جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4274- تاریخ : 1397/06/19 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

 گنده تر از دروغ 

پنجره
عبدالکريم گشايش
به آسمان نگاه مي کني و خودت را در آينه اي که از قبل براي خودت درست کرده بودي تماشا مي کني. به آسمان نگاه مي کني و ابري را که از قبل شبيه به آينه ديده بودي را تماشا مي کني و از او خواهش مي کني که هميشه و راس يک چنين ساعتي پيش تو بماند تا شايد تو بتواني راحت تر خودت را توي آينه ابري تماشا بکني.
کمي که دقت مي کني متوجه مي شوي که بالاي ابرويت مشکل دارد. مي روي و قيچي را بر مي داري و بالاي ابرويت را درست مي کني. دوباره دقت مي کني و متوجه مي شوي پاچه شلوارت کمي بلند است. با همان قيچي پاچه شلوارت را نيز درست مي کني. دوباره دقت مي کني و بعد از کمي مکث متوجه مي شوي که لبهايت نيز يکي کلفت و يکي باريک است. مي خواهي با همان قيچي لب کلفتت را مثل لب باريکت باريک کني اما وحشت مي کني و از خيرش مي گذري با خودت مي گويي: لابد لب من بايد همين جوري باشد که همين جوري است و لابد شايد همه آدم ها يک لب شان کلفت و ديگري نازک است. قيچي را به سمتي پرتاب مي کني که ديگر وسوسه نشوي با آن، لبت را قيچي کني. ديگر به چيزي فکر
نمي کني. پنجره را مي بندي و ديگر به آينه ابري نگاه نمي کني!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي