جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4299- تاریخ : 1397/07/19 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 زنگ ادبيات؛
 ميل به مطالعه كردن مهم است 

مهدي طوسي

حميد جان! تو بايد با دقت بيشتري به اين ماجرا بينديشي. و اگر هم بلد نيستي كه فكر بكني و تصميم بگيري بهتر است كه اصلا قيدش را بزني و اجازه بدهي من كه توي كارهاي ادبيات هستم برايت فكر بكنم. باور كن اصلا هم منتي سر تو نيست چرا كه تو با اين كارت لطف بزرگي در حق من مي كني؛ هم باعث مي شوي كه من به فكر كردن بيشتر عادت بكنم و هم اينكه به من ثابت مي كني كه قبول كردي من يك ادبياتي بزرگي هستم!
- اگر دقت كرده باشي تو بسيار توي توهم هستي و آدم هايي كه توي توهم هستند بايد خودشان را مداوا بكنند. من مانده ام كه پفك بخرم يا چيپس، آن وقت اين مردد بودن چه ربطي به ادبيات دارد؟ چه ربطي به اين دارد كه من فكر كردن بلد نيستم و تو بلدي. مي داني؟! من اصلا فكر مي كنم كه آقا معلم مان زيادي به تو رو داده و زيادي تو را متوهم كرده كه تصور مي كني بهتر و بيشتر از بقيه مي فهمي!
بقيه بچه هايي كه دور ما بودند و خنديدند و به اين ماجرا به عنوان يك خاطره نگاه كردند اما من انگار داشتم به چيز مهم تري فكر مي كردم. داشتم به اين فكر مي كردم كه بايد هر جوري كه شده در اين زمينه كه او بهتر است چيپس بخرد يا پفك كمك كنم. بايد از طريق ادبيات هم به او كمك بكنم وگرنه كه اصلا ارزشي ندارد!
به حميد گفتم: البته تو درست مي گويي كه شايد من شورش را در آورده باشم. اما من فقط قصد كمك كردن به تو را داشتم و نه چيز ديگر!
- ببين اين من هستم كه بايد بدانم الان پفك ميلم مي كشد بخورم يا چيپس! و در اين زمينه تو هيچ كمكي نمي تواني به من بكني.....!
اتفاقا چرا مي توانم. من مي توانم از نظر علمي كه خب زياد هم با ادبيات بيگانه نيست به تو ثابت بكنم كه سخت در اشتباه هستي چرا كه براي سلامتي تو نه پفك مناسب است و نه چيپس. پس بهتر است كه همان پول را بدهي و براي خودت يك پرس كوبيده بخري و بخوري!
تقريبا همه بچه ها زدند زير خنده و كسي نمانده بود كه به اين حرف من نخنديده باشد. همه از جمله خود حميد كه بسيار از دست من عصباني به نظر مي رسيد هم خنديد!
- من داشتم با تعجب چهره آنها را نگاه مي كردم!
رضا گفت:
- آقاي ارنست همينگوي! ‌نويسنده شهير كلمبيا! طرف مي خواهد يك پفك دو هزار توماني بخرد آن وقت تو چه جوري به او پيشنهاد مي كني دو تومانش را بدهد يك پرس كوبيده بخرد!
- محمد گفت: لابد با ادبيات مي شود فكر كرد و راهي براي اينكه با دو هزار تومان كوبيده خريد را پيدا كرد!
علي كه اصلا نمي توانست جلوي خنده اش را بگيرد همين جور كه مي خنديد گفت:
- اما چرا....!‌لابد يك راهي هست....! ‌من فكر مي كنم او مي خواهد پيشنهاد ادبي بدهد. او مي خواهد بگويد برو و مودبانه و به شكلي كاملا ادبياتي به صاحب رستوران بگو پول ندارم اما به جايش مودبانه از شما خواهش مي كنم كه يك پرس كوبيده به من بدهيد!
دوباره صداي همهمه و خنده بقيه بلند شد. دوباره صداي خنده بچه ها باعث شد كه صداي بوق ممتد ماشين شنيده نشود. دوباره صداي بچه ها باعث شد كه من نتوانم از خودم دفاع بكنم.
حميد هم در بين بچه هايي كه داشتند مي خنديدند از من فاصله گرفت و رفت. اما من داشتم به اين مي انديشيدم كه بايد يك روزي به همه آنها ثابت بكنم كه ادبيات مي تواند به ما در هر زمينه اي كمك بكند. مهم ميل به مطالعه كردن است!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون