جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4263- تاریخ : 1397/06/05 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران ( دوشنبه)

 کوچه علي‌چپ 

صديق قطبي
از يک جايي ديگر، فقط بايد خودت را به کوچه‌ علي‌چپ بزني و سراغ زخم‌هاي قديمي نروي. هواي شانه‌هاي طفلکي‌ات را داشته باشي و اجازه ندهي زير وزن گذشته خم شود. هنر خود را به خواب زدن و رؤيا ديدن را مي‌شود آموخت. يه سر و دوگوش در کمين کسي است که خوابش نمي‌بَرَد.
بايد ياد بگيري قلبت را با احتياط حمل کني. و هر چيز شکستنيِ ديگر را. و هيچ چيز مثل اصالت دادن به تفکر، قلبت را درهم نمي‌فشرد و سنگين و بي‌رمق نمي‌کند. فکر کردن، به جدايي مي‌انجامد.
جدايي تو از زندگي. فکر کردن، يعني شناور نبودن. فاصله گرفتن. يعني زندگي را نفس نکشيدن. فکر کردن، انقطاع از زندگي است. گسستن است.
«فکر کردن، تيشه به ريشه زدن است، تيشه به ريشه‌ خود زدن. دست به کاري زدن کمتر خطر دارد. عمل، فضاي ميان چيزها و ما را پر مي‌کند، در حالي‌که تفکر اين فضا را به طور خطرناکي افزايش مي‌دهد.»
حواست جمعِ ترانه‌ها باشد. جمعِ زمزمه‌ها. پيوسته چيزي زير لب زمزمه کني تا تاريکي‌هاي تودرتو را تاب آوري. کلماتي بياب که از هواهاي پاک تنفس کرده‌اند و در آن‌ها درآميز. تنها راه فرار از خود، آميختن با چيزي است. با جنسِ اصل.
با چيزي که کهنگي نمي‌پذيرد. با چيزي که از جنس معناست. با خود ماندن، ملولت مي‌کند. در خود ماندن، خفگي‌آور است. پنجره‌ها را که رو به بيرون ببندي، هوا کم مي‌آوري. بلند شو. پنجره‌اي باز کن و نگاه کن.
چيزي در حال تراويدن است. در حال ترنم و ترانه است. چيزي مثل شب. مثل آسمان. مثل ماه. مثل صداي جارو زدن رفتگران. چيزي از جنس زنده بودن. چيزي هست. هستي هست. چيزي بيرون از تو مي‌تپد. چيزي در اطراف تو مي‌تپد.
بدترين تبعيد، تبعيد به درون پيله‌ خويش است. تفکر درباره‌ي خويش، تو را به تبعيد مي‌بَرد. در خود نمان. در خود مپيچ. در خويش جستجو مکن.
مگر جذبه‌ زيبايي و محبت را که قادر است تو را به بيرون از خويش وصل کند. مگذار زمان در تو لخته شود. ردّ عبور ابرها را بگير و زمان را با آن‌ها به ناکجاي خويش بدرقه کن. اگر درخت خود را بي‌ثمر مي‌بيني، آشفته مشو.
«در دوران‌هاي بي‌ثمري، بايد به خواب زمستاني برويم و شب و روز بخوابيم و به جاي آنکه نيروهاي‌مان را با سرافکندگي و خشم هدر دهيم آنها را حفظ کنيم.»
هيچ تعجيل و شتابي نياز نيست. «هر نوع تعجيل، حتي تعجيل براي انجام کار خير، نشانه‌ اختلال رواني است.» بگذار زمان به آسودگي در تو جريان يابد.
هيچ نگران وزش‌هاي جنون‌آميز زمان مباش. زمان، شتابش را با تو تنظيم مي‌کند. دريافتن و مزه‌مزه کردنِ يک لحظه‌ي ناب، از عمر جاودان بهتر است. زمان، مانع از تماشا مي‌شود. ميان تو و زندگي، ديوار حايل است. پرده‌‌ي زمان را از برابر ديدگانت کنار بزن تا چشم‌انداز را ببيني.
اجازه مده که زخم‌ها و خراش‌ها تو را به لذت رخوتناکِ «قرباني‌بودن» دچار کنند. «هر چه بيشتر از بي‌عدالتي رنج برده باشيم، خطر بزرگ‌تري وجود دارد که دچار خودپسندي يا به کلي خودبزرگ‌بيني شويم.
هر قرباني خود را به غلط برگزيده مي‌پندارد و از آن به خود مي‌بالد و با اين باور رفتار مي‌کند، در حالي که متوجه نيست که بدين‌گونه، درست به مقام شيطان مي‌رسد.»
ساعاتي که دست به هيچ‌کاري نزده‌اي، مايه‌ تمايز و گواه تفرد تو است. «ميراثي که به راستي به ما تعلق دارد ساعاتي‌اند که در آن هيچ کاري نکرده‌ايم... اين ساعات به وجود ما شکل و به ما فرديت داده‌اند و ما را از ديگران متمايز کرده‌اند.» خود را بابتِ بي‌عملي، سرزنش مکن.
رويارويي هميشه با خود، به افسردگي مي‌انجامد. خيلي به خودت زل نزن. به خود خيره مشو. با خودت کلنجار مرو. آدم در رويارويي با خودش، افسرده مي‌شود. «رفتن به درون خويش با چشمان باز، مطلقاً ‌غير ممکن است.» پس اينهمه کاوش در خود جز سرخوردگي چه در پي دارد؟خودت را بشناس، اصل بي‌ثمري است.
«اصل اخلاقيِ «خودت را بشناس»، انسان را عقيم مي‌کند. کسي که خود را مي‌شناسد، ديگر هرگز خطر نمي‌کند و از قبول سرنوشت سرباز مي‌زند». آن‌ها که در جستجوي معناي زندگي‌اند آن ‌را نمي‌يابند، آن‌که خود را به زندگي پيشکش مي‌کند، بدون جستجو، معنا را يافته است.
«آدم‌ها بر دو گونه‌اند: آن‌ها که در جست‌وجوي معني زندگي‌اند و آن‌را نمي‌يابند و آن‌ها که بدون جستن آن ‌را يافته‌اند.»
تو را به مثال پرندگان ساخته‌اند. براي آواز خواندن. ترانه‌اي بساز و زمزمه کن. اداي دين پرنده به آسمان چنين است. «من براي زمزمه کردن ساخته شده‌ام، نه فکر کردن». و هر وقت از زمزمه کردن ماندي «تا مرز ديوانگي، گذر ابرها را در آسمان تماشا
کن.»
*جملات داخل گيومه از «اميل سيروان»‌است و برگرفته از کتابِ «قطعات تفکر» .


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون