جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4320- تاریخ : 1397/08/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(سه شنبه)

 نغمه 

سفرنامه انسان
عليرضا قزوه
به خود برگشته بودم، يک قلم جان بود در دستم
قلم، آري قلم، شمشير عريان بود در دستم
به هر جا پر زدم باران آيات خدا مي ريخت
به هر جا سر کشيدم برگ قرآن بود در دستم
زبان شاپرک را فهم کردم در سکوت گل
مگر انگشتر و مهر سليمان بود در دستم
به هم مي خورد دستان و صدايي بر نمي آمد
چه بازي بود ؟ آيا سرمه پنهان بود در دستم؟
به من چيزي به نام عاشقي آموختند آن شب
کليد خانه خورشيد تابان بود در دستم
به شهر کودکي برگشتم و شب هاي شيرينش
سمرقندي شدم، قند فراوان بود در دستم
دلي آيينه وار آورده بودم از سفر با خود
خط پيشاني ام حتي نمايان بود در دستم
کجا گم کرده ام آيينه صبح قيامت را
شفاعت نامه اعمال انسان بود در دستم
به دنبال خودم مي گشتم و چيزي نمي ديدم
چراغ روشن حال پريشان بود در دستم
هواي ديدن ياران همدل آتشم مي زد
برات ديدن کوي خراسان بود در دستم


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
ويژه نامه
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي