جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4277- تاریخ : 1397/06/22 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

 نامه اي از آخرين شير ايراني 

نرگس داشاديان
راه راه : جوانتر که بودم، هر روز دم رودخانه يالم را شانه مي‌کردم و خاک‌‌وخل سر و رويم را مي‌تکاندم، به آن اميد ‌که وقتي با ماده شيرهاي گله رد مي‌شوي، چشم‌ در چشم شويم…
ياد آن روزها که قايمکي به کوه مي‌زديم و دشت ارژن را با وحشي‌بازي‌هاي عاشقانه‌ي‌مان پر مي‌کرديم، بخير…
يادت هست؟ دو گوزن چه عاشقانه هم را نگاه مي‌کردند، ما ناگهان سر رسيديم، ترسيدند و رفتند!
اما، امان… امان از وقتي که ساز جدايي زدند. يکهو آمدند گفتند مي‌بريمتان يک جايي که فقط مي‌نشينيد و بصورت کاملا اعياني، سلطانِ جنگل‌‌بازي مي‌کنيد و فيلم سينمايي پخش ميکنيم (حتي شايد بدون سانسور!) و شکار خودش مي‌آيد پيش‌تان دست‌بوسي.
بعدها فهميديم آنجا هند است و خيلي به گاو جماعت ارادت دارند.
يادت هست پدرت چه کليدي کرده بود روي ميزان عرضه‌ي من!
وقتي آن آهو را برايش آوردم، خودش فهميد با چه شير اوژني طرف است .
اخيرا مي‌گويند همه‌ي قوم و خويش‌مان مرحوم شده‌اند. من شده‌ام تنها بازمانده‌ي نسل شير ها…حتي کسي نيست شب جمعه برايشان خيرات کند. اصلا اين من زنده هم ديگر ،بودنم با نبودنم تفاوتي نمي‌کند.
حالا پير شکسته افتاده‌ام گوشه‌ي قفس، هندي‌ها برايم ران الاغ‌مي‌آورند.
هر صبح ميروم جايي ميان شهر و جنگل روي تپه اي مينشينم موجوداتي دو پا را مي‌بينم که لابه‌لاي درختانند، يا از شاخه ها آويزان، چيزي شبيه ميمون خودمان.
يا مثلا ماده شير هاي متاهل هندي که بين ابروهايشان تمشک مي‌فشارند و آنها که مجردند … اصلا يک وضعي‌است… زمان ما اين چيزها نبود که…
يک من بودم و يک تو (نعررررره)
ملالي نيست جز دوري شما
بوس و قلب و دل وغيره!
**
دايره المعارف دانشجويي
زهره کاظم زاده
راه راه: (تنها راه پناهنده شدن به دانشگاه ديگر- درخواستي که تنها وقتي با آن موافقت مي شود که 90 درصد دچار معلوليت و قطع اميد پزشکان شوي)
دانشجويان جديدالورود: خردسالاني که هنوز به استادتمامشان آقا يا خانم مي گويند!
موجوداتي که با لباس اتوکشيده و دفترهاي جلدشده هي از اين سو به آن سو مي پرند!
از آن ها به عنوان ترمک، ترمولک و اندک ترم ياد مي‌شود!
*
جزوه نويسان با خودکار هاي رنگي رنگي:
تمايل زيادي به نشستن در رديف جلو دارند و بر روي هر صندلي جلوس نمايند تا آخر سال آن را از ان خود مي دانند!
الهه ي سرخوشي در يونان باستان.
*
غيبت:
تنها آوانسِ نجات از شر استاد ، در صورت استفاده از آن نه تنها بر خلاف جلسات قبل حضور غياب مي شود بلکه استاد نمونه سوال نيز در اختيار رفقايت مي گذراد!
*
دانشجوي 10ترمه‌ي مشروط:
فردي که در مقابل فهميدن مقاومت مي کند- اين شخص جزو آثار باستاني دانشگاه محسوب مي شود!
*
خوابگاه دانشجويي:
مکاني شبيه به انباري با تخت هايي که يادآور تخت هاي سلول هاي زندان هستند!
*
درخواست افزايش نمره:
فرايندي کثيف که تنها باعث کاهش نمره مي شود- بي فايده و زيان بار ترين گزينه در پرتابل دانشجو!
*
مدرک:
برايت نه آب مي شود نه نان- داراي متني که صاحبش فقط در همان زمينه تخصص ندارد- بهترين درپوش براي انواع خمره و کوزه!
*
بخش آموزش:
مکاني دلباز که با نيش باز واردش شده و با دستاني نزديک به قوزک پا از آن خارج مي شوي- مکاني ساخته شده صرفا براي تکرار جملات اصن راه نداره، امکانش نيست، دست ما نيست، تا الان کجا بودي؟!
*
جااستادي:
جايگاهي که اگر يک صدم ثانيه بر آن لم بدهي استاد مثل جن بوداده ظاهر مي شود- مکاني که معمولا هر چيزي غير استاد در آن قرار مي گيرد
*
سيستم گلستان:
درگاه افزايش دهنده صبر و استقامت- يا بايد کندي آن را تحمل کني يا قيد انتخاب واحد را بزني!
*
پايان نامه:
در خيابان انقلاب پيدايش مي کني!
*
تخته وايت برد:
جسمي سفيد رنگ که نياز به ماژيک و تخته پاک کن دارد- روزي که ماژيک هست تخته پاک کن وجود ندارد و بالعکس؛ چنانچه هردو باشند استاد آن روز غيبت خواهد کرد!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي