرب و شرق،
در اين «ظلمات» امّا نيست هرگز «چشمه‏ى حيوان»
فقط سيلاب تندى مى‏شود جارى،
پس از باران!
در اينجا توىِ چاله، لوله‏ى گاز است،
و مثلِ يك كاديلاك كروكى،
روىِ آن باز است!
فقط اين مردم شهرند،
كه بايد هى بگويند: «آخ، آخ،... اى آخ»!
وگرنه، بى خيالِ بى خيالان، شركتِ گاز است!
در اينجا، لوله‏ىِ آب است،
آن هم لوله‏ىِ مادر !
اگر قدرى ترك وارد شود برآن،
شود چون چشمه‏اى، جوشان،
و تا ده روز حتّى كس سراغش را نمى‏گيرد.
و ليكن شركتش در مصرفِ يك آفتابه آب حسّاس است.
اگر الگوىِ مصرف را كسى ناديده انگارد.
دچارِ فقر و افلاس است!
در اينجا صد خيابان است
و در هر يك، هزاران چاله، دست انداز،
كسى در چاله‏هايش مشتِ خاكى هم نمى‏ريزد،
و بوىِ خوبِ قير
- از بهرِ آسفالتِ خيابان‏ها
زجايى بر نمى‏خيزد!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون